تبليغاتX
در امتداد سکوت.... - مهران قاسمی رفت

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

درست دو سال پيش بود. دي‌ماه 1384. روزنامه اعتماد ملي تازه تحريريه خود را شناخته بود و بچه‌ها براي آمادگي بيشتر به صورت روزانه كار مي‌كردند تا اول بهمن‌ برسد و شماره يك را بيرون آوريم. هر چند مي‌خواستم صفحه تاريخ را درآورم اما چرخ روزگار به گونه‌اي ديگر چرخيد و قرار شد در سرويس جهان كار كنم. روز اول همه چيز برايم غريب بود و احساس گنگي داشتم. اما ديدن فردي كه با آن هيكل درشت، مهرباني و گرمي از سر و رويش مي‌باريد به همه چيز خيلي زود عادت كردم. مي‌گفت بايد بهترين صفحه‌ جهان مطبوعات ايران را توليد كنيم. مخالف هر گونه برداشت خبر از خبرگزاري‌ها بود، روزي هم كه در دنيا اتفاق خاصي نمي‌افتاد و عملا با قحطي خبري روبه‌رو بوديم، صفحه را آن‌چنان مي‌بستيم كه خودمان هم فردا تعجب مي‌كرديم. مهران قاسمي

فكر كنم روز 10 بهمن 1384 بود، كاوه شجاعي كه تازه عضو سرويس ما شده بود يك روز گفت: چند سال است مهران را مي‌شناسي؟ وقتي گفتم دو هفته باورش نمي‌شد... آنقدر با هم صميمي شده بوديم كه كاوه شجاعي مي‌گفت فكر مي‌كنم 6 يا 7 سالي است كه همديگر را مي شناسيد. در شناخت اصول سياست حرف نداشت. خبر را آنچنان تحليل مي‌كرد و آنچنان مي نوشت كه شايد مطلبش را 10 بار هم مي خواندم سير نمي‌شدم. قلمش مخصوص خودش بود... عاريتي نبود... سريع‌ترين مترجمي بود كه من در تمام عمرم ديده بودم... هميشه توصيه مي كرد اصول روزنامه‌نگاري را بخوان! جواب من هميشه اين بود: تا زماني كه استادي مانند تو در كنارم است نيازي به كلاس ندارم. هيچ‌گاه احساس نكردم كه دبير سرويسم است و بايد برخوردي رسمي با او داشته باشم، نيازي به گفتن نيست كه با همه كنار مي‌آمد، وقتي در اوج عصبانيت به خاطر مطلبي بوديم آرامش او لج همه را در مي‌آورد. اما او اينگونه بود، وقتي مي‌نوشت بلندترين صداها هم خبرش نمي‌كردند و در آرامش خود روزگاري يادداشت روز را در همين ستون بنا كرد و ادامه داد و نوشت و از همه جا هم نوشت. به جرات مي‌توانم بگويم مطبوعات ايران يكي از بهترين نيروهاي خود را از دست داد و حالا ما مانده‌ايم تحريريه بدون مهران.

هنگامي كه بحث ايده‌ پردازي براي صفحات بود او پناه همه بود و همه كاغذ به دست منتظر نظرش بودند. سرشار از ايده‌هاي تازه بود و هنوز هم از ايده‌هايش مي‌گفت، ايده‌هايي كه با خودش برد و شايد خيلي‌هايش را هم گفت و روزي آنها را به نام خودش اجرا مي‌كنم. دوستي با مهران قاسمي را بايد در خلوت‌هاي دوستانه‌اش مي‌ديديم، جايي كه فارغ از همه چيز و همه كس صميمانه حرف مي زديم و نكته‌ها مي‌آموختم. در اين انديشه‌ام كه مهران قاسمي مرا در اين صفحه نگه داشت و تشويق به روزنامه نگاري كرد و حالا كه اونيست تدبير چيست...

 

داوود پنهانی: در سوگ مهران قاسمی

بهنام فلی پور: مرگ نابهنگام مهران

شاهد حلاج: بازگشت به سوی اوست

عطاءالله مهاجرانی: دریغ....

اکبر منتجبی: خداحافظی با مهران قاسمی

علی خردپیر: مهران خط آخر را نوشت

صمد آقازاده: مهران قاسمي با ايستاندن قلبش زندگي را به مرگ ترجمه كرد

خبر: پيكر مهران قاسمي عزيز صبح پنج‌شنبه، ۲۰ دي ماه ساعت ۹ از مقابل روزنامه اعتمادملي واقع در خيابان كريم‌خان زند، نبش خيابان ماهشهر تشييع مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 18:55  توسط کریم جعفری  |