فرمانده به حساب ارتش مجمع الجزایر بحرین در گفت و گویی با روزنامه لندنی الحیات، سخنانی را بر زبان رانده است که جز گنده گویی و گنده.... نام دیگری نمی توان بر آن نهاد. این مردک احمق که هر غلطی که می خواهد در مجمع الجزایر بحرین می کند فکر کرده ایران که بحرین پاره جدا نشدنی آن است، مثل خودشان است که می گوید آنها توان دفاع از خود را رد مقابل هر گونه حمله ایران را دارد. آخه یکی نیست به این فلک زده بگوید همه شماها عرب های پاپتی در هشت سال جنگ عراق علیه ایران به همراه تمام ارباب هایتان از پس جوانان ایرانی برنیامدید، حالا که ایران در اوج قدرت نظامی خود است از توان دفاع در برابر ایران می گوید. شیخ نیم وجبی بنام خلیفه بن احمد آل خلیفه در ادامه این گفت و گو ایران را متهم کرده است که دارد امنیت کشورهای عربی را با تلاش بیهوده خود به هم می زند. به هر حال باز هم از ما نصیحت به این عرب های پر روی منطقه که تا چشم غربی را در منطقه می بینند دم درمی آورند با دم شیر بازی نکنند. آخه شما را چه به این حرف ها... ایران را اشارتی بس است تا همه شما را به هوا بفرستد.... اگر ایران اراده کند دودمان انگلیسی شما برای همیشه بر باد خواد رفت و به همان ریگزارهای نجد فرار خواهید کرد و بار دیگر به خوردن غذای مورد علاقه اتان روی خواهید آورد......
در تحولات امروز خاورميانه آنچه كه بيشتر از همه نمود پيدا ميكند، جنگ و درگيري و اختلافات سياسي است. براي حل اين مشكلات است كه هر از چندگاهي نشستي و كنفرانسي تشكيل ميشود تا در آن به چارهانديشي در اين موارد بپردازند. نشست روز يكشنبه وزراي خارجه تعدادي از كشورهاي عرب كه در قاهره براي بررسي تحولات لبنان گردهم آمده بودند، نمونهاي از اين نشستها بود كه در آن اعراب باز هم نتوانستند در مورد موضوعي با هم به هماهنگي برسند.نشست اضطراري قاهره اما ميداني شد تا در آن مقامات سعودي كه در ماجراي لبنان كم آورده بودند، با توهين مستقيم به رهبري مقاومت كه در حال حاضر محبوبترين شخصيت جهان عرب است، بخواهند كمي از ناكاميهاي خود را بكاهند. سعود الفيصل وزير امور خارجه سعودي كه در اين پست پير شده است......
ادامه مطلب
لبنان رو به ارامش می رود و در این میان می توان گفت که این کشور کوچک که می رفت تا در خود حوادث تکان دهنده ای را داشته باشد و از این رهگذر بار دیگر شاهد جنگ های داخلی باشد، در حرکتی متفاوت هر چند با کشته شدن ده ها تن به منزلی دیگر رسید. دولت سنیوره و جریان ۱۴ مارس باز هم در برابر قدرت حزب الله سر تعظیم فرود آورده و بیروت که در کنترل مخالفان قرار داشت تحویل ارتش شد تنا به این ترتیب روزهای سرنوشت این کشور رقم بخورد. امروز در قاهره وزرای خارجه کشورهای عرب دور هم جمع می شوند تا گلی را که در لبنان کاشته اند هرس کنند و از این رو انتظار چندانی از آنها نمی رود. باید گفت که وضعیت چنان در این کشور کوچک پیچیده شده است که فکر کردن به آن هم سر آدم را به درد می آورد. جنبلاط که فعلا دمش بریده شده و به گوشه ای خزیده است، سعدالحریری هم انتظار می رود بار دیگر به مامن امنش یعنی عربستان برود و با بندر بن سلطان قهوه عربی بنوشد و دوباره برای به هم ریختن اوضاع به طرح نقشه بپردازد، جعجع هم که آن قدرت دوران جنگ داخلی را ندارد و فقط بیانیه می خواند، امین جمیل هم فعلا در پاریس است و مهمان بردارد کوشنر، سنیوره هم که می خواست استعفا دهد و در حال حاضر مانده. ارتش هم در اقدامی مصوبات دولت سنیوره را ملغی اعلام کرد و سرتیپ وفیق شقیر بار دیگر به عنوان مسول امنیتی فرودگاه بیروت به سر کار خود بازگشت و در مورد شبکه مخابراتی حزب الله هم گفته که ماجرا را به گونه ای حل می کند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. یادداشت امروزم در روزنامه را می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
شبکه خبری العربیه که به شدت ساز مخالف با ایران را مس زند و در بخش های مختلف خبری خود ایران را به انحاء مختلف محکوم می کند در جدیدترین اقدام خود بخش فارسی پایگاه خبری خود بر روی وب را هم راه اندازی کرده است. این پایگاه فارسی مانند شبکه بی بی سی ترجمه کامل اخبار عربی سایت را در خود دارد و فعلا عنوان آزمایشی را هم بر خود گرفته است. از کسانی که به این پایگاه خبری سر می زنند می خواهم با دقت بیشتر و بهتری اخبار آن را پی گیری کنند. اعراب همراه آمریکا فعلا جنگ سرد مخربی را علیه ایران آغاز کرده اند و من انتظار دارم که این درگیری ها بیشتر و بیشتر هم شود. این شبکه خبری و تمام وابسته های آن مانند الشرق الاوسط همه به نوعی با ایران سر جنگ دارند و من مطوئن هستم مانند دراکولا بوی خون به مشامشان خورده است که اینگونه بی محابا می نویسند. البته اینکه یک پایگاه خبری عرب زبان بخش فارسی هم داشته باشد جالب است، چرا که فارسی زبانان و ایرانیان بهتر و بیشتر می توانند به ماهیت شوم این گونه سایت ها و پایگاه ها پی ببرند. چه بوده که آنها اقدام به راه اندازی این وبگاه کرده اند خدا می داند.
پی نوشت: نمی دانم چه شد که امروز ۲ تا پست داشتم. به هر حال پیش می آید....
مطلبی را در روز خلیج فارس در روزنامه نوشتم که متن آن در وبلاگم هم آمد. این مطلب هفت بند داشت و هر بند آن هم در درون خود چند نکته را در بر گرفته بود. اما این نوع قلم زدن در جامعه مطبوعاتی کشور و با این لحن اگر بگویم بی سابقه است، دروغ نگفته ام. اما آنچه در این میان برایم جالب بود، عملکرد شرکت هواپیمایی ماهان بود، من در مطلب خودم گیر به شرکت های هواپیمایی عرب داده بودم اما مثل اینکه این شرکت وطنی هم چندان دلخوشی از نام خلیج فارس ندارد. روز چهارشنبه و در جلسه علنی مجلس تذکری به وزیر راه در این مورد داده شد که باز هم از عجایب روزگار ما بود. ۵ نماینده اقلیت های مذهبی در مجلس در تذکری به وزیر راه از وی خواستند به خطوط هوای ماهان هشدار دهد تا از این به بعد در استفاده از نام خلیج فارس دقت کند. به هر حال امیدوارم نمایندگان باغیرت مسلمان هم از آنها یاد بگیرند و در این راه گام بردارند و حس وطن دوستی را از این آقایان یاد بگیرند.
پی نوشت: پس از حوادث لبنان این روزها اعراب تا می توانند بر علیه ایران می نویسند. دستشان کم نمی رود. طارق حمید سردبیر الشرق الاوسط در مطلبش از رابطه ایران با حزب الله نوشته و در آن کلی به ایران بد و بیراه گفته و در مطلب دیگری محمد بن عبدالطیف آل شیخ در روزنامه الجزیره عربستان به ایرانیان و به خصوص زنان ایرانی تاخته است. به هر حال خدا خودش ختم به خیر کند.
به سلامتی همه فعلا در کوچه های بیروت درگیری در حال شدید شدن است. شلیک پیاپی مسلسل تمام شهر را در بر گرفته است. شبکه العربیه فتنه می کند، الجزیره خبر می دهد و العالم هم همینطور. سید حسن نصرالله هم هشدار شدیدی به طرف های مقابل داده است. حال باید دید کار به کجا خواهد رسید. طرفداران طرفین دارند به هم سنگ پرتاب می کنند و ارتش هم وامانده که بین این همه آدم چه کند. البته درگیری ها مربوط به بیروت نیست و در شهرهای دیگر هم درگیری شدید است...
لبنان روز گذشته را در حالی به سر برد که بیروت پایتخت این کشور آبستن حوادث بسیاری بود. سخنان تحریک آمیز هر یک از طرفین مورد مناقشه به خیابانها کشیده شد و عملا در بیروت اعتصابی سخت به وجود امد. در این میان بود که این شهر در تعطیلی کامل به سر برد. درگیری هایی نیز میان طرفین صورت گرفت که در آن از شلیک آر پی جی هم دریغ نکردند و عملا این کشور در تعطیلی کامل به سر برد و کاملا فلج شده بود. دیوید ولش معاون وزیر امورخارجه آمریکا در سفر دو هفته قبل خود از تابستانی داغ سخن رانده بود که من هم منظر أن هستم، منطقه یک تصفیه حساب نیاز دارد و دیر یا زود این تصفیه باید صورت بگیرد. هیچ کس هم حاضر نیست از خر شیطان پایین بیاید و فکری به حال مردم کند. آمریکایی ها دارند در آخرین ماه های حکومت بوش مقدمات یک طرح " تیری در تاریکی " را اجرا می کنند که خدا عاقبت و آخرش را به خیر کند. اینکه چرا لبنان باید سرآغاز این درگیری ها باشد، به موقعیت ویژه ان باز می گردد که برای شکل دهی خاورمیانه آینده به آن نیاز است. نیروهای سیاسی در لبنان امروز تبدیل به نیروهای نظامی هم شده اند و باید منتظر بود که آیا لبنان بار دیگر وارد جنگ داخلی خواهد شد یا نه؟ آیا لبنانی ها - منظورم طرفداران جریان ۱۴ مارس است - عرضه آن را دارند که تفنگ به دست بگیرند و وارد جنگ شوند؟ به هر حال باید منتظر بود و دید... آینده چندان دور نیست.
تحولات سياسي در لبنان با كشيده شدن به سال 2008 ميلادي و ادامه بحران سياسي در آن روزهاي سخت و پرتلاطمي را ميگذراند و اين در حالي است كه قدرتهاي داخلي حاضر در لبنان و نيروهاي تاثيرگذار منطقهاي در روند اين تحولات نه به سازش ميان خود رسيدهاند و نه حاضرند به اين سادگي پاي خود را از گليم عروس خاورميانه بيرون بكشند. اما تحولات سياسي در اين كشور اين روزها وارد مرحله تازهاي شده است كه پس از ترور عماد مغنيه از فرماندهان ارشد حزبالله لبنان، سردرگمي در آن بيشتر و بيشتر ميشود.
مشخص شدن نقش برخي از كشورهاي منطقه و برخي از گروهها و احزاب لبناني در اين ترور صحنه امنيتي منطقه به خصوص لبنان را به سمتي سوق داده است كه ميانجيگري هيچيك از مقامات عرب نتوانسته آن را بشكند. طلسم لبنان به نظر ميرسد در جاي ديگري است اما لبنانيها خود نيز در طلسم شدن خود مشاركت دارند و به نظر ميرشد تنها خود آنها هستند كه ميتوانند به اين طلسم پايان دهند
ادامه مطلب
در هفته ای که گذشت روز ۱۰ اردیبهشت به عنوان روز خلیج فارس شناخته شد. متاسفانه و یا خوشبختانه من تهران نبودم ولی در روزنامه مطلبی را با همین عنوان نوشته بودم که چاپ شد ولی طبق معمول سایت روزنامه خراب بود تا آن را در اینجا بگذارم. به هر حال می توانید این مطلب را در ادامه مطلب بخوانید و نظر خود را هم در این مورد بدهعید. آنچه مهم است اهمیت خلیج فارس برای ما ایرانی هاست ولی بسیاری از عوامل دیگر هم در این میان وجود دارد که باید به آن پرداخته شود. خلیجی که باید همیشه فارس بماند و اقدام شرکت گوگل هم نمی توانید چیزی از آن بکاهد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
شبکه تلویزیونی بی بی سی که سابقه ای به اندازه رادیو و تلویزیون دارد، چند صباحی است که شبکه خبری عربی خود را راه انداخته است. همانطور که رادیوهایش انقلاب می کند و تلویزیونش هنوز هم پر بیننده است، این شبکه عربی اش هم دارد گل می کند. فکر کنم دو ماهی است که راه افتاده است ولی توانسته جای خود را باز کند. سیاستش هم کاملا انگلیسی است. الآن که دارم این مطلب را می نویسم گفت و گویش در مورد فلسطین است و صلح و محاصره غزه و حملات و ... در مورد همه چیز فلسطین دارند حرف می زنند و من هم از اولش دارم کاملا نگاه می کنم. میهمانان این برنامه ایمن طه سخنگوی حماس، عبدلباری عطوان سردبیر القدس العربی، نبیل شعث از کادر رهبری فتح، نایب کوهین روزنامه نگار اسراییلی بودند. جالب است که بدانید آنها اصلا بیت المقدس را بر عکس شبکه انگلیسی خود اورشلیم نمی نامند و بسیاری از ملاحظات دیگر. در مورد گفت و گوی امشب باید بگویم واقعا کیف کردم... اگر این شبکه بخواهد همینجوری ادامه دهد فردا داد اسراییلی ها را در می آورد. هر کدام از شرکت کنندگان در گفت و گو بدون آنکه خودسانسوری کنند حرفشان را زدند. در این میان عبدالباری عطوان دو سه بار چنان یقه روزنامه نگار اسراییلی را با چند تا سوال گرفت که بدبخت کم مانده بود فرار کند. حال ما هم شبکه العالم را داریم... شبکه خبری العالم... با این همه هزینه و خرج و پول بیت المال که مثل ریگ بیابان خرج می شود.... قابل مقایسه نیست... دیگر آنکه شبکه تلویزیونی فارسی بی بی سی چه خواهد شد.... باید منتظر بود و دید.....
در سر بالایی خیالم و تمام چم و خم هایی که می توانم از هر گوشه اش تو را به تماشا بنشینم و فریاد کنم، نه در خالی خودم و نه در هشیاری تمام، مستی را هم بهانه می کنم و آنگاه در پشت شطرنجی نگاهم به سراغ اندیشه ای می روم که سال ها پیش با من قد کشید و خودش را در عبور گیج شب ها یافت.... تند بادی از بالای تمام خاطراتم می وزد، پابه پای تمام روزهای رفته ام می دوم و در خوانش های ابدی ذهنم دنبال حضوری از جنس تو می گردم. خیالم را به رنگ اقیانوس در می آورم و در نهانگاه خودم فریاد می زنم. دیگر چیزی برای فراموش کردن نیست، تو ابد محکوم به رفتنی و باید روزی را به یاد بیاوری که غیر از رفتن هیچ راهی نداری و و باید رفتن را انتخاب کنی و راه بیفتی... دیشب باد می آمد، تمام خاطراتم با خودش برد، در خواب و بیداری هنگامی که سکوت محضی همه جا را در بر گرفته بود نمی دانم چرا جس ندیدن مرا در خودش فرو برده بود... تو در ناگهان ذهم من متولد شدی و قد کشیدی، همزاد من شدی و در خود گم شدی و هنگام پیدا شدن من آمدی... امروز سال ها از آن روز می گذرد. سال های سال. نمی دانم شاید در گردبادی که آن روز خودش را از ساحل به دریا کشید و دریا را توفانی کرد کشتی خاطراتم غرق شد و یا اینکه در ساحلی دیگر به گل نشست - چیزی را به خاطر نمی آورم - قاصذک نیز چند صباحی است که خبری ندارد و خبر نمی آورد و انگار دلش هم نمی خواهد داشته باشد. هنوز در وزش آن گردباد سرخ مانده ام... قایق هایی که آن روز غروب برای نجات تو آمدندنمی دانم چرا هرگز برنگشتند و انگار آنها هم به دنبال کشتی خاطراتم راه گم کرده اند، دارم خودم را دوره می کنم و انگار این گتاب هیچ پایانی ندارد و در سطرهای آخر آن نیز داستانی نمی خواهد نوشته شود...... این دیگر از آن روزها نیست که به این سادگی ها شب شود و آفتاب از فراز گیسکان دست گرم دشتستان را در خود بپیچاند و آنگاه در خور مزین و یا کمی آن طرف تر در نگاه تو غروب کند، امروز از آن روزها نیست که من انتظارم به پایان برسد و انگار این انتظار دوست دادر همچنان ادامه داشته باشد و مرا در خودش بگیرد و....
دارم در سر بالایی خیالم می گردم و گاهی هم به خیالات تو سرک می کشم، فریادم در پژواکی بلند بر می گردد و به یادم می آورد که فراموش کرده ای، باید در این بودن همچنان سرگرم باشی و فراموش کنی آن روزها را، باید خاطراتت را به همان کشتی به گل نشسته بسپاری و خودت را فارغ از همه چیز بار دیگر به خوانش بنشینی و بسرایی... اما مگر می شود؟ مگر می شود فراموش کرد؟ مگر می شود در این انتظار بلند خودت را در تنهایی تمام همچنان دوره کنی و خاطراتت را هم راه توشه ات کنی... باید این راه را ادامه دهی که هیچ فرعی ندارد. افکارم در تبادل خود میان تپش قلب و اندیشه عقل مانده است، دو راهی گنگی که هیچ تفاوتی با هم ندارند، بن بست هیچکدام مشخص نیست و معلوم نیست که باید از کدام راه بروم... فعلا سر این دوراهی مانده ام و مو سپید می کنم... شاید این مو سپید کردن هم روزی به پایان برسد و من همچنان آنچا باشم و تازه عصا به دست گرفته باشم که بتوانم افق را به نظاره بنشینم و همچنان انتظار بکشم... یادگاری من از آن روزها دلنوشته هایی است که گاهی به خواندن آنها دلخوش می کنم و این هم از همان دلنوشته هاست....
در پست های قبل در مصاحبه با دوست خوبم احسان هوشمند با او در مورد قوم گرایی در ایران معاصر به سخن نشستم. بر این مصاحبه مقدمه ای بلند نوشتم که در پست های قبلی نیامد و از آنجا که این مقدمه باورهای مرا در مورد ایرانیان می رساند آن را در اینجا می آورم تا بخوانند آنان که دوست دارند...
ايران امروز گسترهای است از سرزمینی به مراتب پهناورتر كه در طول تاریخ تحولات سیاسی و نظامی بنام ایران به جا مانده است. ایرانی كه امروز ما میراثدار آن هستیم در گذشتهای نه چندان دور از مناطقی تشكیل شده بود كه در آن حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مهمتر از همه فرهنگی با هویتی بنام ایران در جریان بود. این گستره را امروز میتوان در هر چهار جهت اصلی سرزمین ایران جست؛ از آسیای مركزی گرفته تا قفقاز و آسیای صغیر، عراق، افغانستان و مناطقی از كشور امروزین پاكستان.
این سرزمینها كه بیشتر آنها در 200 سال اخیر از ایران جدا شدهاند در خود هنوز هم میراث ایرانی را دارند و از آن به عنوان مرزهای ایران فرهنگی یاد میكنند. ایران بر اساس الگوهای تعریفشده یكی از چهار تمدن به جا مانده از دنیای باستان است كه موفق شده است در گذر زمان بسیاری از داشتههای فرهنگی و اجتماعی خود را نگه دارد و از این رو برای بسیاری از پژوهشگران عرصه تاریخ و فرهنگ و اجتماع جذابیتهای فراوانی برای پژوهش دارد. در این گستره تاریخی است كه هویت ایرانی شكل گرفت و علیرغم هفت بار تهاجم و اشغال به واسطه بنیه قوی فرهنگی و اجتماعی توانست مهاجمان را نه تنها در فرهنگ غنی خود جذب كند، بلكه توفیق آن را داشت تا داشتههای آنها را هم به عنوان خردهفرهنگ در درون خود نگه داشته و از آنها استفاده كند. ایران به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود همواره محل گذر اقوام مختلف بوده و این اقوام با مهاجرت به نجد ایران و سكنی گزیدن در آن جزئی از هویت ایرانی به شمار رفته و چند نسل بعد خود از نگهبانان این مرز و بوم شدهاند. كششهای تاریخی و سرزمینی ایران همواره این جایگاه را داشته است تا زودتر از آنچه مردمان دیگر سرزمینها داشتهاند، روابط قوی و همه جانبهای را با مهاجران برقرار كند. ساكنان باستانی ایران از بزرگترین مهاجران به این سرزمین به گرمی استقبال كردند و هنگامی كه این مهاجران یعنی آریاییها نخستین جهان امپراتوری را در سطح جهان برپا كردند دوشادوش آنها در راه سربلندی و گسترش این امپراتوری مبارزه كردند و هنگامی كه مورد تجاوز و حمله قرار گرفت به مدافعان سرسخت ایران تبدیل شدند.
ایران هر چند تا زمان حمله اعراب تركیب جمعیتی یكسانی داشت، اما ورود اسلام به ایران و ندای وحدتی كه این دین آسمانی با خود آورد، باعث شد تا مرزهای ایران به روی دیگر اقوام هم گشوده شود و جامعه اسلامی پذیرای خیل انبوه مسلمانان گردد. مهاجرت گستردهای كه تا زمان هجوم مغولان غیرمسلمان به ایران صورت گرفت، باعث تشكیل حكومتهایی در نجد ایران شد كه در دوره سلجوقیان گستره آن از كاشغر در چین امروزین تا سواحل مدیترانه بود. باز هم عامل پیوند دهنده این سرزمین پهناور زبان فارسی و هویت ایرانی بود كه در دستگاه دیوانی حكومتها در جریان بود. هجوم مغولان به ایران دوره تاریخی تازهای را گشود كه علی رغم وجود قومی مهاجم در ایران میشد برای اولین بار پس از ساسانیان آنها را مدافع نام ایران برشمرد. ایلخانان مغول پس از جدایی از دربار خان بزرگ، به سرعت در چارچوب مرزهای ایران به دفاع از ایران پرداختند و با پذیرفتن دین اسلام، توانستند ایرانیان و به خصوص دیوانیان ایرانی را با خود همراه كنند. در این دوره بود كه ایلخانان با نام ایران به مراوده با كشورهای اروپایی پرداختند و نام ایران را بار دیگر وارد عرصه سیاست جهانی كردند.
اما ایران امروز كه در خود بسیاری از این خرده فرهنگها را دارد، از زمان اوج گرفتن استعمار نوین و بازی با هویتهای ریشه دار، زمزمههای ناخوشایندی را میشنود كه با اطمینان میتوان گفت نه از زبان ایرانی، بلكه از زبان تعدادی ناآگاه از تاریخ بیان میشود. تهاجم به هویت تاریخی ایرانی كه در راستای فعالیتهای تفرقه افكنانه بیان میشود بسیاری از ایرانیان را آزرده خاطر كرده است. ایرانیانی كه قرنها در كنار هم زندگی كرده و برای حفظ میراث پدران خود جانفشانیها كردهاند. استفاده از برخی واژههای نامانوس توسط این افراد در حالی تمام تاریخ ایران را به زیر سوال میبرد كه همه بر این باورند ما در ایران ملیت واحد داشته و داریم و این اقوام ایرانی هستند كه در نواحی مختلف ایران زندگی میكنند و خود را پارهای جدانشدنی از ایران میدانند. با این برداشت است كه ایرانیان قرنهای متمادی با وجود كثرت اقوام در كنار هم زندگی آرامی را داشتهاند و در گذر تاریخ خوبیها و بدیها، خوشی و غمها را با هم سر كردهاند. گذشته از مواضعی كه این گروهها دارند، در بعد دیگر قضیه نیز تشكیلاتی بهنام دولت قرار دارد كه چه در پیش و چه در بعد از انقلاب بیشترین نگاهها و توجهها به آن بوده است. چه بسا این گروهها در تهاجم خود برای از بین بردن همآوایی ایرانیان، دولتهای حاكم را به عنوان نماد پیوند سیاسی مورد حمله قرار داده و با استفاده از كوچكترین مورد آن را به باد انتقاد قرار میدهند. حال مواضعی كه دولتها میگیرند و عملكرد این دولتها میتواند مورد توجه باشد، چه آنكه دولتها و یا به عبارت بهتر حكومتها در جهان سوم بیشترین بار مسوولیت را بر دوش دارند؛ چرا كه نه تنها ثروت، بلكه تمام برنامههای توسعهای نیز با نظر و نظارت آنها اعمال میشود. با توجه به تمام موارد بالا است كه درصدد برآمدیم تا با كالبدشكافی موضوع، گوشههایی از آن را بررسی كنیم و در این مورد نقبی به گوشههای مختلف ماجرا بزنیم. در این نقد و بررسی كه با حضور آقای احسان هوشمند كارشناس مسائل اجتماعی و از پژوهشگران این عرصه صورت گرفت؛ تلاش شد تا به آنچه كه باید بپردازیم.
جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا در سفری ۹ روزه به منطقه خاورمیانه تلاش کرد تا واسطه صلح و یا حداقل واسطه ای باشد برای برقراری آتش بسی حداقلی. کارتر ابتدا به سرزمین های ۱۹۴۸ رفت تا در آنجا افسران اسراییلی لاشه های موشک فلسطینی ها را به وی نشان دهند و از این رو بود که او را به اطراف نوار غزه بردند و در روزی که او از شهرک اسدروت دیدار می کرد فلسطینی ها حتا یک موشک هم به این شهرک شلیک نکردند. کارتر احترام خاصی در جامعه جهانی دارد و از این رو است که او را در کشورهای منطقه بسان یک مقام رسمی پذیرا شدند و روسای جمهور کشورها با او دیدار کردند. اما نکته مهم سفر کارتر به منطقه دیدار او با رهبران حماس بوده است. او یک بار در مصر با محمود الزهار و سعید صیام دیدار کرد و بار دوم در دمشق با خالد مشعل رهبر حماس و این علی رغم مخالفت آمریکایی ها و اسراییلی ها با این موضوع بود. بنابراین باید گفت دو دور دیدار مشعل و کارتر فرصت خوبی برای حماس بود تا او را از مواضع خود آگاه سازند. در این میان است که کارتر از حماس می خواهد تا از شلیک موشک به سمت شهرک های یهودی نشین خودداری کنند و سرباز اسیر اسراییلی را آزاد نمایند. در مورد سفر کارتر به منطقه و دیدارش با رهبران حماس یادداشتی نوشته ام که می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید. خبر آن را هم می توانید در اینجا مطالعه کنید که باز هم خودم نوشته ام....
ادامه مطلب
صدا و سیمای جمهوری اسلامی که در حال حاضر بدون رقیب و رفیق یکه تاز صحنه خبر ایران است و به هیچ کس هم میدان و عرصه خود نمایی را نمی دهد، امروز طبل تو خالی را می ماند که چون حریفی نمی بیند خارج می زند و در این ارتباط هرچه دلش می خواهد سانسور می کند و خالی می بندد و مجیز می گوید. صدا و سیما که در حال حاضر به برکت کیسه مردم ایران ۵ برابر شبکه خبری بی بی سی نیرو و ده برابر الجزیره قطر بودجه دارد، خود جزیره ای است در ایران که هیچ قایقی را یارای عبور از توفان آن نیست. صدا و سیما که در حال حاضر ده ها شبکه تلویزیونی و رادیویی دارد بی محابا پول خرج می کند و اصلا هم به خیالش نیست چیزی که به خورد مردم ایران می دهد چیست و چگونه است. من که چند سالی این تریبون را به شدت تحریم کرده ام و عطای نگاه کردن آن را به لقایش بخشیده ام، بیچاره مردمی که مجبورند - توجه کنید مجبورند - رادیو و تلویزیون حاج عزت را نگاه کنند که غیر از قمپز در کردن و اراجیف به خورد ملت دادن کاری ندارند. در خبررسانی که شفاف نیستند، در گزارش دادن که بی سوادترین خبرنگاران دنیا را در خود جمع کرده است، در فیلم هایش هم که خود سانسوری دارد، جبهه گیری هایش هم که کاملا مشخص است و بالاخره اینکه من نمی دانم فلسفه وجودی این شبکه ها چیست؟ به عنوان یک خبرنگار می توانم به جرات بگویم در خبر رسانی شبکه های تلویزیونی حضرات هیچ هنری - زیر صفر - هم ندارد. شبکه خبر که تبدیل شده به جمع اخراجی ها... اگر یکی از آنها را به روزنامه ما بیاورند حتی بیسوادهای روزنامه ما هم به آنها می خندند....!!! ما که در این وسط نتوانستیم بفهمیم که چرا حضرات خبر انفجار شیراز را اعلام نکردند و چرا اینقدر در نقل خبر بد عمل می کنند. من که مانده ام... ای کاش می شد شبکه ای خبری در این ایجاد کرد تا حضرات می فهیمدند رسانه اداره کردن یعنی چه... من هر شب خبرهای آنها را نگاه می کنم و می بینم که چگونه متناقض حرف می زنند و ریا می ورزند.... خدا عاقبت ما را به خیر گرداند.....
روز گذشته در روزنامه نخستین بخش از مصاحبه من با احسان هوشمند منتشر شد. قرار بود فردا قسمت دوم این مطلب کار شود، اما با کمال تعجب دیدم که امروز بخش دوم این مصاحبه در روزنامه چاپ شده است. خودم که اصلا انتظارش را نداشتم، اما بخش دوم آن به هر حال چاپ شد. در مورد این مصاحبه تنها نکته ای که می توانم بگویم فشار بسیار زیاد آن روی من بود. روز گذشته به شدت عصبانی بودم و همه در روزنامه روی اعصابم راه می رفتند. از یک طرف می گفتند این گونه مطالب خطرناک است و عده ای هم از اینکه صفحه تاریخ این همه صفحه دارد گله داشتند و گروهی هم از بلندی مصاحبه می نالیدند. اما من کار خودم را کردم و کار چاپ شد و مطمئن هستم که تاثیر خودش را هم خواهد داشت. من نمی توانم در برابر موج ضد ایرانی که عده ای راه انداخته اند بی تفاوت باشم. ایران خانه من استا و من دارم برای ایران کار می کنم و ایران هم همه چیز من است، حال آنهایی که خوششان نمی آید سرشان به سنگ بزنند.... آنهایی که می گویند چاپ این گونه مطالب خطرناک است هم بروند یه خورده در این مورد مطالعه کنند و آنهایی هم که به بلندی مطلب ایراد می گیرند بهتر است مطلب را نخوانند و آنهایی هم که چاپ این گونه مطالب را به ضرر روزنامه می دانند بهتر است به صفحات خود برسند تا تیتر و روتیتر و خبرهایش با هم هماهنگ باشد و .... مصاحبه چاپ شد و آن را می توانید اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید....
ادامه مطلب
همانگونه که در پست قبلی وعده داده بودم، امروز متن مصاحبه با احسان هوشمند در روزنامه منتشر شد. این مصاحبه از آن دست مطالبی است که تا مدت ها در مطبوعات و عرصه سیاسی و فرهنگی کشور سر و صدا خواهد کرد. در کنار این مصاحبه مطلب ادامه داری در مورد اذربایجان و تاریخ آن چند روزی است که در صفحه تاریخ چاپ می شود. گذشته از تمام این مسایل مصاحبه و مطلب آذربایجان فعلا خواننده فراوانی دارد. برای خواندن مصاحبه می توانید هم اینجا را مطالعه کنید و هم ادامه مطلب را. البته در ادامه مطلب من سوالات را برجسته نکردم تا سر وقتش. البته لیدی را هم که روی مطب نوشته بودم برداشته ام. امیدوارم روز سه شنبه مشکلی پیش نیاید و ادامه این مصاحبه بلند که بسیاری از مشکلات امروزی جامعه ایران را در خود دارد هم در این میان بیاید....
ادامه مطلب
اول باید در مورد مطلبی که درباره لیبی نوشتم توضیح دهم. بعد از چاپ مطلب سفارت لیبی در تهران دست بردار نیست و مرتب تماس می گیرد و سراغ نویسنده مطلب را از روزنامه می گیرد. آخرین بار هم که تماس گرفته امروز بوده و از اینکه جوابی دریافت نکرده به شدت عصبانی است... حرف حق تلخه آقای سفیر کبیر محترم... به من چه من تمام این مطالب را از روزنامه های عربی و به خصوص روزنامه های چاپ لیبی بیرون آورده ام... حالا هر چه دلت می خواهد تماس بگیر....
اما نکته دوم. فردا در در وزنامه و در صفحه تاریخ مصاحبه ای را با احسان هوشمند ار جامعه شناسان سیاسی کشور و از افرادی که بر روی قومیت ها مطالعه کرده به چاپ خواهد رسید. این مصاحبه را من در بهمن ماه انجام داده ام و تا حالا مرتب در حال تنقیح و تصحیح بوده، تا امروز که مطالبش بسته و آماده چاپ گردید. این مصاحبه با عنوان قوم گرایی در تاریخ معاصر ایران به بررسی چالش های موجود در این رابطه پرداخته و در قسمت دوم خود که سه شنبه چاپ می شود، راه کارهایی را هم در این رابطه می دهد. به نظر می رسد این مطلب هم به نوبه خود سرو صدای زیادی به پا کند....
كشور بياباني ليبي با مساحتي بالغ بر يك ميليون و هفتصد هزار كيلومتر مربع در شمال آفريقا و در ساحل مديترانه واقع شده است. اين كشور بيشتر از آن كه مردم دنيا خودش را بشناسند، رهبر آن، يعني سرهنگ معمر قذافي را ميشناسند كه در آخرين سال دهه پر آشوب 60 قرن بيستم با كودتايي نظامي بر سر كار آمد و نظام پادشاهي ليبي را با بيرون راندن آخرين شاه سلسله سنوسي برانداخت. اين كشور كه تنها محصولش نفت بسيار مرغوب و سبك است، تنها دو شهر بزرگ دارد و مردمش بيشتر در واحهها زندگي ميكنند و مانند رهبرشان چادرنشيني را بيشتر دوست دارند.مردم ليبي كه برايشان تفاوتي نميكند چه كسي بر كشورشان حكومت كند، به امور سياسي عملا بيعلاقه بوده و اين را هم ميتوان بيشتر از سياستهاي آقاي سرهنگ دانست كه دوست ندارد كسي در كارش دخالت كند.
اما ليبي خارج از مشكلات بسيار كه در سياست خارجياش به آن دچار شده، در درون نيز با چالشهاي عمده مواجه است كه اين امر را ميتوان بيشتر در درون خانواده سرهنگ ديد. سرهنگ كه كمكم پا به هشتمين دهه از زندگي خود ميگذارد، مانند بسياري ديگر از كشورهاي عرب كه نظامي موروثي دارند، در فكر انتخاب جانشيني براي خود افتاده است، تا حكومت در خانواده قذافيها همچنان ادامه يابد. اما مشكل سرهنگ كه اين روزها ديگر قدرت و توان روزگار گذشته را ندارد بر سر اين است كه كدام يك از فرزندانش را جانشين خود كند و اين سوالي است كه اين روزها نهتنها ذهن قذافي پدر را به خود مشغول داشته بلكه برخي از سياستمداران برجسته ليبي و همچنين برخي از كشورهاي منطقه و خارجي هم به شدت پيگير آن هستند.
ادامه مطلب
از آن روزهایی است که در روزنامه ۵ مطلب داری... دوتایشان نام دارند و سه تا هم بی نام تا سیاه بازی نشود... روز گذشته از روزهای سخت کاری بود... ۲۵۰۰ کلمه خبر و گزارش رس آدم را می کشد، ولی چکار باید کرد... کار است و باید کار کرد... این روزها مصر شاهد عصیان مدنی بسیاری از مردم خود به دلیل گرانی بوده که قرار است ادامه هم یابد... از آنجایی که خاورمیانه را در روزنامه بنده پوشش می دهم، باید خبر مصر را هم کار می کردم که به دلیل خستگی زیاد اصلا فراموشم شد و شب که آمدم خانه فهمیدم خبر از دستم پریده... به هر حال این هم از شیرینی های روزنامه نگاری است که بعضی وقت ها نق نق هایی هم سرش می شود....!!! برای اینکه از خجالت مصری ها و شخص حسنی مبارک دربیایم، تصمیم گرفتم تا یادداشت روز گذشته روزنامه القدس العربی را که روزنامه نگار دوست داشتنی عبدالباری عطوان نوشته را ترجمه کنم.... قلم عطوان زیباست و چون صادقانه می نویسد به دل می نشیند... از آن دست روزنامه نگارانی است که در دنیای عرب دومی ندارد... عدالت خواهی به تمام معنا، صریح الهجه و رک و راست.... این مطلبش هم حسابی به مبارک و اطرافیانش حال داده است، اگر در مصر بود که تا حالا صد بار به زندان رفته بود... البته حملاتش به سران عرب بالاخره کار دستش می دهد... ناجی العلی را همه می دانند که دستگاه های اطلاعتی عربستان به دستور فهد پادشاه وقت عربستان کشتند... عطوان باید مواظب خودش باشد چرا که تاریخ ثابت کرده که افرادی مانند او چندان نخواهند پایید و دشمنان بسیار دارند. ترجمه ناقص من از مطلب سرمقاله اش را یا اینجا بخوانید و یا در ادامه مطلب.... مطلب دیگرم در روزنامه که آن هم در مورد لیبی است را در پست دیگری می گذارم...
ادامه مطلب