من پایان نامه کارشناسی ارشدم در مورد دوره رضاشاه است و به جرات می گویم بیشتر کتاب هایی که مربوط به این دوره است را مطالعه کرده ام. این دوره را دوره گذار ایران از جامعه سنتی به سمت جامعه مدرن می دانم که در آن ایران توانست با فلبه بر مشکلات عدیده دستکم استقلال داخلی و مرزهای خود را بازیابد و بسیاری از شورشیان و راهزنان را سرکوب کند. در این راه پر خون بسیاری از بین رفتند که شمار زیادی از آنها سربازان ارتش نوپای ایران بودند که اگر کسی امروزه پا به حافظیه شیراز بگذارد می تواند بر قبر برخی از آنها فاتحه ای بخواند. بیشتر این سربازان در مقابله با این شورشیان و راهزنان از بین رفتند. به عنوان کسی که تاریخ خوانده - نه یک مورخ - به این ایمان دارم که به رضاشاه و اقدامات او به نوعی کم محلی شده است، البته این تلافی است که تاریخ بر سر رضاشاه درآورد. رفتاری که او و فرزندش با سلسله قاجار کردند، امروزه مورخان ما در جمهوری اسلامی بر سر آنها در می آورند و به گونه ای او را نجس قلمداد کرده اند که گاهی اوقات احساس می شود هر گونه سخن گفتن از این دوره ممنوع است. البته بسیاری از اقدامات رضاشاه قابل دفاع نیست اما یک مورخ هم نباید اسیر سیاست زدگی ها شود و باید کار خود را انجام دهد. در همین مورد چندی پیش مطلبی در روزنامه اعتمادملی چاپ شد که پاسخ دوستی از شیراز را به همراه داشت. من هم در پاسخ به آن، مطلبی نوشتم. از آنجا که این نوشته باور من نسبت به تاریخ و ایران را می رساند. مطلب من را می توانید در اینجا و یا در ادامه مطلب بخوانید و مطلب آقای حامد اکبری را هم در اینجا. تمام مطلب را هم در اینجا می توانید مطالعه کنید.
ادامه مطلب

