من واژگون من واژگون من واژگون رقصیده ام
من بی سرودست و پای در خاک و خون رقصیده ام
میلاد بر آغاز من نمی داند کسی
من پیر تاریخم که بر بام قرون رقصیده ام
شعرش نمی دانم مال قیصر امین پور است یا نصر الله مردانی- از دوره دبیرستان در ذهنم باقی مانده بود - مرده ریگی از دوران تحصیل. آخرش هم تارخ خواندم.... نمی دانم تا پیر تاریخ شدن خیلی راه مانده.........!!!!! آن روزها کمتر شعری از دستم در می رفت...
نمی خواستم بنویسم. هرچند سوژه زیاد بود. کمی دیر به روزنامه رفتم تا بلکه کمی بیشتربنویسم. خبری هم در دار دنیا نبود. فکر می کنم یکی از روزهای کسالت بار خودم را در روزنامه گذراندم. تا آنکه گفتند نامه داری و یک بسته سنگین دادند به دستم. حدث زدم باید کتاب بوشهر قدیم در آیینه تصویر باشد که خورشید فقیه یکی از دوستداران فرهنگ بوشهر برایم ارسال کرده بود تا درصفحه تاریخ معرفی کنم. کتاب آمد دو جلد بود یکی را به من تقدیم کرده بود و دیگری را به محمد ولی زاده. کتاب خودم را آوردم خانه و با حوصله از اول تا آخر ورق زدم..... تاریخ مثل دریایی خروشان در پیش چشمانم رژه می رفت؛ در دشت خیال انگیز اندیشه خودم را اندکی از تهران دودآلود و شلوغ جدا کردم و به همراه موسیقی ملایمی سر در شوره زارهای بوشهر گذاردم، ساحلش را هم از خیال گذراندم، از دیلم تا عسلویه تمام شهرها و روستاهایش را رفتم،نخلستان هایش و مردمان خونگرم و ساده اش را، چه زیبا بود و چه خیال انگیز... چشم باز کردم گر گرفته بودم.....
مصر است تا محبوبیت به دست اورد. جمال می گوید نمی خواهد رییس جمهور شود، اما بلا نسبت بی خود می کند. کی از قدرت بدش می آد.
روزنامه الحیات چاپ لندن در شماره اخیر خود در گزارشی از چاپ مجدد کتاب معروف این چنین گفت زردشت فردریش نیچه فیلسوف نامدار آلمانی خبر داده است. این کتاب برای اولین بار هفتاد سال پیش با ترجمه فلیکس فارس در قاهره چاپ شده بود. زبان عربی که جزو زبان های به شدت تحولگرا به شمار می رود، در کارکرد خود دچار تحولات زیادی شده که همین امر چاپ مجدد ترجمه این چنین گفت زردشت را طلبیده است.چه اینکه ترجمه اول از زبان فرانسوی بوده ولی ترجمه اخیر از اصل زبان آلمانی است. البته یک بار دیگر یعنی برای بار سوم نیز این کتاب توسط یک لبنانی یوحنا قمیر ترجمه شده است که در سال۱۹۹۷ به همراه کتاب پیامبر خلیل جبران خلیل چاپ شده است.
بالاخره مادرم با هزار مشکلی که در سوریه برایش پیش آمد به ایران آمد. سفرش برای زیارت بود اما من توانستم از لابلای حرفهایش نکاتی را بشنوم که مدتها بود به آن ایمان داشتم ولی کو شاهد امین. باید بگم که مادرم در سوریه برایش مشکلی پیش آمد که مجبور شد به سفارت ایران در دمشق مراجعه کند. اما با وجود این که من از اینجا توانسته بودم با سفیر صغیر ایران در کشور عربی سوریه به حساب پل بزنم و مشکل مادرم را که هیچ اشکال قانونی هم نداشت با وی در جریان بگذارم؛ اما مثل اینکه جناب اختری به جای کمک ، به کارمندان خود در سفارت گفته بودند که اگر فردی با این مشخصات آمد اصلا کارش درست نکنید..!!! مادرم می گفت تا ساعت ها در سفارت نشستیم و از حضرات کمک خواستیم اما هر چه بیشتر درخواست کردیم کمتر یافتیم. باز هم تعریف می کرد که چگونه می دیده که حضرات اعراب تا به سفارت وارد می شده اند همان ایرانی ها در برابرشان خم و راست می شده اند. او به خصوص از یکی از کارمندان سفارت بنام آقای موسوی نام برده که فقط به آنها فحش نداده است...... بعد از این مادر مجبور می شود برای حل کردن مشکلش که تنها با یک کاغذ سفارت ایران و تنها در 5 دقیقه حل می شد؛ 5 روز وقات گذارد و کلی هم پول خرج کند. حال با این توصیفات کدام یک نوکر دیگری هستیم..... آخر برای چه باید یک عرب را به عنوان کارمند سفارت تعییین کنند که با دیگران به خصوص فارس ها مشکل دارد.....؟؟؟؟!!!!!

