تبليغاتX
در امتداد سکوت.... - پاييزي چهارده و اين خاطرات طولاني

در امتداد سکوت....

گزارش يك روزنامه‌نگار

اين روزها در تكاپوي روزگار در حال گذرند و مي‌دانم كه اين پاييز نيز در ميان سرگرمي‌هاي من خواهد گذشت و بار ديگر حسرت آن را خواهم خورد اما اين سرگرمي باشد و من باشم و دنيايي كه مي‌تواند اين سرگرمي‌ها را در خود جاي دهند. اين روزها هوا پاييزي‌تر شده و دل من نيز در اين گير و دار خودش را آرام‌تر مي‌بيند. من و بلندي خاطره در شب‌هايي كه بلندتر مي‌شوند تا به يلدا برسند، همه چيز است. خيالي ممتد كه سال‌هاي سال است كه ذهنم را به خود مشغول داشته است. مي‌توان در سر و صداي گنجشك‌ها زندگي را در هر صبحگاه به تماشا نشست و مي‌توان در هر پگاه خداي را به خاطر تمام نعمت‌هايش تشكر كرد و سپاسش را به جاي آورد. اينك كه داريم روزگار را مي‌گذرانيم در نمي‌دانم‌هايش نيز مي‌مانيم. دل به خدا داده‌ايم و دلداده او هستيم و هر چه او بخواهد و اراده كند چيزي بيش از اين نيست.
يك هفته ديگر مانده تا من و دلخوشي‌ام براي يك عمر با هم بودن پيمان ببنديم، پيماني كه شش سال از قول دادنش به هم گذشته است. شب‌هايي كه نيت مي‌كردم و سر به بالين مي‌گذاشتم تا خواب دلخوشي‌ام را ببينم اينك در تكاپوي خود به واقعيت رسيده است.... وقتي احساسش كردم و خودم را با او ديدم هنوز هم در باور ناباور ذهنم نمي‌گنيجد. به اين نكته كه هر چيزي در اين جهان امكان دارد به واقعيت تبديل شود ايمان داشته و دارم و اينكه در عالم امكان بار ديگر ممكني خود را به صورت من درآورد و ديدم كه چگونه است اين لحظه‌هاي زيبا. پاييز همچنان مانند باد سردش در حال گذر است و بر عمر ما مهري از پيري مي‌نهد.... دل‌ها جوان بماند. 
+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 12:21  توسط کریم جعفری  |