عید قربان است و همه در جوار کعبه اند و ما در خیال خود مانده ایم. سر به سر روزگار می گذاریم و در اندیشه ای ساده می دویم... هروله می کنیم نه بین صفا و مروه و نه قدم در عرفه می گذاریم... بلکه دنیایمان را تقسیم کرده ایم و از این گوشه و آن گوشه می دویم شاید بتوانیم..... خوش به حال آنانی که اکنون در سرزمین وحی اند و حاجتشان برآورده... لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و نعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک... ما را از راه دور همین بس.
ای کاش بیدار نمی شدم. ای کاش این آنقدر طول می کشید تا دیگر هیچ نمی فهمیدم. نمی دانم انگار دنیا را به دست آورده بودم. من با تمام خیالات خودم راه افتاده بودم و می رفتم.... انگار نه انگار خواب می دیدم.... انگار روزها گذشته بود و من در بیداری مطلق به سر می بردم. شاید در این میان بهترین لحظه هایم را می گذراندم. خیالی نبود، تنها وقتی بیدار شدم اشک چشمانم را در خود فرو برده بود و مات و مبهوت اطرافم را نگاه می کردم، مثل اینکه از دنیایی دیگر آمده بودم و از دنیایی جدایم کرده بودند.... ای کاش بیدار نمی شدم و همه چیز همانگونه که بود تمام می شد.... ای کاش.
نیمه دوم آذرماه است. در پیچ بلند خاطراتم خودم را دوره می کنم. نمی دانم نوشته هایم تا کجا قد خواهد کشید و نمی دانم تا کجا باید رفت. سوالات سختی که همیشه از خودم می پرسم و هیچ گاه هم جوابی قانع کننده برایش ندارم. در تلخ و شیرین خودم مانده ام و همچنان مانند گویی به دور خودم می چرخم. دستانم را به فراخنای تاریخ باز کرده ام و همه چیز را با خودم تکرار می کنم. نمی توانم خودم را رها کنم، شاید از خودم. چقدر دوست داشتم در باران پاییزی امسال قدم می زدم و هق هق هایم را بر شانه خیابان خالی می کردم... چقدر دوست داشتم در پناه دیوارهای کاه گلی بوی خاک باران خورده را با تمام وجود حس می کردم. چیزی باقی نمانده است. در باور بودن بدون آنکه چتری بر سر داشته باشم در خودم قدم می زنم و می دوم و در خودم فریاد خاموش سر می دهم، بی آنکه بخواهم در دوره کردن داستان زنگی ام برای هزارمین بار تعلل کنم. انگار همه چجیز تعطیل است... انگار در خیال باران خورده شب دارم اشک می ریزم و باز دوباره به گز کردن خیابان ها روی می آورم. در این بودن و نبودن فصل دوست داشتن های من دارد تمام می شود... احساسم ریشخندی می زند و در گوشه ای به روزگار رفته ام می خندد. در آنچه دارم یا ندارم، در پشت تمام حس های رفته بارانی می شوم و با گرمای تن نم خورده کوچه خودم را به خانه می رسانم.... همه اش یک حس مجازی است که جایی در حقیقت ندارد و نمی خواهد داشته باشد. پاییز نفس های آخرش را می کشد و من به بدرقه اش می روم... همانجا هم می مانم تا پیر سپدموی زمستان برسد و دل خزان زده ام را با سپیدی خود بپوشاند و در خودش گم کند، شاید آنگاه همه چیز به حال اولش بازگردد... نمی دانم، شاید.. شاید..!!!؟؟؟
فردا قرار است انتخابات ریاست جمهوری لبنان برگذار شود. بیروت پایتخت این کشور در این ساعات محل رایزنی های گسترده است. از یک طرف همه بر نامزدی ژنرال میشل سلیمان توافق کرده اند و از جانب دیگر جریان مارس سلیمان را عامل سوریه می داند و به شدت از این امر می ترسد، اما از آنجا که این جریان می ترسد بحران همچنان ادامه یافته و با پایان گرفتن دوران بوش آنها می ترسند سرشان بی کلاه بماند و از این هم نتیجه ای حاصل نکنند بنابر این تن به انتخاب سلیمان دادند تا خود را از این مخمصه رها کرده و در فرصت باقی مانده به مسایلی چون خلع سلاح حزب الله و برخی از برنامه های عقب افتاده خود بپردازند. در این برنار کوشنر وزیر امور خارجه فرانسه بار دیگر بع بیرئت سفر کرده تا در ساعات پایانی بر اوضاع این کشور کوچک نظارت کند. جالب آنکه نبیه بری گفته همزمان با انتخاب رییس جمهور، فواد سنیوره نخست وزیر هم باید استعفا دهد. به هر حال تا ساعاتی دیگر کاخ بعبدا با تغییر قانون اساسی میهمان خود را خواهد شناخت تا شاید از این رهگذر پاییز سرد بیروت با آمدن یک ژنرال دیگر به گرمی بگراید، امری که تا زمان اتفاق افتادن به هیچ عنوان نمی توان روی آن جساب کرد.
پی نوشت: انتخابات لبنان طبق آخرین خبر به روز سه شنبه این هفته موکول شده است. لبنان باز هم انتظار.
۲۸ سال تمام شد.. به همین سادگی.....؟؟؟ در یک روز سرد پاییزی در یکی از روستاهای بوشهر... زیر تیغ یک پزشک هندی... آذر ماه بود... به قول مادرم برج اسد و مادربزرگ که می گفت ۱۵ محرم. مثل باد رفت و همچنان می رود!!! تا چه شود؟
سفرهای رهبران عرب به خصوص آنهایی که میزان دیکتارتوریشان بیشتر است، شهره خاص و عام است. چندی پیش در روزنامه اعتماد ملی مطلبی را در مورد سفر عبدالله سعودی شاه عربستان به انگلیس نوشتم که در آن سفر ۵ هواپیما عمله و عکره جناب عبدالله را بر دوش کشیده و راهی لندن شده اند. البته این تنها آقای عبدالله سعودی نیست که این گونه رفتار می کند، در عالم سیاست هستند کسانی که با این روش رفتار کرده و سعی دارند تا با استفاده از موقعیت هایی که دارند، نه تنها ملت خود را بدوشند، بلکه با بردن شترهایشان به سفر شترها را هم در آنجا بدوشند و از این رهگذر شیر شتر بخورند تا بماند چیزهای دیگرش.
اینبار باز هم نوبت سرگرد قذافی است تا برای سفر به فرانسه و دیدار با مقامات این کشور شرط عجیب و غریبی را بگذارد. او گفته است در صورتی که مقامات فرانسوی موافقت کنند تا او چادرش را در کنار کاخ الیزه بر پا کند وی حاضر است به این کشور سفر کند. به گزارش العربیه آقای قذافی در روزهای گذشته بسیاری از مقامات بلندپایه خود را راهی پاریس کرده تا بلکه آنها بتوانند فرانسوس ها را راضی به این کار کنند که تا کنون نتیجه ای به دست نیاورده اند. این سفر قرار است در ۱۰ دسامبر انجام شود و طی آن سرگرد قذافی قرار است قرارداد خرید ۱۳ شکاری رافائل و تعدادی بالگرد تایگر را امضا کند. قدافی معمولا در سفرهایش نگهبانان زن جوان خود را همراه می برد که در این سفر تعداد آنها ۴۰ نفر است. می گویند در یکی از هواپیماهای سرگرد تعدادی شتر وجود دارد که تا زمان اقامت هیئت لیبیایی در پاریس قذافی از شیر تازه آن تناول کند. همچنین سرگرد تعدادی از خودورهای لوکس و تشریفاتی خود را نیز به پاریس خواهد برد. به هر حال باید دید آیا آنها موفق خواهند شد موافقت فرانسوی ها را جلب کنند؟
قرار است امروز بیست و هشتمین جلسه سران شورای همکاری خلیج فارس در دوحه پایتخت قطر برگزار شود. شیوخ و امرای شش کشور عرب حوزه خلیج فارس - بجز عراق - در این اجلاس آخرین تحولات منطقه به خصوص مسایل امنیتی و برنامه هسته ای کشورمان را مورد ارزیابی قرار خواهند داد و چنان که گفته اند قرار است در خلال آن مسئله جزایر سه گانه و ادعای امارات در مورد این جزایر هم مطرح شود. نکته قابل تامل اینکه قرار است محمود احمدی نژاد هم بنا به دعوت این شیوخ به دوحه رفته و در این نشست یک روزه شرکت کند. روز شنبه امیر ابوظبی که سمت ریاست شیخ نشین امارات متحده را هم بر عهده دارد گفته بود از جزایر سه گانه چشم پوشی نخواهد کرد و به طریق ممکن آن را از ایران پس خواهد گرفت. سوال اینجاست که چرا علی رغم این ادعای ارضی که با تمامیت ارضی ایران سر و کار دارد باز هم آقای احمدی نژاد اصرار دارد تا در این نشست شرکت کرده و با آبروی ایران بازی کند؟ من روز گذشته از هر کس می پرسیدم از این اثدام آقای احمدی نژاد مخالف بودند و آن را بر خلاق مصالح و منافع ملی ایران ارزیابی می کردند. من نمی دانم آیا رئیس جمهور ایران نباید با عدم شرکت خود در این اجلاس سالانه اعتراض رسمی ایران و مردم آن را به اطلاع مقامات عربی برساند؟ اگر به خاطر داشته باشیم این شورا با حمایت آمریکا و همراه با پیروزی انقلاب اسلامی برای مقابله با ایران و انقلاب آن شکل گرفت و در دوران جنگ کمک های بی دریغی را به عراق علیه ایران کردند. در دوره آقای خاتمی ایشان با وجود دعوت رسمی در اعتراض به مواضع ضد ایرانی و ادعاهای ارضی امارات که از حمایت بقیه اعضا هم برخوردار بود در آن شرکت نکرد و به این ترتیب پیام ملت ایران را به اطلاع حضرات رساند. البته اوضاع و احوال دیگر اعضا از این هم بهتر نیست و همه با ایران و ایرانی ضدیت داشته و در امور داخلی ایران هم دخالت می کنند و با راه دادن به نیروهای آمریکایی در تهدید ایران نقش به سزایی دارند. به هر حال هنوز هم این سوال برای من باقی ناده که چرا باید رئیس جمهور ایران با شرکت در نشست شیوخ عرب دل ایرانیان را آزرده کند و بدون هیچ دستاوردی به ایران بازگردد و تنها امتیازی به اعراب دهد؟ منتظر می مانیم تا این نشست امروز به کار خود پایان دهد و بیانیه پایانی آن را ببینیم که بار دیگر ادعای جزایر سه گانه ایرانی در آن آمده است یا نه؟
با سلام خدمت دوست خوب جناب خالد
خالد جان شما بدون اینکه این مطالب را اینجا بگذاری و خودت را اذیت کنی من به صورت روزانه آنها را می خوانم. کمتر روزنامه و رسانه عرب زبانی است که از زیر دست من در برود به خصوص اینکه نوشته راغده درغام گزارشگر الحیات و عبدالرحمن راشد سرمقاله نویس ضد ایرانی الشرق الاوسط باشد. من می خواستم در ادامه سوالاتی که در پست قبل مطرح کرده ام پاسخ هایی را هم بنویسم که متاسفانه به دلیل مشغله نتوانسته ام. اما می خواهم چند نکته را در اینجا برای شما در مورد مواضع اعراب که بیشتر گربه رقصانی است اشاره کنم - تا نه شما بلکه کسانی که این وبلاگ را می خوانند به نتایجی تازه برسند- . اینکه اعراب به دنبال صلح با اسراییل هستند تنها به دلیل این امر است که اسراییل الان 60 سال است دارد توی سر آنها می زند و آنها جرات مقابله با اسراییل را ندارند. شما نگاه کنید اعراب دارند به اسراییل التماس می کنند تا به سرزمین های اشغالی 1967 عقب نشینی کند اما او نه تنها این کار را نمی کند بلکه در میان خفت اعراب روزی 4-5 تا فلسطینی را می کشد و خانه های آنها را نابود می کند. من زیاد موافق مواضع ایران در خاورمیانه نیستم.. چرا که آن را بر خلاف منافع ملی ایران می دانم... اگر خوانده باشید در قبل از انقلاب رژیم شاه روابط گسترده ای با اسراییل داشت و به همین دلیل مورد غضب اعراب قرار گرفت و شخص ناصر که قهرمان اعراب است - و خفت جنگ ۱۹۶۷ را بر دوش کشید- چه تهمت هایی را بر ایران روا نداشت و رژیم بعث حاکم بر عراق نیز چه تحرکاتی را علیه ایران انجام نداد. اما با پیروزی انقلاب اسلامی، ایران با تغییر موضع خود به نفع دنیای اسلام تغییر جهت داد و سعی کرد تا در راستای آزادی فلسطین گام بردارد اما مثل این که اعراب دارند نعل وارونه می زنند و اینبار آنها هستند که دم اسراییل را چسپیده اند و حاضر نیستند آن را ول کنند.
در چنین شرایطی است که ایران نمی داند باید با کدام ساز اعراب برقصد... ۱۰۰۰ سال پیش که جنگ های صلیبی را افتاد و اعراب نتوانستد مسیحیان را از فلسطین برانند این صلاح الدین ایوبی ایرانی تبار بود که دودمان آنها را بر باد داد و به نظر می رسد اینبار هم ایرانی باید به داد انها برسند. در جنگ پارسال حزب الله با اسراییل کدام کشور عرب عرضه داشت تا به سربازن حزب الله کمک کند؟ نه اینکه وزرای اطلاعات آنها در قدس جمع شده بودند و از اسراییلی ها می خواستند تا حزب الله را نابود کند؟ حالا هم اعراب بروند فخر بفروشند که این کار ما بوده که اسراییل را شکست داده ایم؟! نه اینکه موشک های ایرانی بود که تا زیر گوش تل آویو رفت و ۵/۱ میلیون اسراییلی را در به در کرد؟ در کدام یک از جنگ های گذشته اعراب تواسنتد حیفی را بزنند؟ مرد اعراب صدام بود که احمق ترین انها هم بود.... چه بر سر کشور خودش، ایران و کویت درآورد؟؟؟ آیا این ایران است که نمی گذارد در لبنان آرامش برقرار شود یا طرفدارن عربستان و اسراییل؟ دوست عزیز جناب خالد!! ای کاش من آدرسی از شما داشتم تا با شما بهتر دیالوگ می کردم. شما از نقش مخرب ایران در منطقه نوشته اید و من می خواهم از نقش مخرب اعراب در منطقه برایتان بنویسم. مقاله ای دارم که به دلیل شرایط سیاسی حاکم بر منطقه و کشور و برخی فشارها فعلا دارد خاک می خورد، اما اگر آن را منتشر کنم چشم خیلی چهارتا می شود!!! شاید تعجب کنید اگر بگویم بیشترین نقش تخریبی در منطقه را کویت دارد و بعد از آن بندر بن سلطان سفیر سابق عربستان در آمریکا. آیا به شما گفته اند بمب هایی که در اهواز منفجر شد از کجا آمده بود؟ آیا می دانید گروه های تروریستی در عراق از طرف کدام کشور تغذیه مالی می شود؟ آیا شما می دانید گروه تروریستی فتح الاسلام در لبنان با پول کدام کشور این گونه وارد عمل شدند و لبنان را به آشوب کشاندند؟ آیا شما می دانید از گروهک تروریستی منافقین در عراق چه کسی حمایت می کند؟ دوست عزیز گول مطالب افرادی مانند طارق حمید و عبدالرحمن راشد و راغده درغام و عبدالغزیز جارالله و .... را نخور. ذهن تحلیل گر خودت را به کار انداز تا بتوانی حقیقت را از میان آنها بیابی.. برو و در مورد آناپولیس بخوان که سران و رهبران عرب برای آنکه به حکومت ارتجاعی خود ادامه دهند چگونه دارند دور دهن آمریکا و اسراییل را لیس می زنند و نفت را آنچنان در اختیارشان می گذارند و خود را به پای آنها می اندازند؟ به هر حال هنوز هم سخن برای گفتن باقی است... اگر نمی خواندم روزنامه های عرب را به هیچ عنوان نمی توانستم مواضع آنها را تشخیص دهم. هر جا که هستید شاد باشید و خرم.
حالا که دارم این مطلب را می نویسم در ساختمان مرکزی دانشکده نیروی دریایی آمریکا در شهر زیبای آناپولیس در ایالت مریلند در شمال شرق آمریکا ده ها مقام عربی و غربی به همراه سران اسراییل حضور یافته اند تا در آخریم سال حضور بوش در کاخ سفید روی خوش صلح را ببینند. اما همانگونه که طی چند هفته گذشته در روزنامه نوشته ام این کنفرانس نمی تواند موفق شود. برای این امر دلایل زیادی دارم که برخی از آنها را می توان در خلال نوشته هایم در روزنامه اعتمادملی خواند اما آنچه که مرا واداشت این مطلب را بنویسم مخالفت گسترده فلسطینی ها و روشنفکران عرب به هماره نویسندگان و مطبوعات عرب زبان است. تلویزیون الجزیره که الآن دارد در مورد این کنفرانس با برخی از صاحبنظران عرب مصاحبه می کند و در زمینه ان سرکوبی تظاهرات فلسطینی ها در رام الله توسط نیروهای عباس را نشان می دهد بر این نکته تاکید دارد که آناپولیس تنها برای نجات بوش و اسراییل از شکست های پی در پی در خاورمیانه و مقدمه چینی برای حمله به ایران تشکیل شده است. در ادامه می خواهم به نکته ای دیگر اشاره کنم و از دوستان می خواهم در این مورد به من کمک کندد: چگونه اعراب می توانند با اسراییل صلح کنند؟ آیا این امر امکان دارد؟ آیا با تجربه ای که از اقدامات این رژیم در طول ۳۰ سال مذاکره داریم می توان امیدوار بود که از مواضع خود کوتاه بیاید و با عقب نشینی از سرزمین های اشغالی ۱۹۶۷ به طرح عربی برای صلح تن دهد؟ به هر جال منتظر جواب های شما هستم. شما می توانید گزارش روز چهارشنبه مرا در روزنامه در مورد این کنفرانس را اینجابخوانید و گزارش روز سه شنبه را هم در ادامه مطلب. البته فردا نیز گزارش مشروحی از پایان این کنفرانس خواهم نوشت که متعاقبا لینکش را خواهم گذاشت. این هم لینک گزارش مشروح روز پنج شنبه در روزنامه اعتمادملی. متن آن را اینجا و pdf آن را هم اینجا می توانید ببینید.
ادامه مطلب
آذر ماه است. آخرین فصل از ماه زرد. آخرین ماه از بودن من و تمام خاطراتی که از آن دارم. ای کاش می توانستم بیشتر از آن بنویسم.... کاش فرصتی بود تا از خاطراتم می گفتم و بار دیگر خودم را در آن تر می کردم.... اما چه کنم که همه چیز تمام شد... فقط می توانم بگویم همه چیز تمام شد به همین سادگی.. به سادگی یک خیال... شاید بودن و نبودن و سرودن از آن تنها بهانه ای بیش نباشد... من بهانه ها را هم از خودم گرفته ام تا در درگیری بزرگ ذهن و خاطره کمتر به سراغ آنها بروم... نمی دانم گاهی حس گنگی به سراغم می آید تمام دارایی هی فکری ام را از من می دزدد.. بهتر آن است دیگر نقطه چین نگذارم و خودم را فارغ از همه چیز بار دیگر در سیال بودن به باور آب ببرم و جاری باشم تا شاید زمان مرا با خود ببرد....
هفته آینده، یعنی سه شنبه قرار است در آناپولیس مریلند کنفرانس صلح پاییزی تشکیل شود. در این چند روز گزارش های متعددی در این مورد نوشته ام که همه در روزنامه کار شده اند. در مورد این رویداد زیاد نمی خواهم بنویسم و اگر فرصت کنم یکی دو روز قبل از کنفرانس مطلب بلندی را در این مورد می نویسم. به هر حال پیش از تشکیل کنفرانس رایزنی های گسترده ای در این مورد در جریان است تا بلکه با آبرو برگزار شود که البته من چشمم زیاد آب نمی خورد. لینک فایل pdf خبر امروز را می گذارم. فایل word آن را ندیدم. به هر حال در روزهای بعد مساله را روشن تر می کنم. فایل اول را اینجا و فایل دوم را که ادامه آن است را در اینجا بخوانید.

