تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

جنگ همه جانبه در غزه پایان یافت و این امری بود که همه انتظار آن را در امروز می کشیدند. ابتدا طرف اسرائیلی در سخان بامدادی نخست وزیر اسرائیل این نکته را بیان کردند و در مرحله بعد این کژگروه های مقاومت بودند که این امر را پذیرفته و فرصتی یک هفته ای به اسرائیلی ها دادند تا نظامیان خود را از این باریکه عقب کشیده و راه را برای آتش بسی دائمی فراهم کنند. هر چند ان آتش بس در برخی مواقع شکسته می شود، ولی آنچه مشخص است طرف اسرائیلی با روی کار آمدن باراک اوباما در آمریکا نمی توانست بیشتر از این جنگ را ادامه دهد و در بعد دیگر از نظر سیاسی و نظامی هم کم آورده بود و افکار عمومی جهان هم به شدت علیه این رژیم شده بودند. با اعلام آتش بس، راه برای مراحل بعد در عرصه سیاسی و امنیتی در خاورمیانه فراهم خواهد شد. یادداشت امروزم در روزنامه که می توانید آن را در اینجا و یا ادامه مطلب بخوانید اشاره ای دارد به اینکه چه کسی واقعا در این نبرد نابرابر پیروز شدند و یادداشتم در دیپلماسی ایرانی نیز به پیامدهای سیاسی این جنگ می پردازد.... به این امید که هیچ جنگی را در منطقه شاهد نباشیم....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 22:50  توسط کریم جعفری  | 

یک هفته ای است - تقریبا - که چیزی ننوشته ام- البته در اینجا - چند بار قلم به دست گرفتم تا لوح کاغذین را خط خطی کنم که بارها نوشتم و پاک کردم و در اینجا هم اوضاع بر همین منوال بوده. خیال برم داشته بود که زمستان امسال هم مانند پارسال است اما اوضاع به این رویه نرفت و من ماندم و سرمایی که می شد تحملش کرد و خیالاتم هم در این میان باد خوردند تا تا امروز. دشت پهناور دشتستان مانند پال پارین خشک است و شقایق هایش نروئیده تا سرخ شود و در سبزی بهار کم عمرش خودنمایی کند. از دشتستان نوشتم و خودم را در میان بلندای گیسکان تا بی انتها افقش می بینم که اذان بر مناره ها گفته می شود و هنوز هم افق روشن است... روشنایی که می توان در آن پرنده ها را برای آخرین پرواز بر فراز دریا مشاهده کرد... تهران هم حال و روز خوشی ندارد و بارانی نیست... نمی دانم، نوشتم شاید چیزی نوشته باشم....

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 19:35  توسط کریم جعفری  | 

در مورد غزه چه در روزنامه و چه در اینجا نوشته ام. روزنامه بسیار بوده و اینجا دو سه پست بیشتر نداشته است. یادداشت امروزم در روزنامه اعتماد ملی را می توانید در اینجا بخوانید و یا اینکه همه مطلب را در ادامه بخوانید. این یادداشت را در بوشهر نوشتم....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 9:7  توسط کریم جعفری  | 

یادم به این شعر خسرو گلسرخی افتاد. دلیلش را هم نمی دانم، در عالم ریاضیات همیشه یک با یک برابر است ولی امروز در دنیای سیاست و انسانیت یک با یک برابر نیست چرا که اگر بود یکی به داد مردم غزه و سومالی و کشمیر و افغانستان می رسید تا اندکی طعم آرامش را حس کنند. یک همان انسان است و اگر همه انسان هستیم، پس همه با هم برابریم و چگونه است که امروز در غزه دارند مردم را سلاخی می کنند اما صدایی از کسی در نمی یاید؟ همیشه اینکه آخر کلاسی ها بین هم لواشک تقسیم کنند و یکی هم جوانان را ورق بزند و آن سو یکی دیگر به تمام بدبختی های موجود در جهان اطرافش فکر کند ذهنم را قلقلک می دهد... هر چه هست دیگر من هم باورم شده که یک با یک به رغم تمام بدیهیاتش برابر نیست...

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 12:1  توسط کریم جعفری  | 

محرم الحرام است و همه به دنبال تعزیز این روزند و به نوعی می خواهند یاد و خاطره شهدای کربلا را گرامی بدارند. سنتی دیرینه که همه شیعیان جهان به نوعی آن را وظیفه شرعی خود می دانند. اما به نظر می رسد این وظیفه گاهی از حدود خود خارج  جنبه های دیگری به خود می گیرد. خانه من در خیابان گرگان واقع شده که از نظر دسته و هیئت عزاداری نمونه است.... سه سال است که در این خیابان ساکن هستم و در این سه سال در ماه محرم هم عزادار حسینم و هم عزادار رفتار مردم این خیابان. از خیابان انقلاب در قسمت جنوبی تا میدان در قسمت شمالی که راه بیایی چیزی حدود دو کیلومتر می شود و در این دو کبلومتر راه، بیش از ۱۰۰ هیئت و دسته عزاداری می بینی که هر کدام برای خود علم و کتلی و خیمه ای برپا کرده و چندتا جوان و نوجوان هم با لباس و وضع آنچنانی هیئت گردان و چشم چران مردم. مثل اینکه در خیابان گرگان هر خانه یک هیئت دارد و این هیئت ها که گاه تعداد افراد آن از اعداد دو دست هم تجاوز نمی کند، با داشتن دو طبل و یک سنج و دو باند بزرگ یه آدمی که تنها دو دونگ صدا دارد در خیابان راه افتاده و به حساب عزاداری و به نظر من مردم آزاری می کنند. هنوز صدای این هیئت قطع نشده، آن یکی سر می رسد و صدا در صدا می پیچد  و مردم بیکار خیابان هیچ تفریحی ندارند بیرون آمده و هیئت های ده نفری و بیست نفری را نگاه می کنند که یکی از نوحه خوانان آن صدای فریدون فروغی را دارد و دیگری هم ای نامت از دل و جان در ره جان را سر می دهد.... جالب آنگه این هیئت ها سر هر کوچه خیمه ای علم کرده اند و یک سماور برقی گذاشته و به همراه صدها لیوان یک بار مصرف از ملت گرسنه با آب داغ که به نظر هیچ طعم چایی نمی دهد پذیرایی می کنند. از ساعت هشت که جرکت دسته ها شروع می شود، صدا صدا را نمی شنود و از درس و مشق و استراحت خیری نیست، خیابان از اول انقلاب تا میدان گرگان قفل است و کسی اگر مریضی دارد باید منتظر مرگش باشد، کسی اگر مریض است در این سر و صدا و ترانه خوانی حق استراحت ندارد و بچه های خردسالی که باید استراحت کنند هم حال و روزشان بهتر از این نیست.... دختران بزک کرده و پسران بی تفریح در این روز و شب ها روزگاری دارند بس جالب.

من واقعا از اینگونه عزاداری مانده ام... ما در بوشهر خودمان هم عزاداری می کنیم و تازه صدای سنج و دمام ما از صدای طبل و دهل تهرانی ها بیشتر است، اما من تا حالا ندیده ام که ساعت ۱۲ شب هنوز سر و صدا بیاید و تازه از آن به بعد باید پلیس بیاید تا بچه ها هنوز ول در خیابان را جمع و جور کند و بفرستد خانه... این هم از برکات ماه محرم است.... دولت هم که به هر هیئت کلی وام می دهد و مردم معطل هم دربه در دو سه میلیون وام، آن را گرفته و یه خورده را خرج می کنند و مقداری را هم به زخم زندگی می زنند و من مانده ام که امام حسین و یارانش کجا رفتند و روضه امام را در این هیئت های من در آوردی کی می خواند... خلاصه این هم گوشه ای عزاداری های محرم در خیابان گرگان که به خاطر همین چیزهاش معروف شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 10:3  توسط کریم جعفری  | 

امروز چهار روز از حمله همه جانبه ارتش اسراییل به باریکه غزه می گذرد و بر اساس آخرین آمار تاکنون بیش از ۳۵۰ فلسطینی به شهادت رسیده و بالغ بر ۱۶۰۰ نفر دیگر در حمله جنگنده ها و بالگردهای اسراییلی زخمی شده اند. در این حملات همچنین بسیاری از ساختمان های دولتی و مساجد و مدارس و دانشگاه ها در نوار غزه هدف قرار گرفت و نابود شد. خبرهای مربوط به این حملات را به همراه نظریاتم در این مورد را می توانید در روزنامه بخوانید، اما در اینجا نکته ای وجود دارد و آن هم تلفاتی است که فلسطینی ها توانستند به اسراییلی ها وارد کنند. به نظر من اسراییلی ها فکر هم نمی کردند روزی برد موشک های شلیک شده از غزه به ۴۰ کیلومتر برسد و شهر اشدود - یا اسدود-  که مابین غزه و تل آویو قرار دارد را هدف قرار دهد. چندی پیش خبرهایی منتشر شد - که من هم در روزنامه به آن پرداختم - که برخی از گروه های مقاومت در غزه به تکنولوژی ساخت موشک هایی با برد ۴۰ کیلومتر دست یافته اند و حال آنکه موشک های دست ساز خود آنها نیز پیشرفت چشمگیری داشته است و برد نهایی موشک قسام۳ به بیش از ۲۰ کیلومتر رسیده است و اسراییلی ها تا پیش از این نوار امنیتی خود را ۲۰ کیلومتر تعریف کرده بودند اما با اصابت نخستین موشک های شلیک شده از غزه به اشدود، آنها این دایره را به بیش از ۴۰ کیلومتر افزایش دادند.

 بی بی سی عربی را نگاه می کردم، خبرنگار این شبکه به نقل از مقامات اسراییلی می گفت تنها با اصابت دو موشک میانبرد از غزه و اصابت آن به اشدود دو اسراییلی کشته و چند تن دیگر زخمی شدند که حال برخی از آنها وخیم است. همین خبرنگار باز به نقل از همین مقام نظامی تاکید کرد که اصابت دو موشک دست ساز فلسطینی به شهر سدیروت دو منزل مسکونی را به صورت کامل ویران کرد. این مهم قابل توجه برخی از کارشناسان مزدبگیر که در صدای آمریکا می نشینند و حرف مفت می زنند که موشک های فلسطینی ها مانند همان فشفشه هایی است که ما در مراسم های آتش بازی خود هوا می کنیم. آخر یکی نیست به جناب دکتر روزنامه نگار که هر ساعت به خاطر صد دلار در یکی از شبکه های خبری وابسته به سرویس های امنیتی آمریکا و انگلیس ظاهر شود بگوید اگر نظر کارشناسی ندهی می میری؟ نظریاتت در مورد جنگ ۳۳ روزه را هم دیدیم و شنیدیم... نظریات کارشناسی ات واقعا حرف نداشت، زمان نشان داد که اطلاعاتی که mi6 و CIA در اختیار جنابعالی قرار می دهند تا چه اندازه درست است... برادر جان حماس محال ممکن است در این خونریزی زشت شکست بخورد، مگر ممکن است ایمان در برابر بی ایمانی شکست بخورد؟ اگر ارتشش اسرایل جرات دارد حمله زمینی به غزه کند تا مشخص شود که چه آشی برایش پخته اند... مگر تانک ها همان میرکاوا نیست و خدمه اش هم سربازان بهره مند از پیشرفته تکنولوژی جهان نیستند؟ آنها را در جنگ ۳۳ روزه دیدیم که چه شجاعت هایی!!! از خود نشان دادند و حال آنها را در غزه هم خواهیم دید ... حماس امروز بیش از ۱۰هزار موشک از انواع و اقسامش دارد و بیش از ۵۰۰ هزار مهاجر یهودی در برد موشک هایش قرار دارد و اگر لازم باشد انواع پیشرفته تر آن را هم امتحان خواهد کرد... تو همان بهتر که نه پول شبکه الجزیره را بگیری و نه در صدای آمریکا به این شبکه فحش بدهی، بهتر است بروی و کنار دوست عزیزتر از جانت، عبدالرحمن راشد بنشینی و به سلامتی سر شاهزاده های بی اصل و نسب سعودی و اماراتی که هنوز هم چادر نشین هستند و غذایشان معلوم است چه می باشد، چند پیک عرق و کنیاک بزنی تا همچنان بتوانی نظریات کارشناسی ات را ارائه کنی.

پی نوشت: هر کس که اهل خبر و رسانه باشد می داند منظور من کیست... این آقای دکتر، رزونامه نگار، شاعر، صاحب تالیفات عدیده در مسایل گوناگون، کارشناس مسایل سیاسی، وطن پرستی!!! که رفقایش کویتی ها و سعودی ها و اماراتی ها هستند و در روزنامه الشرق الاوسط که معلوم است علیه هویت و فرهنگ ایران چه می نویسد هم قلم می زند و با سردبیر ایران دوست!!! آن جناب طارق حمید که هر روز به ایران و شیعیان حال می دهد هم رفیق شفیق است و به حساب یار غار است، البته هنرهای دیگر هم دارد که بسیاری از آنها از چشم نااهلان به دور مانده است... فکر کنم کافی باشد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 1:31  توسط کریم جعفری  | 

یک روز تنهایی؛ من خاک گرفته از غبار زمان، رهگذرِ سال‌های دور را با نگاه خیره‌ام به تماشا نشسته‌ام؛ در یک جالیز ساده، در کَپَری که خار و خاشاک به هم تنیده شده است منتظرم تا صبح فرا رسد. از خودم دورم، نگاهم را به دورترین نقطه ممکن؛ آنجا که فلق از سرخی به خون نشسته است سپرده‌ام و آهسته ترانه‌ای از زندگی را دوباره باز سر می‌دهم.... شاید با پچ‌پچ کردنم آرام گیرم و تپش قلبم با ثانیه‌های گذشته همسان گردد. جیرجیرک‌ها لای بوته‌ها آرام گرفته‌اند و خیلی‌هایشان هم تنه درختان را مأوا ساخته‌اند... آخرین بار که صدایشان را شنیدم پسین تنگ بود، هنگامی که دیگر آسمان تاب تجمل خورشید را نداشت و به سمت شب فراری‌اش داد. خروس‌ها صدایشان نصف شبی تا آن‌وَرِ روستا می‌رود و همه چیز را روی سر خود گذاشته‌اند. سگ‌ها پاسبانی یادشان رفته و گرگ‌ها آزادانه زوزه می‌کشند و روبهان از لانه خود بیرون زده‌اند- کار همیشگی‌شان است، مشخص نیست امشب خانه کدام بدبخت را به باد غارت دهند – کفتارها هوس هندوانه کرده‌اند، چشم‌هایشان از فراز تپه روبه‌رویی برق می‌زند و گردن می‌چرخانند و منتظرند... پلک‌هایم سنگینی گرفته‌اند؛ ولی آب وسط جالیز سر حالم می‌آورد و خواب آمدنش را اندکی با تأخیر می‌اندازد و دوباره نجوا سر می‌دهم....

باز هم من؛ تنهاترین عابر شب‌های بی‌مسافر، باز هم من شبگرد بیکار خاطرات رفته، باز هم من پاسبان‌ لحظه‌های رفتن تو... باز هم من آس‌ و پاس‌ترین ولگرد افکار دور و دراز و بی‌حاصل تو ...

بعد از سال‌ها پیدایش کرده بودم...

پی‌نوشت: نمی‌دانم چرا به یک‌باره یادم افتاد که بروم سراغ دفتری که آخرین‌ بار که بازش کردم سه‌سال پیش بود. دفتری که تاریخ‌های متفاوتی را با خود یدک می‌کشد. نخستین تاریخش دی‌ماه 1377 است. ترم اول دانشگاه شیراز و خوابگاه مفتح، اتاق 1006 و کلی خاطره. مدت‌ها بود که حتی گَرد از رویش نگرفته بودم و چه حرف‌ها که برای گفتن داشت. پی‌نوشت شعرها را می‌خواندم و اسامی که کنار آنها نوشته بودم... روزهایی که در آن می‌شد خود بود و با خود حرف زد. این مطلب نیز قسمتی از یک مطلب بلند بود و شاید مطلعش... تاریخش هم 6 مهرماه 1380، آخرین ترمی که در دانشگاه شیراز بودم و با دوستان روزگار می‌گذراندیم... روزها گذشتند و به چه سادگی. دستم نرفت بقیه‌اش را بنویسم و نمی‌دانم تا اینجایش را چگونه تایپ کردم... حکایت غریبی بود آن شب پاییزی. خوب یادم می‌آید نیمه شب بود و تازه از بوشهر دل‌ کنده بودم و نمی‌دانستم یک سال بعدش باید به تهران بیایم و روزهای تازه‌ای را شروع کنم.. روزهای بی‌خاطره را و روزهای تلخ زنده بودن را. کنار پنجره نشسته بودم و خودم را دوره می‌کردم.... بچه‌ها خواب بودند و تنها بیدار، مثل همیشه، اتاق ما طبق 10 بود و می‌شد از آنجا منطقه ارم و قسمتی از معالی‌آباد و چمران را به تماشا نشست. نسیمی که بوی پاییز را به خود به همراه می‌آورد در اتاق می‌پیچید و شجریان هم آرام مرکب‌خوانی می‌کرد.  می‌خواهم اسم بچه‌های اتاق 1006 را هم بنویسم:

ایوب اکبری، امین حیدری، محمد فلاحتی، ارسلان جعفری، رضا درویشی، شکرالله رمضانی، دکتر قاسم رضایی، دکتر جواد کریمی، محسن بیضایی، عنایت حبیبی، علی‌رضا رستمی و تمام دوستانی که پیش ما می‌آمدند و یادشان خاطره شد...

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 0:9  توسط کریم جعفری  | 

یادداشتم در روزنامه اعتماد ملی. در ستونی که هر هفته دارم به مسایل روز ایران با کشورهای همسایه می پردازم و در این مورد نظریاتم را ارائه می کنم. یادداشت امروزم در مورد روابط ایران و مصر است که هر چند انتظار داشتم تندتر از این باشد، اما اندکی آرام گرفت تا مثل همیشه نباشم. یادداشتی هم دارم در دیپلماسی ایرانی که اینبار در مورد اوپک گازی است که امروز در مسکو متولد شد. به نظر می رسد ایران در این سازمان اقتصادی هم هیچکاره باشد... این یادداشت را که می توانید در اینجا بخوانید فردا در صفحه اقتصاد روزنامه اعتمادملی کار می شود... یادداشتم در مورد مصر را هم می توانید در اینجا  و یا در ادامه مطلب مطالعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 19:23  توسط کریم جعفری  | 

انگار در این شهر خراب هیچ چیز برای آدم نمی داند، خاطره ها هم از من فراریند و نمی دانم کدام روزگار به آنها خواهم رسید... هر چه به خاطراتم نگاه می کنم بر می گردد به دوران پیش از تهران آمدنم... هفت سال بی هیچ و پوچ گذشت و نفهمیدم کدام کارم درست بود و کدام غلط... شب ها همچنان بلندند و خاطرات مرا دنبال نمی کنند.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 0:39  توسط کریم جعفری  | 

با تمام شدن فصل زرد، پاییزی های من هم به پایان رسید تا در این وادی خودم باشم و خودم. زمستان -  همانگونه که پیش تر نوشته بودم - سر رسیده است و در شیپور بودنش می دمد. پاییزی ها در این سه ماه به صورت پرداکنده نوشته شدند و خودم هم نفهمیدم که سرانجام آن به کجا خواهد رسید. امروز که در زمستان به سر می بریم، می خواهم همه پاییزی را در این کلبه جمع کنم، شاید از این رهگذر بتوانم خودم را در یک نگاه به تماشا بنشینم... تمام پاییزی هایم را می توانید در ادامه مطلب بخوانید... و البته خودم هم می توانم....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 11:31  توسط کریم جعفری  |