تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

به دعوت شاهد حلاج می نویسم، تا حالا در هیچ بازی شرکت نکرده ام، اما احساس می کنم این بازی فرق دارد، می خواهد از چیزی برایم بگوید که سالها دغدغه اش را دارم و حالا که مطالب تمام بچه ها را یکی یکی خواندم متوجه شدم که درد وطن همانی شده که روزگاری ازش می ترسیدم. تاریخ خوانده ام و شاید الان که دارم این مطلب را می نویسم کتاب تاریخی را کنار گذاشته ام تا در بازی شرکت کنم. چه می دانم... واقعا از این خاک چه می دانم؟ همه به خاطر افکارم سرزنشم می کنند و می گویند این تفکرات روزگارش سر رفته است اما من به ترسم می اندیشم ترسی که در نوشته های تمام بچه ها موج می زند.... دردی کگه باید برایش عزای صدساله گرفت و کفن یک تکه در برش کرد تا همه بدانند چرا چنین روزی پیش آمده است.... آری، همه بچه از وطن آن چیزی که مادر همه ماست دارند فرار می کنند... همه می خواهند بگویند دیگر ایران وطن آنها نیست، می خواهند ثابت کنند که دیگر اینجا هم ماندن سزاوار نیست... می خواهند بگویند حتی جایی برای نفس کشیدن نیست... اما در تاریخی که من خوانده ام، در تاریخ هایی که شاید از عصر حجر شروع شده اند... از زمانی که حمورابی قانونش را نوشت و کورش بر آن مهر تایید زد... از آن زمانی که داریوش شاه سپاهش قلب بالکان را شکافت تا مردم پارس قدم در خاک فرنگ نهند.... از آن زمانی که پارتیان بساط یونانیان را سوار تیز تک اسب هایشان از شرق به غرب راندند و کراسوس را در دشت حران به همراه تمام متجاوزان رومی به خاک انداختند، از آن زمانی که شاپور اول امپراتور روم را کت بسته به دامنه های زاگرس آورد و.... و می خواهم بنویسم آن هنگامی که رستم فرخ زاد برای مادرش نامه نوشت که در دشت تیسفون چه می گذرد.... انگار دارم تاریخ را دوره می کنم... انگار دارم خودم را در دانشگاه شیراز می بینم که هنوز سر پر شوری دارم... انگار هنوز هم دو قرن سکوت در برابرم رژه می رود... باید ادامه دهم... برای وطن و در این فضای مجازی بیش از همه نوشته ام از وطن که وقتی نامش را می آورند گر می گیرم و اشک در چشمانم حلقه می زند... آری وطن در راه تو چه سرها که رفته... دارم خاطرات یک افسر عراقی را در جنگ می خوانم.. ماموریت در جنگ... این را من ننوشته ام.... نامش ماموریت در خرمشهر است.... باید خواند... دارم از موضوع فاصله می گیرم... راستی تا یادم نرفته من کوچکتر از آنم که بخواهم هدفمند در مورد وطن بنویسم... وطن یعنی ایران یعنی جایی که ما در آن زندگی می کنیم... یعنی تمام هویت من... هویتی که همه حالا می خواهند از آن ببرند و من نمی دانم چرا؟ پاسخش چندان سخت نیست... دردها را می توان در نوشته هایشان خواند و من اکنون دوباره باز به سراغ خواندن می روم.... وطن یعنی تمام وجود من....طن یعنی نام نامداران... وطن یعنی تمام ما و تمام خونهایی که برای ماندن آن بر زمین ریخته شد... وطن یعنی ما.... و من از هیچ کس نمی خواهم در مورد وطن بنویسد هر که خواست مانند مسیح خودش وارد بازی شود... وطن جای دعوت نیست... وطن مال همه ماست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 0:4  توسط کریم جعفری  | 

واقعا نمی دانم در این مملکت گل و بلبل چه می گذرد و حضرات در فکر چه هستند. واقعا بعضی وقتها آدم دچار سرگیجه می شود. با صدور دستورات ریز و درشتی که هر روز منتشر می شود و با فیلتر شدن صدها سایت و وبلاگ، امروز نوبت فیلتر شدن دامنه دات کام بلاگفا و سایت گوگل هستیم. وای به حال حکومتی که بخواهد ملتش را مانند گوسفند به چرا ببرد.... واقعا گیج شده ام
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 8:58  توسط کریم جعفری  | 

از حس نبودن گفته بودم. از خیالی که در تنهایی تمام باید برود. شاید که هیچگاه نتوانم به آن برسم. دارم خودم را با تمام آنچه که در ذهن دارم دوره می کنم و این بار اول نبست... شاید هم بار آخر نباشد.... شاید بتوان با اما و اگرها ادامه داد ولی آنچه برایم مهمتر است این است که فعلا سرشار از هیچم.... و این است که در تداوم تمام حرف ها مرا با خود می کشاند و لحظه هایم را تا دورترین نقطه که ایستگاه آخر است می برد.... نباید رفت یا اگر قصد رفتن داشته باشی باید تا انتها بروی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 13:19  توسط کریم جعفری  | 

وقتی حس می کنی چیزی برای ادامه دادن نداری بهتر آن است که راه بیفتی... راهی شوی....  من هم مشتاق ادامه دادن بودم اما امروز دیگر حس می کنم دیگر چیزی برای ادامه دادن ندارم.... پیش از از با مداد نوشتنم نوشته بودم و حالا هم از بی برکتی روزگار یک نقطه ای می نویسم.... حس نبودن فعلا میدان دار است و من بازیگر.... باید بدود و بدویم و....
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 22:2  توسط کریم جعفری  | 

به درخواست دوست خوبم طالب مو‌ذنی که در حال حاضر در آمریکا به سر می برد می خواهم چند سطری در مورد قدرت دفاعی ایران بنویسم و این که آیا اصلا ایران می تواند به حمله امریکا پاسخ دهد و آیا اینکه امریکایی ها می توانند به راحتی مراکز نظامی ایران را بمباران کنند و قصر در بروند؟ برای پاسخ به این مطلب باید چند نکته را در نظر داشت: اول آنکه ایران نه عراق است و نه افغانستان. یادمان باشد که آمریکا به کشورهای تک لقمه ای حمله می کند، یعنی کشورهایی که قورت دادن و هضم آنها آسان باشد و به حساب آنها عراق و افغانستان نمونه ای از کشورهای تک لقمه ای بود، لقمه هایی که قورت دادنشان آسان اما هضم کردنشان بسیار سخت بود و در این چند سال چنان که دیدیم بزرگترین ارتش دنیا از پس چند صد تروریست برنیامده و نه تنها نتوانسته دنیا را آرام کند بلکه نا امنی های خودش هم بیشتر شده است. این گونه عملکردها از ارتش سنگین امریکا باعث شده است تا بسیار ی از تحلیلگران نظامی براین باور باشند که این ارتش برای عملکرد بهتر باید دوره های مختلفی را برای سربازانش تدارک ببیند.

با این توصیف باید در مورد توان ایران تصمیم گرفت. از یک طرف باید گفت ارتش آمریکا ارتشی زخم خورده است که اصلا نمی تواند خودش را در عراق و افغانستان جمع و جور کند و در عین این حال همین ارتش در صورت درگیر شدن در یک جنک متعارق و حتی نامتعارف توان آن را دارد تا بتواند که همزمان با چین و اروپا وارد جنگ شود، به یاد داشته باشیم بودجه نظامی ارتش امریکا سه برابر بودجه ایران و برابر بودجه نظامی ۴۰ کشور پس از خودش می باشد. تنها چین است که با بودجه ۴۸ میلیارددلاری توانسته پس از آمریکا قرار گیرد. ایران نیز با تجربه ۸ سال جنچ با عراق در حال حاضر از آماده ترین نیروهای مسلح جهان به شمار می رود که وضعیت آماده باشش در حال حاضر ۵۰ درصد در نقاط مرکزی، ۷۵ درصد در نقاط مرزی و حساس می باشد، کما اینکه نیروی قدس سپاه نیز درحال حاضر در آمادگی صددرصد می باشد و در حال عملیات در مرزهای غربی علیه تروریست های پژاک می باشد. نیروهای مسلح ایران - ارتش، سپاه و نیروی انتظامی - بیشترین تجریبات را در حوزه کاری خود در خاورمیانه دارند. نیروهای مسلح ایران در طول ۱۹سال که از جنگ عراق علیه ایران می گذرد، دست به اقدامات قابل توجهی زده و علی رغم تحریم تسلیحاتیو ضعف اقتصادی توانسته نیروهای مسلح خود را سرپا نگه دارد و این علی رغم آن است که همسایگان ایران سالانه میلیاردها دلار سلاح به خصوص جنگنده می خرند. در تحلیل قدرت دفاعی ایران باید در دو بخش کلی یعنی پساه و ارتش و سپس در سه حوزه نیروهای دریایی، هوایی و زمینی به بحث پرداخت که من در قسمت بعد سعی خواهم کرد تا در سه حوزه نیرویی به توان ایران بپردازم. اما قبل از اینکه بخواهید پست بعدی را بخوانید به دو نکته توجه کنید: یکی این که ارتش ایران برای یک درگیری در سطح منطقه قدرت دارد، ایران ابرقدرت نیست که بخواهد با ابرقدرت درگیر شود و دوم آنکه در جنگ بیشترین حرف را مدیریت و شجاعت و از خودگذشتگی می زند، همان کاری که مقاومت لبنان در سال گذشته انجام داد و نمونه بزرگترش را جوانان خلبان کشورمان در جنگ ۸ ساله انجام دادند. ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 21:54  توسط کریم جعفری  | 

در پست قبلی مطلبی نوشتم در مورد دلایل حمله آمریکا به ایران. از آنجایی که برخی از دوستان خواسته اند تا من نظر خودم را در مورد میزان احتمال حمله ابراز دارم و بنویسم که آیا واقعا آمریکا به ایران حمله می کند. در پاسخ به این دوستان باید عرض کنم در مورد درصد احتمالی حمله باید بگویم بنابر همان دلایلی که پیشتر نوشتم، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد. اگر این نکته یادمان باشد که آمریکا به خوبی می دانست افغانستان و عراق برایش اهداف آسانی هستند، اما از همان ابتدا ایران را هدفی سخت محسوب می کرد با این توصیف بود که آمریکا با حمله به افغانستان و عراق علاوه بر آنکه تمرینی مناسب را در جنگی واقعی برای سربازان و نظامیانش تدارک دید، به مهمترین هدف خود یعنی داشتن پایگاه های بزرگ که تغذیه لجستیک آنها هم با خودش باشد و مقامات آن کشورها نتوانند در امور آن دخالت هم کنند، رسید. یکی از مشکلات آمریکا در منطقه نداشتن پایگاهی تمام و کمال در اطراف ایران بود. به یاد داشته باشیم که اینجرلیک در ترکیه و سایر پایگاه ها در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم کوچک هستند و هم تحت سیطره دولت های آن. بنابر این آمریکا از همان ابتدا دنبال جایی بود که بتواند بدون دغدغه کارش را انجام دهد. عراق و افغانستان درست همان چیزی هستند که بوش و اعضای کاخ سفید می خواستند. آنها با ایجاد فرودگاه هایی بزرگ که امکاناتش درحد یک فرودگاه بزرگ ملی هست امروز توانسته خود را از نظر لجستیک و پشتیبانی نزدیک مهیای هر کاری کند. باد مطمئن بود که آمریکا به هیج عنوان از راه دریا به ایران حمله نخواهد کرد، چرا که پدافند موشکی ضد کشتی ایران آنچنان قوی و متنوع است که تا فاصله ۳۰۰ کیلومتری هر ناوی را منهدم می کند. با این توصیف باید گفت آمریکا هر وقت که ناوهای هواپیمابرش را به خلیج فارس و دریای عمان آورد باید یقین دانست که تنها دارد مانور می دهد اما هنگامی که ناوها خلیج فارس و دریای عمان را ترک کردند باید گفت که اقدامی خواهد کرد. به عنوان نکته بعدی هم باید بگویم آمریکایی ها در مورد شلیک موشک از ناوهای خود بلوف می زنند. اگر آنها بخواهند نطنز یا اراک را با موشک های کروز هدف قرار دهند می بایست در نزدیکترین نقطه به ایران باشند چرا که این موشکها بردی برابر ۱۵۰۰ کیلومتر دارند. با این وجود باید گفت آمریکایی ها در صددند تا مراکز حساس ایران را تا عمق ۵۰۰ کیلومتری با موشک کروز و بقیه را با استفاده از بمب افکن های استراتژیک خود که به شدت از سوی جنگنده های بازدارنده دور برد مانند اف ۱۵ ای حمایت می شوند انجام خواهد داد.... ادامه دارد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 19:22  توسط کریم جعفری  | 

تاکنون شایعات زیادی در مورد حمله به ایران شنیده اید و من هم در این وبلاگ به این مساله شاید بیش از همه پرداخته ام. + + +. هر چند ایران با استفاده از تمام امکانات خود سعی کرده تا امریکایی ها را از حمله به ایران بازدارد و بنا بر اطلاعات من تقریبا کشور در حالت آماده باش ۵۰ درصد یا همان وضعیت زرد می باشد و حتی محمود احمدی نژاد رئیس جمهور هم تاکید کرده که کسی توان حمله به ایران را ندارد اما شواهد و قراین بسیاری حکایت از آن دارد که آمریکا می خواهد به هر نحو ممکن به ایران حمله کند. به گفته یکی از مقامات بلندپایه آمریکایی تاکنون آمریکا برای هدف قرار دادن ۱۲۰۰  نقطه در ایران که بیشتر آنها هم مراکز نظامی هستند خود را آماده کرده است و از این رهگذر به دنبال حمله ای برق آسا برای فلج کردن ایران در مدت ۳ روز است. در همین حال است که عبدالباری عطوان از تحلیلگران برجسته عرب و سردبیر روزنامه معروف القدس العربی که خیلی هم با حساب و کتاب می نویسد، در یادداشتی که روز شنبه در این روزنامه چاپ کرد ۹ دلیل برای حمله به ایران از طرف آمریکا برشمرد. که من همه آنها را به صورت خلاصه می آورم.

عطوان در ابتدای مطلبش به یادآوری این نکته می پردازد که تنها چیزی که می تواند جلوی آمریکا را برای حمله به ایران بگیرد برافراشته شدن پرچم سفید تسلیم توسط ایران همانند لیبی و کره شمالی است، وگرنه خدا خودش به خیر کند. به گفته وی با پیان گرفتن تابستان احتمال جنگ تابستانی به شدت کاهش پیدا کرده و آمریکا به دنبال یافتن فرصتی تازه برای حمله است. اما دلایل وی که بسیار دقیق ارائه شده است: ۱- تلاش بوش برای خطرناک نشان دادن برنامه اتمی ایران و تعبییر وی از آتش هسته ای برای ترساندن مردم آمریکا و همراه کردن آنها. ۲- نیکولا سارکوزی رئیس جمهور جدید فرانسه فعلا دارد نقش تونی بلر را برای آمریکا و بوش بازی می کند. او بلافاصله پس از آنکه از تعطیلات تابستانی خود از آمریکا بازگشت، در جمع سفرای فرانسه در ۱۸۸ کشور جهان گفت: اگر ایران از برنامه اتمی خود دست برندارد به طور قطع به یقین مورد حمله قرار خواهد گرفت. ۳- سیمون هرش تحلیلگر برجسته آمریکایی که مقالات جنجالی اش در امور نظامی معروف است دو هفته پیش در پاریس و در جمع تعدادی از همکارانش گفت کاخ سفید به وی اطلاع داده است که تصمیم حمله به ایران گرفته شده است و فعلا جناح دیک چنی معاون بوش داری برد بیشتری در کاخ سفید است. ۴- نیکولاس برنز معاون وزیر امورخارجه آمریکا به راجر کوهن ستون نویس معروف نیویورک تایمز گفته است بیشتر کشورهای سنی منطقه ایران کشوری تروریستی می دانند که امنیت منطقه را مختل کرده و خطرش به مراتب از اسراییل برای آنها بیشتر است و منبع اصلی تهدید برای آنها به شمار می رود. ۵- وارد کردن سپاه پاسداران ایران در لیست گروه های  تروریستی. همچنین بوش ایران را متهم می کند که در حال کمک کردن به تروریست های القاعده و هم چنین شبه نظامیان شیعه در عراق استکه بیشترین تلفات را برای سربازان آمریکایی در عراق داشته است. به گفته عطوان بوش به شدت در مورد این دو موضوع در حال جولان دادن است تا بتواند بیشترین تاثیر را بر افکار عمومی آمریکا بگذارد. ۶- عربستان سعودی به عنوان بزرگترین تولید کننده نفت در جهان اخیرا قراردادی را با شرکت لاکهید مارتین آمریکا به مبلغ ۵ میلیارد دلار امضا کرد که طی آن این شرکت ۳۵هزار نیروی عربستانی را اموز خواهد داد تا بتوانند از مراکز حساس نفتی این کشور به خصوص چاه های نفت و پالایشگاه ها مواظبت کنند. لاکهید مارتین که تولید کننده بزرگ جنگ افزار در آمریکا به شمار می رود باید وسال این کار را هم مهیا کند. ۷- عجله واشنگتن برای برگزاری هر چه سرعنر کنفرانس صلح خاورمیانه در پاییز. بر اساس همین طرح است که طی دو ماه گذشته اولمرت نخست وزیر اسراییل و محمود عباس رویس تشکیلات خودگردان فلسطین دیدارهای اشکار و پنهانی با هم داشته اند تا به یک توافق ضمنی برای طرح در این کنفرانس داشته باشند. بهعبارت دیگر بوش می خواهد با برقرار کردن حتی المقدور توافقی بر سر مسئله فلسطین دل کشورهای عرب سنی منطقه را به دست آورد تا هنگام حمله به ایران سران آنها بتوانند از آن به عنوان حربه ای تبلیغاتی برای ساکت کردن مردم استفاده کنند. ۸- تغییر رویکرد ناکهانی بوش نسبت به دولت نوری مالکی در عراق. به نوشته عطوان آمریکا فرصت چندانی ندرد که بتواند دولت مالکی را تغییر دهد و گرنه تاکنون اینکار را کرده بود. بوش که به شدت طی سخنرانی های اخیر خود از مالکی انتقاد کرده است تغییر دولت در عراق را به بعد از حمله به ایران گذاشته است تا راحت تر و بهتر بتواند آن را انجام دهد. ۹- و بالاخره به عنوان آخرین دلیل تصمیم انگلیسی ها برای خروج نیروهایشان از بصره در جنوب عراق. این کار انگلیسی ها دو دلیل دارد یا اینکه به شکست درعراق اعتراف کرده اند و دیگر امیدی به پیروزی ندارند و یا اینکه می خواهند با بیرون بردن نیروهایشان از بصره آنها را از تیررس ایرانی ها و آتش توپحانه آنها خارج کنند.

عطوان در پایان دلایلش البته به صورت خلاصه نکات چند دیگری هم می گوید: بوش در افغانستان و عراق دو شکست تلخ را تجربه کرده است و هیچ چاره ای ندارد که یکبار دیگر دست به قمار بزرگی بزند و برای نجات خود و حزبش که چندان وضعیت مطلوبی هم ندارند به ایران حمله کند تا بلکه بتواند از این رهگذر توجه مردم آمریکا را جلب کند، چرا که در آستانه انتخابات سال آینده وی به شدت نیاز به جلب آرای عمومی دارد. وی در ادامه می نویسد: رئیس جمهور آمریکا به خوبی می داند که برد موشک های ایران به واشنگتن، نیویورک و میامی نمی رسد، اما همین موشکها قادرند که تمام ایتخت های عربی در خاورمیانه و اسراییل را هدف قرار دهند، بنابراین شکست ناگهانی نیست با این وجود این ماجراجویی برای وی به شدت لازم است تا بلکه بتواند خودش را از باتلاق خاورمیانه بیرون بکشد. عطوان با بیان اینکه لابی صهیونست ها در آمریکا بوش را به باتلاق عراق هدایت کردند، می افزاید آنها اکنون نیز با استفاده از شگردهای خود بوش را به سمت ایران هدایت می کنند، چرا که ایران اتمی باعث برتری استراتژیک ایران در منطقه خواهد شد و این یعنی پایان دولت یهودی در منطقه و یا آغازی بر یک پایان. در حال حاضر رسانه های آمرکایی و در امتداد آنها رسانی های عربی در حال مهیا کردن مقدمات حمله هستند تا به این ترتیب ابتدا کلک ایارن کنده شود و در ادامه به سراغ سوریه و سپس حزب ا... لبنان و در نهایت هم حماس بروند. ور در آخرین جمله از یادداشت خود می نویسد: آمریکا در حال اماده شدن برای حمله به محور شر با تمام امکانات نظامی خود است اما بهای این جنین کاری بسیار زیاد است که آمریکایی ها و همپیمامانش باید آن را پرداخت کنند.

پی نوشت: من نظر خودم در این مورد را بیشتر در همین وبلاگ نوشته ام و اگر لازم شد باز هم خواهم نوشت. به هر حال دلایل عبدالباری عطوان بسیار مستدل و عقل پسند است. سعی می کنم در پست بعدی در این مورد و راهکارهای ایران بیشتر بنویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 2:57  توسط کریم جعفری  | 

گاهی وقت ها می خواهی بنویسی... اگر مداد داشته باشی می توانی بنویسی و پاک کنی. اما هنگامی که خودکار می نویسی باید دقت کنی تا نوشته هایت خط خوردگی پیدا نکند و گرنه همه می گویند: «چه آدم بد خطی». آنها هیچ وقت نخاهند فهمید که تو فرصت پاک کردن را از دست داده ای.... و من امروز این چنینم. خیلی فرصت ها را از دست داده ام... چون هیچ وقت با مداد ننوشتم......
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 15:12  توسط کریم جعفری  | 

خاطرات جزئی از حیات هر انسان است. حیاتی که در آن ناچاریم خودمان را برای هر شرایطی آماده کنیم. در این دنیای پر هیاهو گاهی صدایی برایت دورانی را تداعی می کند که اگر هم نخواهی فراموشش کنی بناچار به ناخوداگاه ذهنت می فرستی و در این میان خاطراتت را نیز. اما من همیشه با خاطراتم روزگار خوشی را دارم، متاسفانه و یا خوشبختانه چیزی را فراموش نمی کنم... هر چیزی که در زندگی ام اتفاق افتاده را به خوبی در ذهن دارم، این امر هر چند برایم گاه دردآور است اما نمی توانم به شیرینی های آن اعتراف نکنم.... در امتداد همین خاطره ها بود که چند شب پیش با تلفنی از جا برخواستم.... صدایش جنوبی بود و شماره اش نیز همین آدرس را می داد.... خیلی گرم حال و احوال کرد... نمی شناختمش. وقتی گفتم خودت را معرفی کن گفت: «آب» چند بخش است، خشکم زد، نمی دانستم که چه باید بگویم... باز هنگامی که گفتم از هجی کردن گذشته ام گفت: من «مرتضی عیدی» هستم، به یک باره به ۲۱ سال پیش رفتم هنگامی که کلاس دوم دبستان بود... او مدیر ما در دبستان شهید جشن روستایمان بود، اشک در چشمانم حدقه زد و گر گرفتم.. نمی دانستم چه بگویم، گفت شماره را از پدرت گرفته ام، بابا را در بانک دیده بود. دوم دبستان سال ۱۳۶۵. هنوز هم صدای خش دارش را داشت.. صدایی که آن وقت ترس را در سیمای کودکانه بچه های مدرسه نمایان می کرد. بچه شلوغ و پر هیاهویی بودم که هیچ چیز بندم نمی کرد، حتا چوب او که گاه و بیگاه بر دستانم روانه می شد. اما امروز که ۲۱ سال از آن روزها گذشته با شنیدن صدایش میز و نیمکتی را هم که پشت آن درس می خواندم به یاد آوردم. دوم دبستان بود که برای اولین بار در کوران جنگ و بی برقی و کمترین امکانات به دنبال کتاب خواندن راه افتادم و برای اولین بار به ناشران تهرانی نامه نوشتم که کتاب می خواهم. هم او بود که وقتی پستچی روستا اولین بار کتاب را آورد تشویقم کرد. با وجودی که به سختی می خواندم، اما همه کتاب ها را خواندم. کتاب های کتابخانه مدرسه را هم. با تلفن مرتضی عیدی هنوز هم دارم خاطرات دبستانم را مرور می کنم... معلم هایم را و تمام بچه های ده را که برخی از آنها اکنون در میان ما نیستند. خاطراتم با تمام تلخی ها و شیرینی هایش گوشه بزرگی از زندگی ام را در بر گرفته است.. نمی خواهم از آنها فرار کنم و نمی خواهم که با آنها از زندگی بمانم... نمی دانم... می گفت چهار سال دیگر بازنشسته می شود، یادم آمد که بابا سال دیگر باید از معلمی خداحافظی کند. او تمام بچه های ده را درس داده و اکنون فرزندان دانش آموزان دهه ۵۰ و ۶۰ را درس می دهد... این قافله عمر عجب می گذرد...

+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 3:2  توسط کریم جعفری  |