تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

سالهای سال است که دوستانی را می شناسم که دارند امتحان دکتری تاریخ می دهند و همیشه هم با هزار و یک دلیل ریز و درشت رد می شوند. با رد شدن یکی دو نفر از بهترین بچه هایی که تاریخ می خواندند امسال هم در آزمون دکتری پذیرفته نشدند و به جای آنها چند تا شل و پل و کور و کر و بیسواد امل را گرفتند که دو تن سهمیه داشتند و هزار تا پارتی. یکی از دوستان در این باب مقاله ای نوشت و برای من فرستاد که آن را بی کم و کاست در صفحه امروز تاریخ  کار کردم و پس از این هم برای آنکه حرف باسواد های ایرانی را به گوش بخشنامه نویسان وزارت علومی و دیگر عدالت پروران و مهرورزان برسانم به این کارم ادامه خواهم داد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 13:20  توسط کریم جعفری  | 

روز ۲۵  اردیبهشت مصادف بود با بزرگداشت حکیم توس. همانگونه که گفتم بنا بر آنچه فعلا بزرگواران روزنامه فخیمه اعتماد ملی صلاح دیده اند اینجانب تا اطلاع بعدی صفحه تاریخ را با زور در می آورم، چرا که صفخاتی مانند معماری، تپق، ورزشی،و .... در اولویت هستند و سرویس تاریخ و اندیشه که جزو سرویس های ثابت روزنامه هستند فعلا ول معطلند و حساب خواننده هم که بماند. من نمی دانم در این زمانه ای که شرق با ۳۲ صفحه و هم میهن با ۲۴ صفحه در دکه ها آمده اند روزنامه اعتماد ملی چگونه می خواهد با ۱۶صفحه آن هم به صورتی که مطالب لایی اش پراکنده منتشر می شود، خوانندگان خود را راضی نگه دارد. فعلا که رو دکه ها دارد باد می خورد. هدف از این مقدمه بلند این بود که بگوینم، من حواسم بود که روز بزرگداشت فردوسی کی بوده ولی از آنجا که ادب دوستان و ایران پرستان روزنامه به من صفحه ندادند و نمی دانستم که کی قرار ات صفحه چاپ شود این مطلب  را فقط جهت ادای دین به فردوسی بزرگ نگاشتم. امیدوارم در روزهای بعد و مناسبت های دیگر ما هم بتوانیم به مانند دیگران به موقع مطالب خود را ارائه کنیم.
+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 2:30  توسط کریم جعفری  | 

چندی است که پاکستانی ها بار دیگر افغانستان را به محلی برای جولان دادن در عرصه مشکلات خود تبدیل کرده اند. پاکستانی ها که اصلا سابقه خوبی در همسایه داری ندارند و فقط با چین تاکنون به هم نریخته اند، با سه همسایه دیگر خود یعنی ایران و افغانستان و هند همیشه مشکل داشته اند. در این میان طی روزهای اخیر پاکستانی ها در مرزهای افغانستان شروع به جولان دادن کرده اند و عده ای از مزربانان این کشور را کشته اند. یادداشت امروزم در روزنامه را در این مورد را اینجا بخوانید. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 13:3  توسط کریم جعفری  | 

از آنجایی که برخی عقلای روزنامه بنده را به واسطه صفحه تاریخ حسابی سر کار گذاشته و حسابی شرمنده دوستان می کنند، در راستای تصمیم اخیر آنها مبنی بر چهار صفحه ای شدن تاریخ در هفته تصمیماتی گرفته شد اما از آنجا که باید صفحه های رنگین و مردم پسند بیشتری تولید می شد و خوانندگان لذت بیشتر می بردند، اینبار گفتند که باید دو صفحه در هفته کار کنی. بله ما این وسط شده ایم چوپان دروغگو و از قرار معلوم آنقدر مطالب باد کرده بر روی دستم مانده که نمی دانم چکار کنم. واقعیت را بخواهید دیگر تلفن روزنامه را هم جواب نمی دم و اکثر اوقات تلفنم از دسترس خارج است. حالا بخوانید اولین مصاحبه من را در صفحه تاریخ با دکتر موسی نجفی با موضوع بیداری ایرانی - اسلامی. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 14:39  توسط کریم جعفری  | 

من واژگون من واژگون من واژگون رقصیده ام                                                           

                                         من بی سرودست و پای در خاک و خون رقصیده ام

میلاد    بر  آغاز   من   نمی داند     کسی                                                                   

                                            من   پیر   تاریخم   که   بر     بام  قرون  رقصیده ام

 

شعرش نمی دانم مال قیصر امین پور است یا نصر الله مردانی- از دوره دبیرستان در ذهنم باقی مانده بود - مرده ریگی از دوران تحصیل. آخرش هم تارخ خواندم.... نمی دانم تا پیر تاریخ شدن خیلی راه مانده.........!!!!!  آن روزها کمتر شعری از دستم در می رفت...

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 21:17  توسط کریم جعفری  | 

بنده حقیر به عنوان دبیر سرویس تاریخ روزنامه اعتماد ملی هر از چند گاهی برایم مطالبی فرستاده می شود که بعدا باعث دردسرم می شود، اما من هم به عنوان بخشی از کار حرفه ای خود که باور زیادی هم به آن دارم نمی توانم آنچه را که حقیقت دارد به خاطر رضای عده ای چاپ نکنم. در حکایت سمینار خلیج فارس از همان دست خبرها و گزارش هایی است که فعلا دارد سر و صدا می کند و عده ای را در دانشگاه تهران به هم ریخته است. روز پنج شنبه بود که آقایی که در بنیاد ایران شناسی کار می کند و من هم تا کنون چند مطلب از وی کار کرده ام و می دانم نوچه کیست تماس گرفت و گفت که این مطلب را چه کسی کار کرده است و چرا شما حاضر می شود مطالب خلاف حقیقت را چاپ کنید؟ من که هاج و واج مانده بودم که این آقا چه می گوید حدس زدم که این اول کار است و فعلا تنها جوابی که بهش دادم این است که شما اگر جوابیه دارید بفرستید تا برایتان چاپ کنم. نمی دانم این آقا از کجا فهمیده بود من جنوبی هستم ـ وبلاگ خوان که نیست، تنها سرش در کتاب های بنیاد ایران شناسی است و کپی می زند ـ که در آمد و گفت چندتا جنوبی هم در این سمینار حاضر بوده اند جالب تر آنکه می گفت این سمینار دو روزه تنها یک میلیون و دویست هزار تومان هزینه داشته است..... نمی دانم شاید حضرات اساتید دانشگاه شب را در پارک ها به سر می برده اند و نهار را هم میهمان ساندویچی های میدان انقلاب بوده اند و با اتوبوس راه به تهران آورده اند..... حساب و کتاب ما کجا و دیگران کجا...؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 20:22  توسط کریم جعفری  | 

نمی خواستم بنویسم. هرچند سوژه زیاد بود. کمی دیر به روزنامه رفتم تا بلکه کمی بیشتربنویسم. خبری هم در دار دنیا نبود. فکر می کنم یکی از روزهای کسالت بار خودم را در روزنامه گذراندم. تا آنکه گفتند نامه داری و یک بسته سنگین دادند به دستم. حدث زدم باید کتاب بوشهر قدیم در آیینه تصویر باشد که خورشید فقیه یکی از دوستداران فرهنگ بوشهر برایم ارسال کرده بود تا درصفحه تاریخ معرفی کنم. کتاب آمد دو جلد بود یکی را به من تقدیم کرده بود و دیگری را به محمد ولی زاده. کتاب خودم را آوردم خانه و با حوصله از اول تا آخر ورق زدم..... تاریخ مثل دریایی خروشان در پیش چشمانم رژه می رفت؛ در دشت خیال انگیز اندیشه خودم را اندکی از تهران دودآلود و شلوغ جدا کردم و به همراه موسیقی ملایمی سر در شوره زارهای بوشهر گذاردم، ساحلش را هم از خیال گذراندم، از دیلم تا عسلویه تمام شهرها و روستاهایش را رفتم،نخلستان هایش و مردمان خونگرم و ساده اش را، چه زیبا بود و چه خیال انگیز... چشم باز کردم گر گرفته بودم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 21:46  توسط کریم جعفری  | 

هشیار زیباری یا آن گونه که اعراب می گویند هوشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق از نزدیکان مسعود بارزانی رییس ناحیه کردستان به شمار می رود. این جناب هشیار خان از جمله آدمهای زبل و زرنگ کرد است که علاوه بر زبان کردی و عربی به زبان فارسی و انگلیسی هم تسلط دارد و اگر لازم باشد به یکی دو زبان دیگر هم صحبت می کند. تا کنون نوشته ای از او تدیده بودم اما روز گذشته مقاله ای از او در روزنامه الاتحاد امارات چاپ شد که برایم خیلی جالب بود. حالا نمی دانم متن این مقاله اول در روزنامه واشنگتن پست چاپ شده بود یا اینکه او آن را مستقیم به این روزنامه ثروتمند اماراتی داده بود. به هر حال برای خواندن ترجمه آن به اینجا بروید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10:35  توسط کریم جعفری  | 

خانم جمیله کدیور را همه مي شناسيبم، هم به واسطه همسر فاضلشان جناب دكتر مهاجراني و هم اخوي دانشمندشان جناب دكتر محسن كديور. كه هر دو از نظام رانده شده اند اولي در لندن رحل اقامت افكنده و آنجا روزگار مي گذراند و آن ديگر هم در ايران است و كنج كتابخانه را مامن گزيده است. اما غرض از گفتن اين مطلب آن بود كه چند صباحي است كه خانم دكتر هم مانند همسرشان با نشريات معروف خارج از كشور راه همكاري طي كرده و هر از چند گاهي در آن نشريات مقالاتي چاپ مي كنند... از جمله اين نشريات روزنامه معروف الشرق الاوسط است كه در لندن چاپ مي شود. خانم كديور هم مانند همسرشان به اين خيل پيوسته اند و امروز چهارمين مقاله اش در اين روزنامه چاپ شد. جالب آنكه بر عكس آقا دكتر اين خانم دكتر بيشتر به مسايل فرهنگي و مسايل زنان مي پردازد.... به هر حال اين هم خبر خوشي براي خانم ها كه بالاخره مدافعي يافتند كه در نشريات عرب هم از آنها دفاع كند. ايشان در اين مقاله تلاش صورت گرفته توسط ماموران جمهوري اسلامي در امر حجاب را شكست خورده تلقي كرده است.
+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 18:21  توسط کریم جعفری  | 

جمال مبارک فرزند ۴۳ ساله حسنی مبارک رییس جمهور دایم العمر مصر بالاخره عروسی کرد. چنان که نوشته اند زنش از خودس ۲۰ سال کوچک تر است و قرار است به جای پدر بزرگوارش در آینده دیکتاتور مصر یا به قول خودشان رییس جمهور مادام العمر شود. در شب عروسی آنها عمرو دیاب خواننده معروف مصر خوانده و کلی هم خرج روی دست باباش گذاشته. جمال در حال حاضر دربه در روستاها و شهرهای جمال وزنشمصر است تا محبوبیت به دست اورد. جمال می گوید نمی خواهد رییس جمهور شود، اما بلا نسبت بی خود می کند. کی از قدرت بدش می آد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 14:2  توسط کریم جعفری  | 

 

روزنامه الحیات چاپ لندن در شماره اخیر خود در گزارشی از چاپ مجدد کتاب معروف این چنین گفت زردشت فردریش نیچه فیلسوف نامدار آلمانی خبر داده است. این کتاب برای اولین بار هفتاد سال پیش با ترجمه فلیکس فارس در قاهره چاپ شده بود. زبان عربی که جزو زبان های به شدت تحولگرا به شمار می رود، در کارکرد خود دچار تحولات زیادی شده که همین امر چاپ مجدد ترجمه این چنین گفت زردشت را طلبیده است.چه اینکه ترجمه اول از زبان فرانسوی بوده ولی ترجمه اخیر از اصل زبان آلمانی است. البته یک بار دیگر یعنی برای بار سوم نیز این کتاب توسط یک لبنانی یوحنا قمیر ترجمه شده است که در سال۱۹۹۷ به همراه کتاب پیامبر خلیل جبران خلیل چاپ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 19:32  توسط کریم جعفری  | 

امروز روز ملی خلیج فارس است. از یک طرف در روزنامه امروز دو مطلب در مورد خلیج فارس چاپ کردم که یکی عنوان  بر گستره این همیشه آبی می مانیم و دیگری ما ز یاران چشم یاری داشتیم. اما فارغ از این دو نکته امروز در دانشگاه تهران سمیناری با عنوان خلیج فارس برگزار می شود که برخی از دوستان هم رفته اند. اما از آنجا که این سمینار جنبه فرمایشی دارد فکر نکنم به آنجا بروم، هر چند برخی از بهترین استادان و دوستانم هم آنجا سخنرانی دارند. طرفه آنکه ریاست این سمینار با آقای دکتر وثوقی است اما هیچ یک از بچه های بنیاد ایران شناسی که این جناب دکتر در آنجا مسول خلیج فارسشنلسی است، از آن خبر ندارند. به هر حال برگزاری این گونه سمینارها که به عقیده من باد هواست و هیچ ماندگاری ندارد نمی تواند دردی از خلیج فارس را دوا کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 11:3  توسط کریم جعفری  | 

بالاخره مادرم با هزار مشکلی که در سوریه برایش پیش آمد به ایران آمد. سفرش برای زیارت بود اما من توانستم از لابلای حرفهایش نکاتی را بشنوم که مدتها بود به آن ایمان داشتم ولی کو شاهد امین. باید بگم که مادرم در سوریه برایش مشکلی پیش آمد که مجبور شد به سفارت ایران در دمشق مراجعه کند. اما با وجود این که من از اینجا توانسته بودم با سفیر صغیر ایران در کشور عربی سوریه به حساب پل بزنم و مشکل مادرم را که هیچ اشکال قانونی هم نداشت با وی در جریان بگذارم؛ اما مثل اینکه جناب اختری به جای کمک ، به کارمندان خود در سفارت گفته بودند که اگر فردی با این مشخصات آمد اصلا کارش درست نکنید..!!! مادرم می گفت تا ساعت ها در سفارت نشستیم و از حضرات کمک خواستیم اما هر چه بیشتر درخواست کردیم کمتر یافتیم. باز هم تعریف می کرد که چگونه می دیده که حضرات اعراب تا به سفارت وارد می شده اند همان ایرانی ها در برابرشان خم و راست می شده اند. او به خصوص از یکی از کارمندان سفارت بنام آقای موسوی نام برده که فقط به آنها فحش نداده است...... بعد از این مادر مجبور می شود برای حل کردن مشکلش که تنها با یک کاغذ سفارت ایران و تنها در 5 دقیقه حل می شد؛ 5 روز وقات گذارد و کلی هم پول خرج کند. حال با این توصیفات کدام یک نوکر دیگری هستیم..... آخر برای چه باید یک عرب را به عنوان کارمند سفارت تعییین کنند که با دیگران به خصوص فارس ها مشکل دارد.....؟؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 23:43  توسط کریم جعفری  | 

گاهی وقت ها که به خودم می آیم تا ببینم که کجایم و چه بر سرم آمده است ناگهان به خودم می پیچم و در انتهایی ترین نقطه زمان روزگار را می بینم که تنها با داشتن یک نقطه همه را به بازی گرفته است. در افقی دوردست، آنجا که آسمان به زمین می رسد و خورشید در غروب سرخ در خون خودش می غلتد من همچنان ایستاده ام و انتظار می کشم... سخت ترین کار دنیا. در غریبانه ها وقتی می سرایم و می نویسم یادم می آید که امسال ۱۴ سال است که همچنان در پیچ گنگ کلاس های درس و کوچه های ساکت و سوت و کور دهمان ولگردی می کنم. یادم می آید که در خیال آبی آسمان آنجا همیشه بعد از ظهرها را میهمان خورشید بودم. می خواستم امشب بروم بوشهر ولی انگار که هیچ وقت رفتن من جور نمی شود..... شاید برای رفتن آن هم به خاطرات خودم باز هم باید از روزگار اجازه بگیرم..... روزگاری که اگر به اندازه شپش نقطه داشت آن وقت معلوم می شد چه بر سر آدم در می آورد.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 19:9  توسط کریم جعفری  | 

منال لطفی خبرنگار روزنامه فرامنطقه ای الشرق الاوسط چند روزی است که در ایران است و هر روز به جایی سر زده و از تهران تا قم گزارش تهیه کرده است. او از شمال تهران تا میدان شوش و بازار بزرگ و خیابان جمهوری را دیده و از آنها به روزنامه گزارش داده است. به سراغ مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی و حسین شریعتمداری مدیر زورنامه کیهان رفته است. همچنین با ابراهیم یزدی، شهلا شرکت مسول روزنامه زنان، شهلا لاهیجی، شیرین عبادی، محسن غرویان، مهدی مصطفوی معاون وزیر امور خارجه، محسن کدیور و آیت الله العظمی صانعی دیدار و گفتگو کرده است. منال علاوه بر این از موسیقی زیر زمینی در ایران ، وضعیت دانشجویان وطلاب و زنان گزارش هایی دارد. دنبال فایل انگلیسی این سفرنامه ۱۸ قسمتی بودم که متاسفانه گیرم نیامد با کمال شرمندگی لینک عربی آن را اینجا می گذارم. امیدوارم به زودی فایلهای عربی آن را هم پیدا کنم. روی صفحه انگلیسی تنها گفتگو با دکتر ابراهیم یزدی را دیدم.  
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 19:22  توسط کریم جعفری  |