تبليغاتX
در امتداد سکوت....

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

چندي پيش فرزند حاكم مجمع‌الجزاير بحرين به نام شيخ سلمان بن حمد در مقاله‌اي كه در روزنامه واشنگتن‌پست چاپ كرده بود، خواستار حضور اعراب در رسانه‌هاي اسرائيل براي وادار كردن سران اين رژيم جهت پايبندي به صلح شد. اصل و اساس مقاله مزبور «برضرورت دستيابي به افكار عمومي اسرائيل جهت معرفي فوايد صلح واقعي به آنها» استوار بود. شيخ سلمان كه تمام سرزمين تحت حاكميت پدرش از 570 كيلومتر مربع تجاوز نمي‌كند بر اين باور است «تا زماني كه ما نتوانيم به مردم اسرائيل دسترسي داشته باشيم و با آنها از طريق رسانه‌هاي محلي اين رژيم سخن بگوييم تلاش‌هاي ما براي دستيابي به صلح راه به جايي نخواهد برد.» البته وي در مقاله بلند خود نكات ديگري را هم در اين مورد آورده بود كه پرداختن به آن محلي ندارد و به همين ميزان اكتفا مي‌شود و از خلال همين چند جمله هم مي‌توان به بررسي مسائل موردنظر پرداخت. جناب شيخ سلمان در اين نوشته خواستار حضور اعراب در رسانه‌هاي اسرائيلي شده است، اما مشخص نيست چرا خود وي به جاي اين رسانه‌ها، روزنامه پرشمارگان واشنگتن‌پست آمريكا را انتخاب كرده است، به نظر مي‌رسد كه وي مي‌خواسته ابتدا به همه اين نكته را يادآوري كند كه اگر روزي مقالات مرا در روزنامه‌هاي‌ هاآرتص، معاريو، جروزالم‌‌پست يا در راديو و تلويزيون اسرائيل ديديد، زياد تعجب نكنيد. اينكه‌آقاي سلمان به اين باور رسيده است كه سران رژيم صهيونيستي براي رسيدن به صلح آمادگي دارند، نكته غريبي است و آن هم در دولت تندروي بنيامين نتانياهو كه اصلا اعتقادي به واژه صلح ندارد چه رسد به اصل صلح. اگر فرزند حاكم مجمع‌الجزاير بحرين بر اين باور است كه افكارعمومي اسرائيل از عدم اطلاع كافي در مورد صلح رنج مي‌برند و بايد با حضور در رسانه‌هاي اين رژيم آنها را از اصول صلح و مزاياي آن آگاه كند، بايد اين موضوع را هم بداند كه عموما رسانه‌هاي اسرائيلي از رسانه‌هاي موجود در بحرين و بيشتر كشورهاي عربي آزادتر هستند و ساكنان فلسطين اشغالي بهتر از خاندان حكومتگر بحرين مي‌دانند اطرافشان چه مي‌گذرد. نمونه عالي آن را مي‌توان در جنگ 33 روزه ديد كه چگونه شهرك‌نشينان از شبكه خبري المنار لبنان وابسته به جنبش حزب‌الله واقعيت‌هاي جنگ را پيگيري مي‌كردند.

 موضوع مهم ديگر به اين نكته بازمي‌گردد كه عموما افكارعمومي در اسرائيل چگونه مي‌تواند بر طبقه حاكم اين رژيم تاثير بگذارد؟ خلاف آنچه رسانه‌هاي اين رژيم و برخي از ناآگاهان مي‌گويند، طبقه حاكم به هيچ عنوان بهايي به افكار عمومي خود نداده و همواره سياست‌هاي تعيين‌شده توسط اتاق‌هاي فكر را اجرا مي‌كند. حاكمان اسرائيل عموما ژنرال‌هاي فارغ‌التحصيل دانشكده‌هاي نظامي هستند كه فقط از مجرايي دموكراتيك به نام انتخابات گذر كرده و پس از رسيدن به قدرت اقدامات مدنظر خود را انجام مي‌دهند. در سال 2005 هنگامي كه آريل شارون نخست‌وزير وقت اين رژيم مي‌خواست شهرك‌هاي موجود در باريكه غزه را تخليه كند، به اعتراضات موجود در اين زمينه توجهي نكرد و راه خود را ادامه داد اما شايد مهم‌ترين موضوع در اين نوشته فرزند حاكم مجمع‌الجزاير بحرين به رابطه خاص منامه و تل‌آويو باز مي‌گردد اين مساله بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه در طول سال‌هاي گذشته شيخ سلمان، ديدارهاي متعددي با سران اين رژيم در حاشيه نشست‌هاي سازمان ملل و ديگر كنفرانس‌هاي بين‌المللي داشته است و پيام‌هاي هم در اين مورد رد و بدل كرده‌اند. حاكم بحرين حتي سفيري را كه به آمريكا اعزام كرد، از تبار يهودي انتخاب نمود تا عرض ارادتي بيشتر به تل‌آويو كرده باشد. در ديگر موارد 10 سال پيش يوسي بيلين وزير دادگستري اين رژيم نيز سفري به منامه داشت. در جريان جنگ 33 روزه وزيرخارجه اين جزاير خواستار ايجاد اتحاديه‌اي منطقه‌اي متشكل از ايران، تركيه و اسرائيل شد كه با مخالفت شديد منطقه‌اي مواجه شد. بحرين حتي دو هفته پيش هواپيمايي را به فرودگاه بن‌گوريون فرستاد تا بحريني‌هاي دستگيرشده در كشتي عازم به غزه را به منامه بازگرداند. آنچه كه از اين رهگذر مي‌توان گفت اين نكته است كه حكام جزاير بحرين در راستاي هماهنگي، با سياست‌هاي آمريكا گام برداشته و چون ايران را خطري اساسي براي خود فرض مي‌كند، دست به دامان اسرائيل شده‌اند وگرنه خود بهتر مي‌داند كه صهيونيست‌ها پيري نيستند كه مراد دهند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 18:10  توسط کریم جعفری  | 

بالاخره امروز تمام شد. و به همراه مادرم به ایران بازگشتیم. رفته بودم تا از خود شناسی به خدا شناسی برسم و امروز برگشتم با کوله باری از اندیشه های گوناگون. رفته بودم به سرزمین وحی. رفته بودم تا خودم را دوره کنم و امروز برگشتم تا دوباره شروع کنم و زندگی را از نو در بغل بگیرم و نمی دانم که می توانم مزه این سفر را با خودم همراه کنم یا نه. دو هفته قبل بالاخره انتظارم به پایان رسید و راهی مدینه منوره شدم تا عمره به جا آورم. جای همه دوستان خالی. هر چند نتوانستم بهره کافی بگیرم، اما آن اندازه بود که بتوانم انگیزه کافی را برای سفر دیگری هم بیابم و قطعا خواهم رفت. پس از یک هفته میهمانی در مدینه، در مسجد شجره محرم شدیم و به بیت الله الحرام رفتیم و چونان خسی در میقات خدایی غرق شدم و چه لذتی داشت لبیک گفتن و احساس بلند خدا را در نزدیکی خود حس کردن. طواف کردم هفت مرتبه دور خانه خدا در عمره مفرده قربه الی الله. پس از آن به سعی صفا و مروه پرداختیم و جا پای هاجر گذاشتیم و دوره کردم در خودم تاریخ دور و دراز بشر را. باز هم می گویم جای همه دوستان خالی و آنهایی که دوست دارند حتما بروند و خود را در مکانی که غنی و فقیر؛ استاد و دانشجو، تاجر و گدا، دولتی و غیر دولتی و همه و همه به یک شکل لباس پوشیده اند و همه یک ذکر را می گویند و همه یک عمل را انجام می دهند و همه با هم هستند، ببینند و چه زیباتر از این. نماز خواندن در دو متری جایی که سالیان دراز در فاصله چند هزار کیلومتری آن نماز گذارده بودی حس دیگری داشت. خواندن دو رکعت نماز در پشت مقام ابراهیم و خواندن نماز در حجر اسماعیل و لمس حجر الاسود و همه و همه برکات این سفر در این چند خط نشاید گفتن. خسی در میقات بودن آن اندازه زیبا است که در وصف نگنجد که وصف العیش نصف العیش و دیدن کی بود مانند شنیدن. باید ببینی که در آنجا چه اندازه حقیری و هیچ چیزی بیشتر از کس دیگر نداری و با همه برابری و سیاه و سفید و زرد هم ندارد و ترازویی که تو را محک می زند ایمان توست که خودت از میزان آن خبر داری.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 19:13  توسط کریم جعفری  | 

قامت کشیدن در ورای همه چیز.. روزها دراند دراز می شوند و من خودخوری می کنم. در روزنامه هم می نویسم و اگر نبود همین دلخوشی نوشتن های پراکنده منفجر می شدم... آنقدر حرف نگفته دارم که نمی دانم کی و کجا باید بگویم و خودم را خلاص کنم. همه چنان در برشی از روزگار در حال زندگی کردنیم و روزگار گذرانیدن. روزی ظریفی می گفت که دنیای دو روزه اصلا غصه خوردن ندارد و امروز خودم را می بینم که چگونه ام و بر کدام راه گام بر می دارم. نمی خواستم بنویسم و نوشتم تا تنها نوشته باشم و سندی از بودنم را در این دنیای مجازی منتشر کرده باشم. ساعت ها در رقص ثانیه های خود می روند و من نمی دانم که باید بر کدام منوال بروم. بی خیال روزها شده ام و تنها در فکر گذرم. برخی از سیاست و کیاست می نویسند و همان بهتر که قلم در کام کشم و زبان بر نیارم. این روزها چه شیرین و چه تلخ می گذرد و تنها ایران است که می ماند. در تاریخ بسیار از این روزها خوانده بودم و شنیده بودم... اما من یکی که نه اهل برمکم و نه قوم جعفر و در این میان مانده ام که کدام مسیر باید رفت و دم نزد. امروز داشتم نوشته یکی از دوستان را که در پاسخ به دوست دیگر نوشته بود می خواندم... او را دیگر فکر نمی کردم اینگونه باشد و امروز تمام فکر و ذکرم پیش او بود و هر چه تلاش کردم خبری بگیرم؛ نتوانستم. پست های این هفته های وبلاگم همه یک جورایی خنده دار شده است.. مثل خودم که قیافه ام شده انگار گدای سر چهاراه که شاید یکی از سر مهربانی نیم نگاهی به او بیندازد و من از همین نیم نگاه هم فراری ام. ای کاش کارها درست می شد و از این تهران خراب شده ول می کردم و می رفتم همان دهاتمان که صد شرف دارد به این پایتخت... این مطلب نمی دانم با چه عنوانی بزنم.... عنوان ها هم همه تکراری شده اند و مثل قیافه خودم که وقتی در آن می بینمش انگار کس دیگری است و چه انتظار از دیگر مردم.. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 12:4  توسط کریم جعفری  |