تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

بوی خون از نشست ریاض به مشام می‌رسد

امروز قرار است سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در ریاض گرد هم بیایند، تا تصمیمی خارج از تمام معیارهای موجود جهانی گرفته و با الحاق بحرین به پادشاهی سعودی، عملاً حاکمیت خاندان آل سعود بر مجمع الجزایر بحرین را رسمیت دهند.

به گزارش تابناک، این اقدام در پانزدهمین ماه از قیام خونین و مسالمت‌آمیز مردم بحرین برای دستیابی به آزادی و برابری صورت می‌گیرد، در حالی که ارتش سعودی پس از 14 ماه اشغال این جزایر نتوانست بر خشم مردمی فایق آمده و آنها را سرکوب کند، اینک نوبت طرح سناریوی جدیدی است و آن الحاق بحرین و به عبارت بهتر سوء استفاده حکام سعودی از بی‌عرضگی و بی‌تدبیری حاکم این جزایر برای بلعیدن آن است.

شیوخ حاشیه خلیج فارس که ناامید از سرکوب مردم بحرین و سکوت خفت‌بار مجامع جهانی هر روز دامنه فشار و تهدید و قتل را بر مردم این جزایر بیشتر و بیشتر می‌کنند، اکنون با این سیاست در صدد آن هستند تا صورت مساله را پاک کرده و به این منظور دم از اتحاد دو کشور می‌زنند تا با گسترده شدن یوغ سعودی‌ها بر گرده حکام آل‌خلیفه، بهتر بتوانند خانه‌های مردم بحرین را شخم بزنند.

بدون شک این اقدام حکام سعودی و آل‌خلیفه بدون اطلاع و آگاهی مقامات کاخ سفید و کاخ باکینگهام نبوده و هم اوباما و هم ملکه انگلیس به خوبی در جریان ریز این مسایل بوده و تاییده نهایی این امر را هم در سفر چند روز پیش فرزند حاکم بحرین به واشنگتن و دعوت از شخص حاکم این جزایر برای شرکت در مراسم سلطنتی در لندن، در اختیار طرفین گذاشته‌اند.

در چند روز اخیر سران کشورهای حاشیه خلیج فارس به همراه رسانه‌های تحت اختیار خود در توجیه علت این اقدام برآمده و به صورت مکرر از تهدید ایران به عنوان مهمترین دلیل موجود برای این کار یاد می‌کنند. تهدیدی که به گفته آنها می‌خواهد شیعیان را در بحرین به قدرت برساند و حکومت موروثی و حاکمیت اقلیت بر اکثریت را از بین ببرد، درست همان کاری که در عراق شد، البته این کار را آمریکایی‌ها کردند و عراق را در طبقی از زَر به ایرانیان هدیه نمودند!

بحرین در سکوت عجیب مقامات تهران و چراغ سبز آمریکا توسط ارتش سعودی اشغال شد و از زمان اشغال این جزایر تاکنون بیش از 90 شهروند بحرینی به شهادت رسیده، صدها تن زخمی، مصدوم و بازداشت شده‌اند و هزاران نفر نیز از کار  اخراج شده‌اند، دامنه تهدید و ارعاب حتی به منزل علما و مراجع بحرین رسیده و اشغالگران وهابی در هتک حرمت به ساحت و قتل آنها نیز ابایی نخواهند داشت؛ رژیمی که حاضر به پذیرش اصلاحات نبود و نتوانست خواسته مردم را بپذیرد اکنون می‌خواهد با الحاق به عربستان، هژمونی منطقه‌ای در خلیج فارس و منطقه خاورمیانه را بر هم بزند و به زعم خود از ایران انتقام بگیرد.

عربستان سعودی از سال‌ها پیش – درست زمانی که محمدرضا پهلوی در اقدامی عجیت، احمقانه، غیر قابل قبول و به دور از تمام قواعد سیاسی از حق تعیین سرنوشت مردم بحرین سخن گفت و آن را دو دستی تقدیم شیوخ آ‌ل‌خلیفه کرد – طرح بلعیدن این مجمع الجزایر را در سر می‌پروراند. این طرح در بعد از انقلاب با شدت بیشتری پیگیری شد و با اتصال جزیره منامه به خاک عربستان به وسیله پل موسوم به «فهد» به اوج خود رسید و همان‌گونه که گفته شد در میان بی‌عرضگی و درماندگی حاکم مجمع الجزایر بحرین، اکنون سعودی‌ها به آرزوی 40 ساله خود می‌رسند.

بدون شک بلعیدن بحرین کار آسانی نخواهد بود؛ بحرین لقمه گلوگیری است و خود شیخک‌ها و اربابان آنها هم به خوبی ‌می‌دانند سرنگونی آل‌خلیفه یعنی رفتن همه حکومت‌های موروثی و قدرت گیری مردم، بنابراین حاضرند تا آخر خط رفته و هر خطری را در این رابطه به جان بخرند، چرا که حیات و ممات آنها به سرکوبی مردم بحرین بسته است و اتحاد نیز حربه‌ای در همین راستا محسوب می‌شود.

اما آیا تغییرات در عرصه امنیت و جغرافیای سرزمینی در منطقه‌ حساس و راهبردی خلیج‌فارس به همین سادگی روی خواهد داد؟ آیا مهمترین بازیگر منطقه‌ای که اجازه داد تا سعودی‌ها با اشتباه محاسباتی وارد بحرین شوند، اکنون اجازه خواهد داد هژمونی این منطقه تغییر کرده و عربستان سعودی پا را از گلیم خود درازتر کند؟ آیا ایران که به اعتراف ده‌ها باره خود سران رژیم آل‌خلیفه هیچ دخالتی در تحولات بحرین نداشته و تنها حمایت معنوی از این حرکت کرده، همچنان در همین چارچوب به حرکت خود ادامه خواهد داد و حمایت‌ها تنها معنوی و شعاری خواهد بود؟

آیا مردم بحرین که بیش از 15 ماه است قیام دامنه‌دار خود را برای رسیدن به کرامت و شرف و آزادی شروع کرده‌اند، حاضر خواهند شد به زیر یوغ حکام وهابی و حامیان القاعده بروند؟ آیا آنها به سادگی از کنار خون عزیزترین کسان خود که به ضرت گلوله فرزندان حمد و جوخه‌های مرگ عبدالله سعودی و عبدالله اردنی به شهادت رسیده‌اند، خواهند گذشت؟ آیا اعتراضات مردم بحرین پس از الحاق رسمی به عربستان سعودی در حد و اندازه سنگ و مشت خواهد ماند؟

بدون شک اگر جمهوری اسلامی ایران که خود را حامی و پناهگاه مظلومان می‌داند بخواهد در برابر این حرکت نابجا که امنیت ملی کشور را تهدید می‌کند ساکت بنشیند، این شیوخ آن را به حساب دیگری قلمداد کرده و دایره جسارت را بیشتر خواهند کرد، همان‌گونه که اسائه ادب آنها به ساحت خاک ایران، همچنان بر سر زبان‌هاست. تجربه نشان داده اعراب تنها زبان ترس را می‌فهمند و تا زمانی که ترس بالای سر آنها نباشد، دست به اقدامات عجیب و غریب و غیرعادی که ناشی از قوه تخیل و توهم آنهاست، می‌زنند.

باید بر این نکته تاکید کرد و یادآوری نمود که ورود ارتش اشغالگر سعودی به خاک بحرین، مانند ورود آنها به جزیره بوموسی است، چرا که خود استقلال بحرین بدون گذاشتن حتی یک صندوق رای و نظرخواهی از مردم زیر سوال است و همه مردم ایران آن را همچنان جزئی از خاک خود می‌دانند و این بر هیچ کس پوشیده نیست، بنابراین باید گفت همان‌گونه که ادعای شیخ ابوظبی بر جزایر ایرانی در خلیج فارس عبور از دریای خون خواهد بود، الحاق بحرین نیز همان اندازه گلوگیر بوده و سعودی‌ها برای بلعیدن آن باید خون بنوشند.

در همین رابطه باید یادآوری کرد، حرکت اعتراضی مردم بحرین نیز در حد و اندازه مشت و سنگ نخواهد ماند و سنگ‌ها تبدیل به گلوله‌هایی خواهد شد که خیلی زودتر از آنچه که شیوخ و حامیان غربی آنها انتظار آن را خواهند کشید، از پل فهد عبور کرده و منطقه شرقیه و مناطق نفت‌خیز عربستان را در بر خواهد گرفت و قیمت نفت سر به فلک خواهد کشید.

در حالی که سعودی‌ها و قطری‌ها به صورت آشکارا از مسلح کردن شورشیان سوریه و حمایت از تروریست‌های القاعده برای قتل‌عام مردم این کشور می‌گویند و کشتی کشتی سلاح و مهمات برای آنها ارسال می‌کنند و میلیاردها دلار در این رابطه خرج می‌کنند تا به گفته خودشان ایران را از پای درآورند، آیا موجب خجالت است که مقامات رسمی در ایران، حمایت خود را از مردم بحرین اعلام کنند و به صراحت از حرکت اعتراضی آنها حمایت کرده و در مجامع جهانی زبان گویای این مردم مظلوم باشند. ایران که کاری نکرده و دستی تکان نداده، تبدیل به دشمن درجه یک شیوخ شده و آنها اتحاد را برای شکست ایران تشکیل داده‌اند، پس چرا ما دست روی دست بگذاریم و تهمت بخوریم و اقدامی نکنیم! مگر این همه تجهیزات نظامی که خواب را از چشم دریاسالار «فارکس» ربوده، نمی‌تواند خواب شیوخ را آشفته کند؟

اقدام سعودی‌ها در الحاق بحرین، انداختن آتش به انبار باروت است، خلیج فارس جایی نیست که کسی بخواهد در آن توسعه‌طلبی ارضی داشته باشد و از آن سو تانکرهای نفت را به مقصد پالایشگاه‌های اروپا و آمریکا روانه کند و با خریدهای ده‌ها میلیارد دلاری نظامی حق السکوت پرداخت کرده و خود در آرامش زندگی کند، زندگی شیخک‌ها در خانه‌های شیشه‌ای، به سنگی بند است که اگر یک کارخانه تصفیه آب آن هدف قرار گیرد، دیگر واحه‌ای نخواهد بود تا آنها را سیراب کند، یا اگر نیروگاه برقی هدف قرار گرفت، بتوانند از برج خلیفه بالا و پایین بروند...

در پایان باید گفت، بهتر است در نشست امروز شیخک‌ها در ریاض، بر آتش مشکلات موجود در بحرین ندمند و رفتاری عاقلانه در پیش بگیرند که این بازی پایان خوشی برای آنها نخواهد داشت و آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

پ.ن: از اون دست نوشته هایی است که خیلی دوستش دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 11:54  توسط کریم جعفری  | 

تشکیل دولت ائتلافی در اسرائیل

روزنامه هاآرتص امروز نوشته ورود حزب کادیما به رهبری شائول موفاز به کابینه نتانیاهو و تشکیل دولت ائتلافی جدید در راستای توجیه هر گونه حمله احتمالی این رژیم به ایران است.
هر چند این برداشت کارشناسان هاآرتص است اما به نظر می رسد حربه دیگری پشت این ائتلاف باشد که اگر مساله حمله را از آن برداریم، به صورت مستقیم به ایران ربط پیدا می کند. تمام کارشناسان نظامی دنیا بر این باورند که اسرائیل توان لازم برای حمله به ایران را ندارد - که دلایل متعددی دارد - پس چرا در اسرائیلی که قرار است در ماه سپتامبر/شهربور ماه انتخابات پارلمانی زود هنگام برگزار شود، دولت با حزب دیگری ائتلاف می کند؟
دولت فعلی اسرائیل شامل احزاب لیکود، کار و اسرائیل بیتنا است و تنها حزب معارض کادیما بود که با 40 نماینده، به عنوان اپوزیسیون عمل می کرد. پس از شکست تزیپی لیونی در انتخابات درون حزبی و روی کار آمدن شائول موفاز نتانیاهو سعی کرد وی را به دولت جذب کند، کاری که بالاخره انجام شد.
به نظر می رسد با ورود کادیما به دولت، تل آویو سرگرم فرستادن این پالس به اروپا و آمریکا است که اکنون در اسرائیل مخالف جنگ و درگیری نداریم و همه احزاب اصلی - با بیش از 100 نماینده- در دولت هستند و در مورد ایران متفق القول هستند که باید حمله ای هوایی - با وجود اطلاع از عدم امکان چنین اقدامی - به تاسیسات اتمی ایران صورت بگیرد. حالا یا بر ایران فشار بیشتر وارد می کنید، یا ما خودمان دست به کار می شویم.
با توجه به همین رویکرد است که روز یکشنبه پانه تا وزیر دفاع آمریکا اظهار نظر می کند که ایران باید غنی سازی را متوقف کند و در نشست روز دوشنبه اتحادیه اروپا هم آنها از ایران می خواهند تا غنی سازی را متوقف کرده و نسبت به نتیجه مذاکرات بغداد ابراز بدبینی کنند.
در مجموع می توان گفت در اسرائیل سیاسیون این رژیم همه دست به دست هم داده اند تا پیش از برگزاری نشست بغداد با تمام توان خود، آن را به شکست بکشانند، به خصوص اینکه در فرانسه هم با شکست سارکوزی آنها متحد خوبی را از دست داده اند. از این روی می توان این چنین ارزیابی کرد پیوستن حزب کادیما به دولت نتانیاهو بیشتر تاکتیکی است تا ناشی از راهبردهای محکم حزبی چرا که در طول چند هفته گذشته بسیاری از اعضای سابق این حزب که در دولت و ارتش و مراکز امنیتی حضور داشتند حمله به ایران را حماقت می خواندند....
حال باید دید این آخرین تیر ترکش سیاستمداران رژیم اسرائیل برای آنها چه ارمغانی خواهد آورد، آیا اروپا و آمریکا مانند دوره های پیشین خود را فدای اسرائیل می کنند یا اینکه به سمت کم کردن تنش ها با ایران در اوج بحران اقتصادی و روی کار آمدن راست های رادیکال حرکت خواهند کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 0:46  توسط کریم جعفری  | 

برای بابایم در روز معلم

امروز روز معلم است. تبریک به همه معلمای دنیا، به خصوص بابای خودم که یک نسل در روستایمان شاگردش بودند، به قول خودش می گفت بیش از 1500 دانش آموز در دوره های مختلف داشته از همه جا. چه دبستان، چه راهنمایی و چه دبیرستان. خاطراتی که از این 30 ساله تعریف می کند، بچه هایی که تا آخر تحصیل رفتند و کسانی هم که به پنجم ابتدایی رضایت دادند.
دو سال است که این بابای ما بازنشست شده و داستانی دارد برای خودش، داستانی از نسلی که در سختی درس خواندند و عید نوروز که خانه بودیم از فرسنگ‌ها پیاده روی برای دبیرستان رفتن می گفت. از روستای ما تا اولین جایی که در دهه پنجاه دبیرستان داشت تقریباً 35 کیلومتره و نه جاده ای بود و نه ماشینی، باد و بارون زمستان و گرمای طاقت فرسای تابستان. او که می گفت من می‌ماندم در کار روزگار. اولین کسی بود که در روستای ما دیپلم گرفت، خیلی ها ششم قدیم را گرفتند و ول کردند اما او از نسلی بود که ادامه داد و معلم شد.
خود ما هم دستکمی از بابایمان نداشتیم، دبیرستان را هر روز می‌رفتیم شهر و می‌آمدیم. سالی که دپیلم گرفتیم دبیرستان روستا هم بازگشایی شد تا به این ترتیب روزگار بر چرخ پنجم بچرخد و همه چیز در قابی برعکس به دیوار زمانه میخ شود، انگار سرنوشت ما هم با نسل بابایمان یکی بود.
امروز روز او و دوستانش است که خیلی‌ها بازنشست شده‌اند و همچنان به خانه ما می‌آیند و می‌روند و حکایت‌هایی که تعریف می‌کنند و روزگاری که می‌گذرد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 7:29  توسط کریم جعفری  | 

آقای صالحی، برای مردم بحرین چه کرده‌اید

دو روز پیش علی اکبر صالحی با حضور در ب رنامه کنکاش شبکه جهانی جام جم، به تبیین دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در عرصه بین‌الملل پرداخت و نکاتی را از جمله در مورد مذاکرات استانبول، شرایط منطقه، سوریه و بحرین یادآور شد.
این گفت‌وگوی تلویزیونی هنگامی که مجری از آقای صالحی می‌پرسد در حالی که ترکیه می‌آید و کنفرانس دوستان سوریه را برگزار می‌کند، ما چرا کنفرانس دوستان بحرین را برگزار نکنیم، با پاسخ قابل تامل و به دور از انتظار رئیس دستگاه دیپلماسی کشور مواجه شد.
صالحی در پاسخ گفت: باید واقع‌بین بود، چه کسی در این نشست مشارکت می‌کند – نقل به مضمون. مواضع و عملکرد وزارت امورخارجه در طول سال‌های گذشته همواره محل بحث بوده و نه تنها نخبگان کشور، بلکه بسیاری از مردم وطن‌دوست کشور نیز از انفعال دستگاه دیپلماسی به شدت ناراحت بوده‌اند.
وزیر امورخارجه در پاسخ به این سوال به جای آنکه پاسخی منطقی به این سوال بدهد، اقدام به پاک کردن صورت مساله می‌کند تا ضعف وزارتخانه تحت مدیریت خودش را بر همه نمایان کند. به نظر می‌رسد آقای صالحی کار دیپلماسی را با وادادگی سیاسی اشتباه گرفته‌اند که اقدام به ایراد چنین مواضعی می‌کنند. سال گذشته و در خلال نشست سازمان ملل هم وی در میان انتقادات شدید مردم و نخبگان سیاسی و فکر کشور با وزیر امورخاجه بحرین دیدار کرد و تنها پاسخی که در مورد این دیدار داد، بر اصرار طرف بحرینی تاکید کرد، حال طرف بحرینی هم تاکید کند، التماس کند و خود را به در و دیوار بزند، مگر دیدار رسمی با وزیر امورخارجه آل‌خلیفه که دستش به خون مردم بی‌گناه و بی‌دفاع بحرین آلوده است، مشروعیت دادن به این رژیم سرکوب‌گر نیست؟ مگر این دیدار تاییدی نیست بر فحش‌ها و تحریکاتی که حکام مجمع‌الجزایر بحرین علیه ایران در طول سال‌های گذشته مطرح کرده‌اند و از زمان انقلاب مردم بحرین چند برابر شده است.
آقای صالحی با این اعلام موضع، بر ناتوانی خود و وزارت خانه عریض و طویل خارجه برای تشکیل یک اجماع از دوستان ایران علیه قتل و عام مردم بحرین مهر تایید می‌گذارد، اصلاً آیا آقای دکتر صالحی تاکنون تلاشی در این زمینه کرده‌اند یا اینکه از همان ابتدا با این تفکر سراغ موضوع رفته و کارشناسان و دیپلمات‌های تحت‌نظرش با این دیدگاه گفته‌اند که در این زمینه نباید تلاش کرد.
سوال مطرح دیگر این است که آقای صالحی و وزارت امورخارجه 15 ماه پس از شروع انقلاب مردم بحرین در حالی که سعودی‌ها این جزایر را اشغال کرده‌اند، چه کرده است؟ از این دست سوالات می‌توان در مورد جزایر سه‌گانه کشورمان هم مطرح کرد، وقتی اماراتی‌ها سفیر خود را از تهران در پاسخ به سفر رئیس جمهور به یکی از مناطق کشور فرا می‌خوانند، وزارتخانه آقای صالحی در مورد چه موضوعی بحث می‌شد؟ آیا وقتی شیخ تازه به دوران رسیده امارات که تازه پشت لبش سبز شده به خود اجازه می‌دهد بدترین هتاکی‌ها را به ساحت ایران و ایرانی کند، آقای صالحی چه موضعی گرفته‌اند، آیا همه چیز را می‌شود با لبخند پاسخ داد؟ آیا توانستیم ارتش بعث عراق را با خنده از خاک اشغال شده‌امان اخراج کنیم؟ نه اینکه صدها هزار شهید برای مقاومت در برابر خاک اشغالی خود دادیم تا امروز سربلند زندگی کنیم ولی این سربلندی در مقام توهین یک بچه شیخ نفتی به چه بهایی است.
جناب صالحی، اگر کسی در نشست دوستان بحرین شرکت نمی‌کند، مشکل از شما و دستگاه تحت نظر شماست که آنقدر منفعل عمل کرده‌اید که امروز از برخورد تند و محکم واهمه دارید. آیا هشدار چند روز پیش کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در مورد اهانت‌های شیوخ اماراتی به گوش آقای دکتر رسیده یا اینکه این کمیسیون باید به شکل دیگری با این مساله برخورد کند.
به هر حال به نظر می‌رسد مواضع وزیر محترم امور خارجه کشورمان در حد و اندازه «ایران بزرگ و عزیز» نباشد و ظرفیت‌های ما که بر خون صدها هزار شهید و تاریخی سترگ بنا شده، قدرتی بیش از این را طلب می‌کند تا از موضعی ایرانی و انقلابی و بسیار محکم با مسایل و قضایای منطقه‌ای و بین‌المللی برخورد کند.

پ.ن: خیر سرم خیلی هم آروم نوشتم تا این جماعت قدرت انتشارش رو داشته باشند. اما همین که دوستان اینجا می بینند باز هم جای شکرش باقیه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 0:27  توسط کریم جعفری  | 

پیرامون مذاکرات استانبول

مذاکرات استانبول همانگونه که انتظار می رفت تا الآن خوب پیش رفته. به نظر می رسه این دفعه بشه امیدوار بود که از مذاکرات چیزی بیرون بیاد چرا که بر خلاف دفعات گذشته رایزنی های گسترده ای میان طرفین در جریان بوده تا روز مذاکره مسایل حاشیه ای کمتر باشه. آنچه مهم و برای کشورهای غربی غافلگیرکننده بوده - که شاید در روزهای آینده ابعاد آن توسط رسانه های این کشورها بیشتر منتشر شود - انعطاف پذیری طرف ایرانی بود. البته نکته ای هم که کمتر به آن پرداخته شد و چندان مورد توجه قرار نگرفت دیدار نمایندگان چین و روسیه با علی باقری بود، دیدارهایی که به احتمال زیاد علاوه تایید طرح های ایران و نهایی کردن آنها از یک طرح مشترک یا دو طرح مجزا برای مذاکره در صورت بازی درآوردن غربی ها خبر می داد.
آمریکایی ها با استراتژی جدید خود در اقیانوس آرام و هدف قرار دادن مستقیم چین و همچنین گسترش سپر دفاع موشکی در اطراف روسیه عملاً از غرب و آمریکا فاصله گرفته اند و در این میان سه کشور اروپایی نیز به دلیل روابط گسترده اقتصادی با چین از یک سو و روابط گازی و نفتی را روس ها با وجود مخالفت های خود علیه ایران در موضع سختی از طرف پکن و مسکو قرار گرفته اند. این سه کشور حتی از موضع آمریکایی ها هم تعجب کرده اند. هر کس که فکر می کند مذاکرات همین جوری شروع شده و همین جوری هم تمام خواهد شد، فکر باطل کرده اند. بعد از گزینه تحریم بانکی و نفتی آمریکایی ها برگه ای جز جنگ نداشتند که آن هم فعلاً قابل استفاده نبود و از سوی دیگر ایران هم نشان داده بود که بار سختی ها را بر دوش می کشد و قصد هم ندارد که بیش از این در برنامه هسته ایش پیش برود. آخر خطر برای ایران غنی سازی 20درصد، ساخت صفحه سوخت و همچنین ایجاد تاسیسات غیرقابل دستیابی - فردو - بود که به آن دست یافت و عملاً به آنجایی که غرب نمی خواست، رسید. بنابراین بازی را در این زمین ادامه دادن هیچ توجیهی برای آمریکا و اروپا نداشت و به نظر می رسد آنها پس از مساله هسته ای سراغ مسایل دیگر مانند حقوق بشر خواهند رفت تا همراهان بیشتری در این موضوع برای خود دست و پا کنند.
البته برخی از کارشناسان بر این باورند که ایران ممکن است در این دور از مذاکرات به این مساله هم اشاره ای داشته باشد که اگر چنین اتفاقی بیفتد، همه چیز به نفع ایران تمام خواهد شد. کسانی هم که فکر می کنند ایران باید شروط غرب را بپذیرد به یاد داشته باشند که شروط غرب اول چه بوده و حالا چیست؛ اصلاً بازی به صورت کامل تغییر کرده و به باور من ایران به برد بزرگی دست، هر چند غربی ها هم نباختند و تنها ایران به حقوق خودش در چارچوب ان.پی. تی دست یافت. به عبارت دیگر ایران هسته ای به صورت رسمی از سوی کشورهای غربی پذیرفته شد و این یعنی ایران به هیچ عنوان در فکر اتمی شدن نیست و نخواهد بود هر چند به قول مصباحی مقدم فقط چند روز می شود غنای 20درصد را به بالای 90درصد رساند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 2:17  توسط کریم جعفری  | 

فکر بودن

بودن به فکر است و نه به عمر، می توان به فکر ماند اما به عمر نه، این افکار هستند که آدمها را باقی می گذراند و نه روزهایی که در آن زیسته اند. روزگار هزار چرخ می خورد، در نگاه کوچک ما خیلی مسایل بزرگ جلوه می کنند و بسیاری دیگر نیز...... بهار آمد و رفت و فروردین ماه نیز از نیمه گذشت و هوای جنوب طاقت از دست داد و دل به گرما سپرد، باران بهاری چونان مسانه شبنم عاشق نرم نرمک بر تن تفتیده زمین می خورد و انگار نه انگار که این زمین باران دیده است.
بهار وقتی می آید و می رود و آن هم در زمانه ای اندک و کوتاه که به اندازه عمر گل شایقی بیشتر نیست نشانم می دهد که این تفکر بهار است که مانده و نه خود بهار. بهار به اندازه روزگار عمر دارد و هر روز هم در نقطه ای خود را نمایان می کند و می رود اما تفکرش در تابستان و زمستان نیز وجود دارد، تفکری که خود بیان کننده بقای روزگار است و نامرادی ما در برابر آن.
شاید نوشتن اندکی برایم سخت شده باشد که فکرها رهایم نمی کنند و همه در اندیشه ابدی شدن هستند و این جسم راه به هیچ کس نمی دهد و می خواهد کار خودش را به پیش ببرد. اندیشه های آدمی در پشت هر برگی که نهفته باشد روزی پژمرده خواهد شد فقط آن می ماند که توان سبز کردن برگی درونش باشد و آن هم از خاک است.

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 21:57  توسط کریم جعفری  | 

اعراب و رسیدن به واقعیت های سوریه....

روز دوشنبه که تحلیل‌های روزنامه‌های مختلف عربی را می‌خواندم، به نکات جالبی برخورد کردم؛ نکاتی که عرب ها اگر در طول یک سال گذشته با زدن خود به کوچه نفهمی از آن گذشته بودند حالا با پس گردنی ناچارند آن را بپذیرند. بازی کثیف اعراب علیه سوریه پس از یک‌سال درست به خود آنها بازگشته است و اگر تا نوروز گذشته سوریه به عنوان یک کشور عربی طرفدار عروبیت اعراب بود, اکنون دارد آب در خانه آنها می‌کند. یکی از سرمقاله‌نویسان عرب که از قضا نگاهش در مورد تحولات سوریه برایم سوال بود و از قطر دوستان بنام است و روزی نیست از کشتار مردم سوریه داد سخن به میان آورد، روز دوشنبه سرمقاله پر سوز و گدازی نوشته بود تا مشخص شود آقا خر را برعکس سوار شده است.

حمله اسرائیل به نوار غزه و کشتن 18 فلسطینی و زخمی کردن سه برابر آن و حمله سرباز آمریکایی به خانه‌های روستائیان افغان و کشتن 16 تن دیگر – که یادآور قتل‌عام شهر حدیثه عراق در سال 2005 است – بعد از یک سال به یاد این آقایان آورده که درکجا دارند بازی می‌کنند، توپ را به چه کسی پاس می‌دهند و عملاً حامیان آنها در این بازی چه کسانی هستند.

سرمقاله نویس عرب که ساکن لندن است بر حامیان خود خرده گرفته که چرا باید تنها به مخالفان اسد سلاح برسد و سنگ آنها را به سینه بزنند، چرا در این بین نباید به غزه سلاح فرستاده شود تا فلسطینی‌ها بتوانند در مقابل اشغالگری اسرائیل و جنایات آن بایستند و پاسخ در خوری بدهند. او که تازه یادش آمده اگر سوریه نبود جنگ 22 روزه به نابودی حماس منجر می‌شد ادامه می‌دهد که آیا سخنان نبیل العربی که از وی – در حاشیه نشست لاورف و وزرای خارجه عرب - پرسیدند نظر شما در مورد حملات اسرائیل به غزه و کشتن تعدادی فلسطنی چیست؛ پاسخ داد نشست فعلی در مورد سوریه است و ربطی به فلسطین ندارد و اسرائیل اصلاً به حرف ما گوش نمی‌کند، کجای دیپلماسی عربی جای می‌گیرد.

این نویسنده عرب در ادامه با زبان بی‌زبانی نتیجه می‌گیرد در حالی که اعراب نمی‌توانند به بیانیه‌ای حملات اسرائیل به غزه را محکوم کنند و سلاح برای آنها بفرستند چرا باید به سوریه پرداخت. همین روزنامه در یادداشت دیگری آورده که عملاً عرب‌ها در سوریه قافیه را باخته‌اند و این دولت سوریه است که با مسلط شدن به اوضاع دارد نفس مخالفان را می‌گیرد و بر خلاف تبلیغات الجزیره لاوروف چشم وزیر خارجه عربستان و قطر را کور کرد تا نشان دهد که عرب‌ها برای بازی در زمین بزرگان هنوز باید خیلی راه را طی کنند.

به نظرم با اقدامات اسرائیل در باریکه غزه و گسترش اعتراضات در بحرین و عربستان، اعراب تازه فهمیده‌اند که روی خر مرده شرط‌بندی کرده و خبری از بار بردن توسط دیپلماسی پیر و فرتوت آنها با استفاده دلارهای نفتی نیست. شکست قطر در سوریه به گونه‌ای آشکار است که با خبرسازی روزی 120 کشته و حمله موشکی ارتش سوریه به مقر شورشیان هم نمی‌تواند این شکست را جبران کند.

ترک‌ها هم حساب کار دستشان آمده و دارند به ایران و روسیه و حتی عراق رو می‌اندازند تا شاید میانجی‌گری آنها با سوریه شده و افسران بازداشتی آنها را آزاد کند. این برداشت زمانی نهایی می‌شود که در لبنان هم برخی از اعضای جریان 14مارس پس از دیدن موفقیت‌های دولت سوریه و فرار مخالفان کش شلوارشان را دو گره محکم‌تر زده و مشغول پیغام و پسغام به دمشق هستند که بابا ما نبودیم و غلط کردیم. 14مارسی‌ها فعلاً سرگرم دعواهای درون گروهی خود و پیدا کردن مقصر هستند تا شاید از دست انتقام سوریه در امان بمانند.

روی دیگر دعوا به فرانسه باز می‌گردد که به نوشته روزنامه الاخبار بیروت, از تمام توان خود برای آزاد کردن دوجین افسر اطلاعاتی‌اش در سوریه استفاده کرده و هنوز راه به جایی نبرده است. این رفتن و آمدن سفیر فرانسه به دمشق هم برای التماس جهت آزاد کردن این افسران است و سارکوزی از وحشت آوردن آنها به تلویزیون سوریه دست به دامان روس‌ها شده است.

در سوریه هم ارتش این کشور به آسانی حمص را پس از دستگیری 5هزار نفر پاکسازی کرد و بر اساس آمار غیر رسمی یکی از کشورهای همسایه عراق بیش از 300 شهروند این کشور در حمص کشته شده‌اند و تلاش برای بازگرداندن جنازه‌های آنها پس از شناسایی ادامه دارد. در عراق شیوخ عشایر که به صورت گله‌ای آدم‌کش به سوریه می‌فرستادند و حالا خبری از پیروزی دلارهای سعودی و قطری نمی‌بینند جرات حاضر شدن در میان عشیره خود را ندارند چرا که بسیاری از آنها به دلیل تشویق جوانان عراقی برای جنگیدن در سوریه گرفتار خشم خانواده‌های آنها شده‌اند.

آنچه واقعیت سوریه است خشونت بیش از اندازه از هر دو طرف درگیری است. وقتی پسر مفتی سوریه را کشتند، وقتی زن و فرزند یک سرهنگ ارتش را در برابر چشم مردم به رگبار بستند، وقتی رئیس بیمارستان ارتش را در حمص و حماه ترور کردند و وقتی بیش از 2600 نظامی سوری در درگیری‌ها کشته شده باشند، ارتش هیچ وقت با یک شاخه زیتون سراغ شورشی‌ها نخواهد رفت و هزار و یک اتفاق در این حادثه ممکن است روی دهد.

آنچه مهم است شیرفهم شدن عرب‌ها در مورد واقعیت سوریه است. ارتش سوریه مجهز شده تا با ارتش اسرائیل بجنگد نه مانند ارتش عربستان به مردم بی‌دفاع بحرین حمله کند و آنها را سرکوب کند؛ بنابراین بازی همچنان ادامه دارد و تنها پیروز آن رژیم بشار اسد است و اصلاحاتی که دلش به هر شکل که می‌خواهد انجام خواهد داد و الخ.


برچسب‌ها: سوریه
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 1:17  توسط کریم جعفری  | 

پاسخی بر چند کامنت

حدود دو سالی است که بنا به دلایلی قسمت کامنت های وبلاگ را بسته ام و هیچ کامنتی را تایید نمی کنم. آبان ماه ۱۳۸۶ مطلبی را در این وبلاگ منتشر کردم که خود داستان بلندی دارد، عنوان مطلب بود : دعوای من با پان عربها که این مطلب همچنان مخاطب دارد و کامنت هایی روی این مطلب نوشته می شود. از آنجایی که قصد نداشته و ندارم که کامنت ها را باز گذاشته و منتشر کنم و برخی هم فکر می کنند که عمداْ اقدام به انتشار کامنت های این یادداشت نمی کنم لازم دیدم همین جا اعلام کنم که هیچ کامنتی در این وبلاگ منتشر نخواهد شد.
اما دوستی از همین تیر و طایفه ای که عنوان مظلوم! را برای خود انتخاب کرده بود تازه ترین کامنت را بر این یادداشت نوشته است، نام خود را مظلوم گذاشته و در ایمیلی که گذاشته بود پاسخش را دادم و این کاش همه ایمیلشان را می نوشتند و این چه خوب می شد. پاسخ را اینجا هم منتشر می کنم و در صفحه فیس بوکم نیز منتشر خواهد شد. امیدوارم این پاسخ که به صورت خیلی تند نوشته شده بتواند گوشه ای از مدعیات این قبیل دوستان را پاسخ داده و آنها به جای اینکه در قرن ۲۱ و عصر فضا دنبال خون و طایفه و ایل و قبیله و عشیره باشند به دنبال انسان بودن باشند که این بهترین است. به هر حال این نوشته در ذیل می آید و هر نقدی هم داشته باشید در کامنت ها بنویسید که به امید ایزد یکتا با ایمیل پاسخ خواهم داد.
************
شما را نمی شناسم و از اینکه نظرت را در وبلاگم مشاهده کردم بسی خوشحالم. بیشتر خوشحالم که مطلبی که چند سال پیش نوشته ام همچنان مخاطب دارد و متاسفم از اینکه بنا به دلایلی بسیار که شاید یکی از آنها همین دامن نزدن به دعواهای چنینی باشد, از انتشار کامنت ها خودداری کنم.
نوشته بودی که بیشتر ایرانی ها از اعراب متنفرند، نمی دانم این آمار را از کجا آورده ای و اصلا هم برایم مهم نیست. مهم این است که باید با استدلال حرف بزنی و برای حرف هایت سند و مدرک بیاوری. مستند حرف زدن باید برای همه عادت شود. این مطالب من همه مستند است و شما می توانید برای همه آنها اسناد و مدارک معتبر بین المللی را پیدا کنید. استدال دوستان ترک؛ عرب، کرد؛ بلوچ و... در ایران مانند بلشویک های کمونیست است در حالی که در اقلیت بودند اسم خود را بلشویک گذاشتند که بگویند ما بیشتریم. بیشتر که بیشتر و خداوند تعداد شما را - به شرط وطن دوست بود که منظورم ایرانی بودن و مسلمان بودن است - بیشتر کند. اما نکته اینجاست که چرا اصرار بیخود در مورد تعداد اعراب ایرانی می کنند. واقعاً برای شخص من مهم نیست اما وقتی که می نویسد هشت میلیون نفر هر احمقی می تواند با دو تا حساب سرانگشتی غیر واقعی بودن آن را تشخیص خواهد داد و هر منافق فرصت طلبی تلاش خواهد کردتا از آن در راه منافع گروهی خود بهره ببرد.
گیرم همه ایران عرب، گیرم همه کرد و ترک. آخرش چی؟ می خواید چکار کنید؟ می خواهید کشور عربی و ترکی و کردی تشکیل بدهید؟ می خواهید مستقل شوید؟ می خواهید به چه برسید؟ کجا را بگیرد و چه افتخاری برای بشریت کسب کنید؟ اگر می خواهید به بشریت خدمت کنید و نامی در تاریخ داشته باشید بدون شک ایران بزرگ دارای فرصت های بیشتری است، اما اگر اندیشه هایی دیگر در سرتان است مطمئن باشید راه به جایی نخواهید برد. مباد آن روز که کسی بخواهد دست تطاول بر این آب و خاک دراز کند، مگر امثال من مرده باشیم که کسی بخواهد چنین حماقتی کند. من ایران را با تمام تنوعش دوست دارم، چون بهترین دوستانم از قومیت های غیر فارس هستند و این ایران را زیبا می کند. وقتی می بینم که یک ترک با کرد, کرد با عرب و فارس با کرد و بلوچ با مازنی و ... ازدواج می کند و زیر یک سقف می رود و مرزهای ساختگی قومی و قبیله ای را می شکند لذت می برم. وقتی وارد خانه دوستم می شوم که خودش ایلامی است و همسرش بختیاری و یا دوست عربم که همسری یزدی دارد و دو خرده فرهنگ را با هم می بینم کیف می کنم.
ای کاش اسم گذاشته بودی تا با اسم خطابت می کردم. خیلی ها در دوره های گذشته آمدند و رفتند و برای ایران نقشه کشیدند که آخرین آن صدام تکریتی بود. کجا رفت و چه شد؟ آیا کسی قدرتمندتر از صدام هم پیدا می شود که اهداف پلیدی داشته باشد و قصد کشورگشایی داشته باشد؟ آیا ایران دیگر خواهد گذاشت که دشمنانش آن اندازه قدرتمند شوند که فکر پلیدی در سرشان بیفتد؟
نوشته بودی که در دولت آباد تهران کلی عرب داریم؟ ایران اعراب چرا فامیلشان تهرانی و موسوی و امیری و شاهرودی و همدانی و خزئلی و.... است نه اینکه اینان ایرانیانی بودند که همان صدام عفلقی از عراق بیرونشان کرد؟ صدام و شیوخ شکمباره عرب ضد ایرانی اند یا ایرانی ها که با آغوش باز از مهاجران عراقی استقبال کردند و تمام حیثیت خود را برای مساله فلسطین گذاشت و عرب ها دارند برای نابودی اش قمار می کنند؟ 
دوست عزیز کوتاه نوشته بودی و رسم بر آن است که کوتاه هم پاسخت را می دادم اما نوشتن هم خود اندازه ای دارد. اگر می خواهی جمعیت واقعی اعراب ایران را بدانی بهتر است به آمار سازمان ملل مراجعه کنی که رقم 1.8 درصد را برآورد کرده است و به نظرم عدد منصفانه ای باشد. من آن مطلب را نوشتم تا شاید دیگر از این جور حرف ها زده نشود که دیدم نه، مرغ شماها یک پا دارد و چشم بر واقعیت های اطراف خود بسته اید.

به خدا می سپارمت... 

کریم جعفری

مورخه ۱۰ اسفندماه خورشیدی تهران ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 0:59  توسط کریم جعفری  | 

و این زندگی.........

زندگی ادامه دارد و قیراط قیراط از عمر ما می ستاند بر عمر جهان می افزاید. این روزگار در ضدیت با خودش هم نشان بدبختی بر چهره دارد و می داند که هر چه پیرتر می‌شود غدار تر است و به جای خوبی‌ها بدی‌ها را به کام انسان‌ها می‌نشاند.

انسان‌ها در هزاره‌های رفته و سده‌های فروخفته در تاریخ چنان بودند که ما امروز هستیم؟ باید دید که این روزگار چگونه دارد با ما رفتار می‌کند. خیالی نیست جز آنکه با این روزگار یک نقطه‌ای بسازم و به‌سازش هم برقصیم که خواهی نخواهی او کام خود می‌گیرد و لذت نبردن ما ضرری دو چندان است.

به گفته ادیب وارسته و شهید را خدمت به ملت و کشور، قائم مقام فراهانی:
روزگار است این که گه عزت دهد و گه خوار دارد / چرخ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار دارد

عزتش ظاهرش برای دیگران بود و باطنش بدون شک برای ما. آنچه بر دیگران رفت شب دیجور بود و بر ما حسن نور. به این سخن باید تمام کرد که کسی نیامده که بماند و هرکس فکر می‌کند تا ابد زنده است، کور خوانده. بسیار بودند که دعا کردند تا دیگری زنده بماند جانشان را فدای این و آن کردند ولی اجل که بیاد نه یک جان که میلیون‌ها جان هم داشته باشی یکی یکی می‌ستاند و بر تو خرده می‌گیرد که مقاومت را سودی نیست و بانگ الرحیل است که اکنون گوش تو را می‌نوازد.

مانده‌ام در کار جهان رفتار آدمیان که هم‌نوع خود را خوار می‌دارند و برای بقای دو روزه خود هزار گونه رفتار می‌کنند که انگار مردنی در کار نیست. این روزها که اخبار انقلاب‌های عربی را می‌نویسم بیش از پیش به این حکمت پی برده‌ام که انسان‌ها برای انسان‌ها می‌میرند ولی کم اتفاق افتاده که خوبی بتواند بر تاریکی پیروز شده باشد.

جنگ نور و ظلمت قاعده‌ای طولانی دارد و شاید خیر و شر به توافقی دست یابند اما جهل را نمی‌توان مخفی کرد که حکم همین است و جز این نیست و نخواهد بود....

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 13:21  توسط کریم جعفری  | 

نبرد سنگین در سوریه....

ارتش سوریه بالاخره وارد بابا عمرو شد. محله‌ای که الجزیره به صورت ناشیانه‌ای به آن لقب استالینگراد اعراب داده بود - البته این شبکه اشاره‌ای به مارون الراس، بنت الجبیل و مرجعیون نکرد که در خلال جنگ 33 روزه حتی یک تانک اسرائیلی وارد آنها نشدند - باباعمرو به مدت چندین هفته در محاصره شدید قرار داشت و امروز از چهار طرف توسط یک گردان نیروی ویژه ارتش سوریه هدف حمله قرار گرفت. فرصت داده شده در طول دوره محاصره، برای خارج شدن زنان و کودکان بود، کسانی که از سوی شورشیان مسلح به عنوان سپر انسانی استفاده می‌شدند و خیلی‌ از آنها به دلیل تهدیدات صورت گرفته توسط این شورشیان موفق به خروج نشدند. اما ارتش تصمیم سه هفته پیش را به مرحله اجرا درآورد. گفته می‌شود در این حمله صدها شورشی بازداشت و تعداد بیشتری هم کشته شده‌اند و آنگونه که یک نماینده مجلس سوریه تاکید کرده است، شهروندانی از قطر، عربستان و لیبی در میان دستگیر شده‌ها مشاهده می‌شوند.
باباعمرو امشب، شب سختی خواهد داشت و مشخص نیست شورشی‌های مسلح که گفته می‌شود چند زاغه مهمات شهر را غارت کرده‌اند تا کی مقاومت می‌کنند ولی بدون شک پاکسازی حمص مقدمه‌ای است تا سیاست مشت آهنین دولت سوریه در مقابل گروه‌های مسلح به نتیجه برسد و در این میان تنها تعداد زیادی از مردم بدبخت که طرفدار این و آن بوده‌اند، کشته می‌شوند.
بی‌رحمی‌های صورت گرفته در سوریه در تاریخ این کشور خواهد ماند و بدون شک زخم عمیقی بر پیکر قومیت‌های حاضر در این کشور خواهد باقی خواهد گذاشت، باید سال‌ها بگذرد تا علوی‌ها، دروزی‌ها و مسیحیان، سنی‌های متعصب وابسته به اخوان و القاعده را ببخشند که سر انسان‌ها را مانند مرغ می‌برند و بزرگ و کوچک هم سرشان نمی‌شود.
از سوی دیگر باید به اهل سنت اشاره کرد که شکاف‌های عمیقی میان خود آنها افتاده است. همچنان بسیاری از اهل سنت میانه‌رو و قشر متوسط طرفدار نظام هستند و مخالفان نمی‌توانند این گروه را به دلیل رفتار خود در طول این دوره ببخشند و در این مورد هم شکاف بیشتر خواهد شد.
ضلع دیگر این ماجرا به عدم موفقیت گروه‌های مخالف باز می‌گردد. نبرد مسلحانه آنها با دولت و سرکوب شدید آنها توان اعتراضی‌شان را برای سال‌ها خواهد گرفت و در این صورت باید منتظر بود که آنها به این زودی‌ها وارد قدرت نشوند و همچنان در حاشیه بمانند و این ممکن تا سه دهه دیگر ادامه پیدا کند.
خون هزاران کشته در سوریه در ابتدا بر گردن کسانی است که به جای مشت، تفنگ به دست گرفتند و در بعد دیگرش به گردن کسانی است که به این افراد پول و سلاح دادند و گفتند مبارزه کنید ما مانند لیبی دخالت خواهیم کرد. اما زهی خیال باطل. از روز اول مشخص بود که هیچ دخالت خارجی صورت نخواهد گرفت و ارتش سوریه هم علی‌رغم خیلی از تبلیغات از هم نخواهد پاشید و هیچ وزیر و وکیلی هم از دولت جدا نخواهد، رژیم هم که در این میان سعه صدر خود را از دست داده است - به دلیل حملات خونین شورشی‌ها به نیروهای نظامی - مانند همه رژیم‌های دیگر چاره‌ای جز حمله نداشته و ندارد.
در فیلم نجات سرجوخه رایان، واژه‌ای مدام تکرار می‌شد،«فومار» یک اصطلاح آلمانی بود که معنی‌اش می‌شد «یا بکش یا بمیر» و این بهترین توصیف برای وضع امروز سوریه است....


برچسب‌ها: سوریه, اسرائیل, ترکیه, انقلاب های عربی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 18:44  توسط کریم جعفری  | 

و این آخرین ماه...

زمستان رو به آخر است و روزها تخت گاز می روند تو گویی که شلیک ناگهانی تفنگی باشد که دل سرمازده این روزها را بخواهد با خود ببرد. برگ بر تن درختان نمانده و من در ابتدای این ماه پایانی، به آغازی دیگر می اندیشم. روزهای رفته ای که در گذر خود تلخ کامم کردند و گذشتند و سرودهایی که خواندم و دلشادم.
در این مثنوی سرایی که بحرش متقارب است و سر به حماسه سرایی می زند، نگاهم را دزدانه به آخرین مرحله از اندیشه های زندگی می دهم. این روزها در حال کلنجار رفتن با خودم هستم و می خواهم دوباره دست به قلم شوم، می خواهم بنویسم، می خواهم همزمان با رسیدن بهار، بهاریه ای داشته باشم از قوانین سخت طبیعت که ناچارت می کند بر این اندیشه ها بتازی و بنازی به خودت که همچنان بعد از گذر سال ها می توانی حرف ها را بر این صفحه مجازی حک کنی و دیگر هیچ.
خستگی دو ماهه ای در جانم بود و اندکی هنوز مانده. نه حوصله داشتم که به این بتکده سر بزنم نه دل در میخانه روزگار داشتم، فکر بسیار بود و دلدادگی برای نوشتن هم طبق معمول چونان معشوق پیری پا به پایم می آمد. سال های بسیاری است که این خراب شده را برای نوشتن برگزیده ام و هر جای دیگری هم که رفتم شناسنامه اینجا را نداشت و هویتم در امتداد سکوت رقم خورده است.
اسفندماه خورشیدی و دلدادگی به رسم کهن به کیبورد و انگشتانی که رقم می زنند سطرهای زندگی را.... و من ادامه خواهم داد و خواهم نوشت و این نوشتن مرا سرپا نگه می دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 12:19  توسط کریم جعفری  | 

سخنی در مورد تحولات سوریه

اوضاع سوریه در حال رسیدن به مراحل مهم و سرنوشت سازی است. خیلی از دوستان از سال گذشته تا الان بر من خرده می گرفتند که موضع گیری هایم در مورد سوریه مناسب نیست، اما از آنجایی که می خواهم ادعا کنم بیش از این دوستان منطقه را می شناسم و بیشتر از آنها هم از اوضاع و احوال سوریه با خبر هستم، برایم قابل پیش بینی بود که با همه کمکی که به مخالفان دولت سوریه می شود، آنها موفق به سرنگونی اسد نخواهند شد. بشار اسد و رژیم بعث حاکم بر این کشور به هیچ عنوان قابل دفاع نبوده و نیستند اما باید توجه داشت در سوریه کسانی به مخالفان کمک می کنند و خواستار سرنگونی اسد هستند که دست خودشان به خون بیشتری آلوده هست و اصلاً قابل دفاع نیستند. کشورهایی مانند قطر، عربستان، کویت، بحرین، امارات که تو جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دستشان به خون هزاران ایرانی آلوده شد و کمک های میلیادری اونا به هیچ عنوان قابل فراموش شدن نیست.
تازه این یک قسمت ماجرا است، شاه عربستان و حاکم مجمع الجزایر بحرین که دست بلندی در آدم کشی دارند و از دیکتاتورهای درجه یک عرب و جهان هستند چه به سرود آزادی خواندن برای سوریه و مردم آن؟ نه همین اخوان المسلمین سوریه بودند که 10 بار نقشه ترور اسد را کشیدند و با شورش معروف حماه هزاران نفر را به کشتن دادند.
یادمان باشد همین کشورهایی که امروز نسخه برای سوریه می پیچیدند، چرا از آدم کشی های اسرائیل در لبنان و فلسطین انتقاد نمی کنند، چرا رژیم آل خلیفه را محکوم نمی کنند که تا الان 75 نفر را کشته است - بر اساس جمعیت بحرین این رقم بالایی است - چرا در مورد یمن خفه خون گرفته اند؟
واقعاً بعضی وقتا به این آزاداندیشی و حس نوع دوستی خودمان می خندم!! تاسف می خورم که خون مردم سوریه از مردم بحرین رنگین تر است. تا الان چند نفر از دوستان من در این دنیای مجازی در مورد بحرین نوشته اند؟آنهایی که دست بلندی در ترجمه مطالب خارجی در مورد سوریه دارند، آیا در مورد بحرین هم چنین کاری کرده اند؟ آنهایی که با اسکایپ و اوو و هزار وسیله ارتباطی دیگر یک مخالف اسد را زیر زمین پیدا می کنند تا با اون مصاحبه کنند آیا در مورد بحرین هم که همه رگ و ریشه ایرانی دارند چنین کاری کرده اند؟ آیا در مورد سلاح هایی که این شیوخ زن باره و سه تنی و زهوار در رفته عرب برای شورشیان سوریه می فرستند حرفی می زنند؟ چرا در مورد آدمی کشی های اخوانی ها نمی نویسند، چرا در مورد ایرانی های ربوده شده چیزی نمی نویسند؟ دزدهای سرگردنه ای که اسم انقلابی را روی خود گذاشته اند - لعنت به هر چه انقلابی این جوریه - طلای زن و دختر ایرانی ها را می دزدند و فرار می کنند؟
نوشتم که هیچ قصدی در دفاع از نظام حاکم بر سوریه را ندارم اما از جاده انصاف خارج شدن هم حدی دارد. چرا کسی به سه هزار کشته نیروهای ارتش صحبت نمی کند؟ چرا هر چه کشتاره به اسم نیروهای نظامی سوریه تموم می شه؟ پس این ارتش آزاد چیه و کجاست که تا هنوز نتونسته یه روستا را هم بگیره؟ اگه اینا ارتشی بودند که می دونستند چطوری باید جنگ کنند نه اینکه اعضای اخوان المسلمین سوریه هستند که می خواهند تلافی سال 1982 را در بیاورند و خودشون هم قربانی می شوند.
در مورد سوریه و اتفاقاتی که داره تو این کشور می افته باید بیشتر و بهتر فکر کرد. در ارتش سوریه بالاتر افسری که فرار کرده یک سرهنگ دوم است و این در ارتشی که سه هزار سرهنگ دارد اصلاً چیزی نیست. به نظر من کسانی که از روز اول فکر می کردند کار سوریه تمام است و همین فردا است که اسد برکنار شود بیراهه رفته اند، در دنیای امروز که قدرتهای گوناگونی وجود دارد بهتر است نگاهمان متفاوت باشد و با دیدی دیگر به رویدادهای منطقه و جهان نگاه کنیم. حرکت تند و با عجله راه به جایی نخواهد برد به خصوص اینکه وقتی اسلحه به دست بگیری توجیه کشتن خودت را کرده ای. مخالفان اسد اشتباه بزرگشان این بود که در میانه انقلاب های عربی طرحی از پیش تعیین شده قبلی را اجرایی کردند و این بدون پیش زمینه قبلی تنها راه کشتن خودشان را هموار کردند.
مطمئن باشید که به همان اندازه که دولت سوریه بی رحم هستند مخالفان آنها هم بی رحم هستند. نظامیان سوری و مخالفان این کشور اگر با هم برادر نباشند، با هم همسایه و فامیل هستند و این یکی از کره دیگری نیامده است.... بنابراین بهتر است با نگاه دیگری به تحولات این کشور نگاه کنیم و یادمان باشد که سیاست به هیچ عنوان پدر و مادر ندارد....

پ.ن: پس از مدت ها دستم به قلم رفت. شاید یک ماهی بود ننوشته بودم و این برای شروع خوب باشد....

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 22:53  توسط کریم جعفری  | 

سفری که باید رفت

خوابم را با ساعت ماه
کوک می کنم؛
انگار عقربه های آسمان
از برج عقرب
تا مدار نمی دانم کجا
کشیده شده است
خیالی نیست تا خودم را صدا کنم/ تو را در کلامم بخوانم
اما می دانم که امشب دیگر ماه نخواهد بود
من خوابم نخواهد برد
دریا دیگر جزر و مد نخواهد داشت
ستارگان در آسمان خیالم جولان می دهند...
اینجاست که می مانم و می خوانم/ اولین بیت از غزل کوتاه را در نبودنت...
کاش می شد لحظه را دنبال کرد/ آن طرف تر مرگ را پامال کرد...
و تو رفتی و ما ماندیم
تو می بینی و ما نمی بینیم
تو به هستی دیگر رسیدی و ما هنوز در یک هستی مانده ایم
اینجا نگاه تو را کم دارد؛ وقتی که فرمان زندگی تو را به دره برد...
آنجا که سفر را آغاز کردی
آنجا که دوباره پرواز کردی
و ما
و ما....... هنوز هم نمی توانیم باور کنیم
**********
برای رضای عزیز که با رفتنش همه خوشی های ما را بر باد داد... این روزها هیچ آرام و قراری نیست بجز دعا برای او که اکنون بین ما نیست...

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 1:21  توسط کریم جعفری  | 

پاییزی سوم....

پاییز جان، سلام. مهربان لحظه‌های من سلام

از کنار باد گرم و شرجی برایت می نویسم، دلم تنگ شده است، حوصله ندارم، هرگاه پاییز جان آمدی چنان زود رفتی که لابلای دفتر خاطراتم هم نتوانستم چند سطری بیشتر از با تو بدون پیدا کنم، دلم گرفته برایت می نویسم شاید کمی آرام شوم، نامه‌ام را هر وقت قاصدک، همان پستچیِ خیالات همیشگی‌ام آورد، بخوان و پاسخش را هم روی کاغذهای وجودت بنویس، مطمئن باش که آن‌را می‌خوانم....

سلام فصل تولد من، فصل آغاز بودن‌ها، فصل ریزش زردها، فصل... سلام.

گوشه‌ای از نوشته‌ای دور.... تاریخش 21 اردیبهشت‌ماه 1381، مکان نوشتن روستایمان.... ساعت 3:45 بامداد....
همه چیز حکایت از حس غریبی دارد که دامانم را گرفته بود و اکنون پس از گذشت بیش از 9 سال دوباره این حس سراغم را می‌گیرد.... عادت داشتم از پاییزی‌ها بنویسم، عادت داشتم بنویسم: پاییز جان وقتی سال‌ها پیش در میان بهت همگان در تو متولد شدم پیوندمان یکی شد و خون چندهزار ساله تو در رگ‌هایم شریان یافت.... و حالا دوست دارم بنویسم: وقتی تو می‌آیی حسی دیگر دارم، روحم در یک چهارمضراب مخالف یا چهارمضراب شور چنان می‌دود که انگار نه انگار؛ خیلی از نوشتن گفتم و خیلی از تو. من تو آشنایی دوری با هم داریم، اما حسی غریب دارم از با تو بودن.

پاییز جان؛ هر گاه از کلام همیشگی خودم خسته می‌شوم و نمی‌دانم که از چه و از کجا بنویسم سراغ تو را می‌گیرم و می‌خواهم بدانی یک نفر در این دنبا مانده تا برای تو دل بسوزاند و کم‌کم خودش را برای ملاقات با تو آماده کند... تو مرا می فهمی و من تو را... قرار است بار دیگر در تو قدم بزنم و احساست کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 23:59  توسط کریم جعفری  | 

پاییزی دوم... پاییزی هایی که نمی نویسم

این روزها می پرسند امسال از پاییزی ها خبری نیست و جوابم یک کلمه است، امسال پاییز نیامد تا آمدم که آمدنش را خوشآمد بگویم دل به زمستان داد و رفت، امسال پاییزی نبود که بنویسم، باد پاییزی نبود که خرابم کند و تهران ناگهان چشم زمستانی اش را بر نگاه خزان دوخت و سحرش کرد و من هم که باطل السحر ندارم که اگر داشتم سحر دلم را می شکستم که این همه دلتنگ پاییز نباشد و درختان را نگاه نکند، حس بویایی اش را امتحان نکند و به کوچه ها سرک نکشد...
سال های درازی که گذشته اند و سال هایی که خواهند آمد و هنوز هم در دل خود حرف هایی که برای گفتن دارند، همه و همه جایی برای نوشتن هستند اما من کجا و این روزگار دراز کجا... پاییز زرد نشده شولای سپید پوشید و در شیب ماه ها برج عقرب دل از دست داد، تقصیر من چیست... هنوز از پاییز مرده ریگی به شمار روزها باقی مانده است که اگر اوضاع مساعد بود و خیال یاری کرد، رسم دلدادگی به جای خواهم آورد و دیده را ستون آسمان می کنم تا ببینم این واپسین حس بودن را که بسیارش دوست می دارم....

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 11:43  توسط کریم جعفری  | 

پشت پرده انتخاب ولیعهد عربستان

 با پايان مراسم عزاداري سلطان بن عبدالعزيز وليعهد متوفي عربستان، همان گونه كه انتظار مي رفت
 نايف بن عبدالعزيز برادر تني وي به عنوان وليعهد عربستان براي تداوم حاكميت خاندان آل سعود بر اين كشور ثروتمند انتخاب شد. آنچه كه از اخبار روزهاي اخير عربستان برمي آيد اين موضوع است كه شوراي 34نفره بيعت كه عبدالله شاه سعودي در سال 2006 براي پايان دادن به نقش شاه در انتخاب وليعهد تشكيل داده بود، خود به محل اختلاف تبديل شده و براي پايان دادن به اين درگيري هاي قدرت، شخص پادشاه وارد و با صدور حكمي برادر ناتني اش را به عنوان وليعهد خود و نفر دوم كشور انتخاب كرد.
 نايف متولد سال 1933 ميلادي برابر با 1352 هجري قمري و بيست و سومين فرزند عبدالعزيز بن عبدالرحمن بن فيصل آل سعود از حصه بن احمد السديري است كه فرزندان اين زن باعث تقويت نفوذ سديري ها در درون خاندان حاكم سعودي شد. نايف كه از سال 1975 عنوان وزارت كشور را برعهده داشت، در دوران پادشاهي برادر بزرگ ترش فهد، بيشترين قدرت را به دست آورد. او اختلافات عميق و شديدي با سلطان داشت از اين رو از سال 2005 كه سلطان بيمار وليعهد شد، تنها با حمايت عبدالله بود كه همچنان عنوان وزارت كشوري خود را حفظ و به عنوان نايب دوم كابينه انتخاب شد.
حال او باز هم با فرمان مستقيم عبدالله به وليعهدي انتخاب شده است، انتخابي كه از بسياري جهات مي تواند در آينده مردم عربستان تاثير داشته باشد. او يك سنت گراي تمام عيار است كه با نهادهاي ديني تندرو وهابي ارتباطات نزديكي دارد و از طرفداران سرسخت واحدهاي ارشادي موسوم به امر به معروف و نهي از منكر عربستان است كه در تمام امور مردم اين كشور دخالت و زندگي را بر آنها سياه كرده است. نايف به كمك برادرش احمد و پسرش محمد، وزارت كشور را اداره مي كرد و در طول 36 سال گذشته چنان در تار و پود ساختار عربستان نفوذ كرده كه همه افراد خانواده آل سعود به نحوي پرونده يي سنگين پيش او دارند و هيچكدام هم جرات مخالفت با وليعهدي وي را نداشتند.
 اما در ماجراي انتخاب نايف به عنوان وليعهد – كه با وجود بيماري عبدالله شايد تا سال ديگر شاه كشورش شود – جريان هاي بسياري نقش داشتند و آنگونه كه هفته نامه فلسطيني المنار گزارش داده، سازمان اطلاعات مركزي امريكا در اين مورد نقش مهمي را ايفا كرده است. به نوشته اين هفته نامه منابع آگاه در عربستان اعلام كرده اند يك روز پس از انتشار خبر مرگ سلطان، يك تيم اطلاعاتي چند نفره از امريكا وارد رياض شدند تا از دعواي شاهزادگان جلوگيري كنند. براي انتخاب وليعهد پنج گروه فعال بودند: محور اول شامل نايف و طرفدارانش، دوم طلال كه در قاهره مستقر است، سوم بندر بن سلطان كه با خانواده قطري آل ثاني پيوند اخوت بهم زدن خاورميانه را بسته اند، چهارم سلمان برادر كوچك تر نايف و امير منطقه رياض و سرانجام پنجمين محور را هم امير تركي بر عهده داشت.
 در اين ميان نايف براي رسيدن به پست وليعهدي حمايت شديد مقرن بن عبدالعزيز رييس سازمان اطلاعات را نياز داشت و از همان ابتدا با وعده هاي گوناگون او را با خود همراه كرد، در ادامه بندر نيز با محور قطري وارد معامله و مذاكره شد تا شايد بتواند نقش آينده خود در ساختار قدرت را تضمين كند. بر اين اساس، دعواي بسيار شديدي در ميان خانواده سعودي براي به قدرت رسيدن درگرفت كه در ميانه بيماري بي پايان پادشاه 89 ساله، ميداني براي عرض اندام پيدا كرده بودند. اوج اين درگيري ها روزهاي يكشنبه و دوشنبه بود تا جايي كه در اين دو روز، اردوكشي شاهزادگان تمام نشدني سعودي براي يك ميز جابه جا شدن در عرصه قدرت خود را نشان داد و امريكايي ها حمايت خود را از نايف اعلام كردند. اعلام اين حمايت با وجود آن صورت گرفت كه پيش از اين برخي از نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي در امريكا از نزديكي بيش از اندازه نايف با جريان هاي سلفي و ديني وهابي اين كشور وحشت داشتند.
 منابع آگاه درباره دليل انتخاب نايف، به سياست مشت آهنين وي در برخورد با مخالفان اشاره مي كنند و با تاكيد بر اين موضوع كه نايف در طول 36 سال گذشته هر حركت مردمي كه براي اصلاح صورت گرفته را بشدت سركوب كرده و حتي در برخورد با القاعده عربستان – القاعده خارج عملابازوي اجرايي سازمان اطلاعات سعودي است – نيز بي رحمي جدي از خود نشان داده از اين رو صلاحيت دارد تا به عنوان وليعهد و در آينده يي نه چندان دور به عنوان پادشاه، قدرت را به دست گيرد.
 نايف از سال گذشته تاكنون در برخورد با اعتراضات مدني مردم عربستان بويژه اقليت شيعه ساكن در منطقه راهبردي الشرقيه هم با خشونت تمام برخورد كرد و ضمن سركوب شديد مردم، بسياري را به زندان انداخت كه هنوز از سرنوشت بسياري از آنها اطلاعي در دست نيست. نايف كه خود بيمار است و آنگونه كه برخي منابع گفته اند از مرض سرطان خون رنج مي برد، بيشتر متكي به فرزندش محمد و برادرش احمد است و بايد انتظار داشت اين دو نقش مهمي در آينده عربستان بازي كنند.
 يكي از مهم ترين دلايل دعوا در ميان خانواده آل سعود، نفوذ بيش از اندازه فرزندان وليعهد فوت شده مانند بندر است. بندر كه مجري سياست هاي امريكا در عربستان و دبير شوراي امنيت عربستان به شمار مي رود، به سفارش هيات امريكايي حمايت جدي از وليعهدي عمويش نايف به عمل آورد. اين نفوذ و نقش آفريني به گفته سران پير آل سعود و زعماي آن، بسيار مخرب است چرا كه بندر با قطري ها هم پيمان شده و عربستان به جاي آنكه راهبرد مستقل خود در منطقه را پي بگيرد، دنباله روي سياست هاي مخرب قطر شده است. بروز اين ديدگاه در شوراي بيعت جو را بشدت متشنج كرد و از اينكه عربستان سياست منفعلانه يي را در منطقه و در قبال تحولات آن در پيش گرفته است، بشدت انتقاد شد.
در اين انتقادات از اينكه عربستان به جاي دوستي با ايران به دشمن اين كشور تبديل شده و در دنباله روي از سياست هاي قطر – كه سياست هاي ديكته شده امريكا است – در حال نزديكي به اسراييل است، بسيار سخن رانده شده است. حال كه نايف به عنوان وليعهد انتخاب شده است و با توجه به بيماري پادشاه، او قدرت را قبضه خواهد كرد. كارشناسان اين رويداد تاريخي را مانند دوران فهد مي دانند كه از سال 1995 تا 2005 قدرت را به برادرش عبدالله تفويض كرد و حال بايد ديد اين فرد قدرتمند در درون خانواده سعودي كه توانسته عنوان وليعهدي را به دست آورد، به كدام مسير خواهد رفت. آنچه مشخص است او هيچ ميانه يي با انتخابات و دادن حق و حقوق زنان و اقليت ها ندارد. 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 10:10  توسط کریم جعفری  | 

ليبي، غرب و مرگ سرهنگ

قذافي كشته شد. اين ساده ترين خبري بود كه پس از هفت ماه جنگ مي توانست پايان آن را اعلام كند. در زادگاهش و شايد تا آخرين فشنگ. مرگ سرهنگ شادي غريبي را در دل مردم اين كشور باعث شد، مردمي كه براي اين انقلاب ده ها هزار كشته دادند و چند شهر زيبايشان ويرانه شد و به عبارت بهتر يك درصد مردم ليبي در نبرد هفت ماهه قرباني شدند تا دوران تازه يي را آغاز كنند.
اما واكنش هايي كه به مرگ سرهنگ ابراز شد نيز به نوبه خود جالب است، اينكه آينده ليبي به كجا ختم خواهد شد و اينكه مردم اين كشور چه مي خواهند، امري داخلي است اما نگاهي به اظهارنظرهاي سران كشورهاي غربي نشان از آن دارد كه آنها همچنان از روحيه آمرانه و متكبرانه خود دست نكشيده اند و فكر مي كنند چون در هوا، هواي انقلابيون را داشته اند هرچه مي خواهند و دوست دارند، مي توانند ابراز كنند. به عبارت بهتر، آن بلايي كه غرب بر سر سرهنگ آورد، اكنون دارد بر سر انقلاب نوپاي اين كشور مي آورد.
نگاهي به اظهارات رييس جمهور امريكا درباره كشته شدن معمر – كه عمرش بر باد رفت – حكايت همين سخنان آمرانه است. اوباما كه از وحشت بنيان هاي اقتصادي شكننده كشور و نق هاي ممتد جمهوريخواهان براي شروع عمليات نظامي روي دست نيكلاساركوزي مشق شب كرد تا از قافله اروپا عقب نماند، بدون آنكه به روي خود بياورد كه قذافي در هشت سال اخير متحد پابرجاي اين كشور بوده و سازمان اطلاعات مركزي امريكا دفتري فعال در طرابلس داشته، ادبيات اول دبستاني را ديكته مي كند و مي گويد: «قذافي در دوران حكومت خود با مشت آهني حكومت كرد و مي توان گفت كه رژيم وي براي هميشه به پايان رسيده است.»
اينكه دوران قذافي براي هميشه به پايان رسيده را نمي توان به صورت قطع به يقين گفت: جنگ هفت ماهه وي با مخالفان و مقاومت عجيب او در بني وليد و سرت نشان داد كه طرفداراني دارد: اما آيا انتشار اطلاعاتي كه كاخ سفيد در تلاش است تا در روند سياسي ليبي تاثيرگذار باشد را مي توان ناديده گرفت؟ بدون شك اين اسلامگرايان ليبي بودند كه بار اصلي جنگ را عليه قذافي بر دوش كشيدند و سر و كله ليبرال ها بعدا پيدا شد، اما تلاش افرادي مانند احمد جبرئيل براي كم كردن حضور اسلامگرا چه معني مي تواند داشته باشد و چرا انقلابيون شرط گذاشته اند كه اين آقا نبايد باشد؟ نه اينكه او آدم امريكا است و مي خواهد ليبي دربست در خدمت امريكا و اروپا باشد! قذافي خود برآمده از سياست هاي غلط غرب در منطقه خاورميانه بود، اگر آقاي اوباما مي گويد كه قذافي با مشت آهني حكومت كرد، در بحرين، عربستان، اردن، يمن، كويت، امارات متحده عربي و مراكش آيا دوستان آقاي اوباما با مشت آهني حكومت نمي كنند؟
بايد چه زماني بگذرد تا سياستمداران مزوّر امريكا پشت سر يك ديكتاتور ساقط شده توسط مردم كشورهايشان بد بگويند و لعنت به او بفرستند. اگر ديكتاتورها بد هستند، پس چرا كشورهاي غربي ميلياردي سلاح و تجهيزات به اين ديكتاتورها مي فروشند تا بهتر مردم سركوب شوند.
اگر امروز غرب به دولت انتقالي ليبي فشار وارد كند تا اسلامگرا وارد قدرت نشوند، بدون شك ساز مخالف مردم ليبي بيشتر كوك خواهد شد و دوباره انقلاب آنها منحرف خواهد شد. روي كار آمدن قذافي نتيجه مستقيم سرسپردگي شاه ادريس سنوسي به غرب و حمايت هاي بي قيد و شرط غرب از رژيم صهيونيستي بود.
اين مسائل همه يك بار تكرار شده اند و تكرار دوباره اش مي تواند نتايج تلخي را در پي داشته باشد. كشورهاي انقلابي نشان داده اند كه حرف هاي آمرانه نمي خواهند بلكه همكاري دوستانه لازم دارند. هيلاري كلينتون هنگام سفر هفته گذشته اش به طرابلس و ديدار با مقامات شوراي انتقالي گفته بود پرونده لاكربي همچنان باز است و تحقيقات درباره آن ادامه دارد. در عالم سياست اين چه معني مي دهد، جز اينكه ما سر زخم را باز مي گذاريم تا اگر دولت آينده ليبي بر خلاف ميل ما رفتار كرد عليه آن وارد عمل شويم؟ به هر حال غرب بايد قبول كند كه معادله ها بشدت به هم خورده است و بايد ياد بگيرد كه نمي تواند هرگونه كه دوست دارد از ليبي، تونس و مصر جديد بهره برداري كند. دوران ژنرال ها به پايان رسيده و نوبتي هم كه باشد، نوبت مردم است. 

پی نوشت: اصل این یادداشت در اینجاست

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 10:43  توسط کریم جعفری  | 

پاییزی دوم... این آخرین مرحله

نوشتن سخت است، دستم سنگين شده و خيالم هوايي نگاهي كه مي‌دانم تا هميشه دوستش دارم، به تك آهنگي پرواز مي‌كنم و به صدايي سر بر مي‌گردانم و خاطراتم را در اين روزهاي آخر اولين ماه فصل دوست داشتن‌ها، دوره مي‌كنم و پرواز مي‌كنم... چشمم را مي‌بندم و پاييزي مي‌نويسم و مي‌خوانم شعر تري را كه دوستش دارم... به يادش مي‌خندم و به نامش مي‌گريم و به خاطرش زنده مي‌مانم. اين روزها را دوست دارم و شايد بيشتر از همه چيز دوست ندارم برايم عادي باشد و عادي شود. مي‌شمارم مهرباني‌ها را در ماه مهر و مهر مي‌ورزم به خيالم كه هيچ گاه خودش را فراموش نكرد و يادش بود كه بايد دوست داشته باشد و دوست داشتنش را هم ارج مي‌گذاشت...
بوشهر بودم و نگاهم در امتداد هر غروبي كه مي رفت تا روزي را به پايان برساند كشيده مي‌شد تا آسمان چشمش را سرمه كشد و در تاريكي زيباي پرستاره‌اش كه ماه پس از برآمدن بسان تابلوي زيبايي بر آن مي‌درخشيد، خود را پنهان كند. نسيم ملايم روستا، خنكاي پاييزي سايه‌هايي كه به همراه پدر وسط حيات مي نشستم و به انتظار غروب در نشئگي دايم نگاهم را آسماني مي كردم به اين سادگي از ذهنم نخواهد رفت و تا ابد همراهم است... بابا همچنان با وانتش بيابان‌ها را گز مي‌كرد و من هم با خاطراتم او را دنبال مي‌كردم و او حرف مي‌زد و من گوش مي‌دادم و او نصيحت مي‌كرد و من چشمي مي‌گفتم و اين وسط دل خوشي مانده بود كه چونان بايد ميان پدر و فرزندي نگاه افكند و هيچ كس او را نبيند..
پاييز دارد دومين ماه خود را شروع مي‌كند و من در چهارمين دهه از زندگي همچنان منتظر اين روزها مي‌مانم كه اميد به زندگي هميشه حرف اول را مي‌زند و من در آخرین مرحله از این نقطه ام...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 19:29  توسط کریم جعفری  | 

پاییزی اول... فصل دوست داشتنی

آینه می شوم و خودم را نگاه می کنم، به افق هایی می روم که در آن شاید به اندازه روزهای بودن و نبودن فریادی بتوان کرد. این روزهایی که دارند می روند و این شب هایی که قامتشان به پاییز قد کشیده است، این نگاه هایی را که می توان در افق های دور مشاهده نمود، این سیارک های عاشقی که مدام گرد خورشید خود می گردند و این آدم هایی که خودشان را با خودشان سر می کنند!!! علامت های تعجبی که گاهی اوقات مرا تا دوردست ترین لحظه‌های دوست داشتن می برند و این هوایی که دارم با خودم سر می کنم و می دانم که تا واپسین روزها مرا با خود می برد.
دوست دارم به همه چیز شک کنم، به ابدیتی که در آن برای خودم ساخته ام و به دنیایی که دوست دارم تا ابد آنگونه که دوست دارم باشد و با آن خودخواهی هایم را به رخ همگان بکشم، اول مهر بود و همه از مهرنامه نوشتند و مهربانانه سخن راندند، اما من در تکلیف ابدی خودم مانده ام برای همیشه هایی که جاری و ساری می شود بنام اشک...
امسال – سال 1390- اولین سالی بود که بهار و تابستان را بوشهر نرفته ام و خاک روستا را نبوئیده‌ام، این در طول 15 سال گذشته بی سابقه است و دعا می کنم آخرین این نوع حوادث برای من باشد، پاییزهای روستا و شب های بلندش را بیش از همه چیز و همه جا دوست دارم و در تهران خراب شده دارم آب می شوم و مانده ام برای این موضوع که چرا و چگونه باید باشم و باشیم.... غمنامه ای دوست دارم بسرایم تا آن را با ناله های حزن انگیز باد پاییزی بیارایم و دلم را با آن شستشو دهم.
برج میزان است و تا عقرب ماهی مانده و پشت آن قوس خواهد آمد و ماه تولد من... این روزها با روزگار یک نقطه ای سر سازش ندارم و او نیز با من، هر دو گرفتار جولان دادنیم و او به تجربه از من پیشتر است و من جری بودن، او اگر شکست هم بخورد باز جایی برای جبران کردن دارد و من باید یاد بگیرم که شکست کمتر نشان پیروزی است و هر شکستی بر این روزگار توشه ای است برای روزهای دیگر.
چه کسی می داند فردا چه روی خواهد داد و ما در این میانه می نویسیم تا یادگارهای ما بمانند و بتوانیم در این روزگار خودمان را با هم داشته باشیم و چشم هایمان را با هم قسمت کنیم برای دیدن زیبایی های این فصل، فصلی که دوستش دارم و می خواهم از امروز برایش پاییزی ها را شروع کنم... این پاییزی ها سومین سال است دارد تکرار می شود و هیچ فصل دیگری را توانای رسیدن به آن نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 22:21  توسط کریم جعفری  | 

برای برهان الدین ربانی

تا همين ديروز ايران بود و در كنفرانس بيداري اسلامي به همراه ده ها شخصيت افغان ديگر حضور داشت، در روز تولدش هنگامي كه 71 بهار را پشت سر گذاشت بر اثر انفجاري در منزلش در محله اكبرخان توسط عواملي كه بدون شك اعضاي طالبان بوده اند ترور شد و جان خود را از دست داد.
دكتر برهان الدين رباني كه همه او را به نام استاد رباني مي شناختند توشه يي از دهه ها مبارزه نظامي و سياسي را بر دوش مي كشيد و در اين صحنه سال ها به عنوان رييس حزب جمعيت اسلامي افغانستان، رييس جمهور و نماينده مردم استان بدخشان در مجلس ملي افغانستان حضور داشت و از آنجا كه فردي وجيه المله به شمار مي رفت، نزد همه جريان هاي افغان – به جز طالبان – داراي نفوذ و تاثير كلام و هنگام ترور، رييس شوراي عالي صلح افغانستان بود.
رباني در 29 شهريور سال 1319 در شهر فيض آباد مركز استان بدخشان در شمال افغانستان به دنيا آمد. پس از پايان تحصيلات در رشته الهيات در دانشگاه كابل مانند بسياري ديگر از افغان ها جهت تكميل دروس ديني خود راهي الازهر مصر شد و با تاثيرپذيري از اين جريان قدرتمند اسلامي كه در آن زمان قدرت بسياري كسب كرده بودند، به افغانستان بازگشت و با جمعي از دوستان همراه جمعيت اسلامي افغانستان – شعبه اخوان المسلمين – را تشكيل داد كه خود از سال 1351 شمسي رهبري آن را بر عهده گرفت. رباني به دليل روحيات خاص، هميشه مخالف جنگ مسلحانه بود و هنگامي كه بر اثر فشارهاي رژيم داودخان به پاكستان فرار كرد و ذوالفقار علي بوتو وعده مسلح كردن آنها براي مبارزه با حكومت كودتايي داودخان را داد.
از نبرد مسلحانه دوري جست و به مبارزه سياسي، همان گونه كه ايمان داشت، روي آورد: اما هنگامي كه كشورش به اشغال ارتش سرخ درآمد، مانند بسياري ديگر از جريان هاي اسلامگرا، دست به اسلحه برد و تا زمان خروج ارتش سرخ و سپس سقوط رژيم نجيب الله، به مبارزه ادامه داد.
رباني از 30 دسامبر 1992 و پس از تصرف كابل به دست مجاهدين عنوان رياست جمهوري افغانستان را بر عهده داشت و پس از سقوط كابل به دست نيروهاي طالبان هم اين عنوان را تا سال 2001 با خود يدك مي كشيد تا آنكه پس از سرنگوني طالبان در حمله نظامي امريكا قدرت را در سال 2001 به حامد كرزاي سپرد.سال ها همراهي رباني و احمدشاه مسعود، به همراه پيوند خانوادگي ميان آنها، از مرحوم رباني دستكم در اذهان ايراني و به طور قطع به يقين در خاطره بسياري از مردم مظلوم افغانستان چهره يي آرام و صلح دوست را بر جاي گذاشته است كه به اين آساني قابل فراموشي نخواهد بود.
دقايقي پس از اذان مغرب، در حالي كه در خانه رباني يك نشست براي بررسي مذاكرات صلح با دو تن از اعضاي طالبان در جريان بود، يك تروريست عضو گروهك طالبان كه با هدف از ميان بردن ذخاير مردم اين كشور از چهره هاي موجه و ملي اقدام به اين ترورهاي كور مي كند، خانه رباني را بر سر او و خانواده اش ويران كرد تا هم خود وي كه بمب در دستانش جاسازي شده بود، كشته شود، هم رباني را و هم تعدادي ديگر كه شايد دو عضو ارشد گروهك طالبان نيز در ميان آنها باشند. شدت انفجار در محله اكبرخان كابل به حدي بود كه شيشه هاي سفارت امريكا را هم شكست.پليس افغان پس از اين انفجار منطقه را به محاصره خود درآورد. منابع افغان مي گويند علاوه بر رييس شوراي صلح افغانستان، چند عضو ديگر اين شورا نيز كشته شده اند كما اينكه معاون آقاي رباني نيز در اين حادثه زخمي شده است.
كارشناسان افغان بر اين باور هستند كه امريكايي ها و طالبان براي ترور فرماندهان و بزرگان مجاهدين افغان نقشه مشتركي دارند، چرا كه با حذف فيزيكي آنها از يك سو سران بي مقدار طالبان جايي براي عرض اندام پيدا خواهند كرد و از سوي ديگر امريكايي ها نيز از شر اين افراد كه مخالف ماندن دايم نظاميان امريكايي در كشورشان هستند، راحت خواهند شد. بايد ديد دولت افغانستان براي محافظت از جان ديگر رهبران بلندپايه مجاهدين كه در دولت اين كشور هم نقشي خاص دارند، چه خواهد كرد، آيا آنها نيز در طول زمان هدف چنين حملاتي قرار گرفته و كشته خواهند شد تا اين كشور يك بار ديگر به كنترل طالبان درآيد يا اينكه بر اين جريان لجوج مورد حمايت عربستان و پاكستان پيروز خواهند شد و ريشه افراط گرايي را در اين كشور خواهند كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 8:54  توسط کریم جعفری  |